معنی لغت پژمرده در لغت نامه اختصاصی سایت | جدول یاب

گلچین خواندنی های وب


پژمرده

پژمرده


بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
گلچین خواندنی های وب
loading...
loading...
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پژمرده (فرهنگ معین): (پَ مُ دِ) (ص مف .) 1 - اندوهگین ، افسرده . 2 - بی طراوت ، بی رونق . 3 - پلاسیده ، خشک شده .
  • پژمرده‌ (فارسی به انگلیسی): droopy,heartsick,languishing,sere
  • پژمرده (لغت نامه دهخدا): پژمرده . [ پ َ م ُ دَ / دِ ] (ن مف ) روی بخشکی آورده . خشک شده . پلاسیده . ترنجیده . چین و شکم بهم رسانیده . خوشیده . ذَبِب . بی طراوت :
    هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
    مرگ بفشارد همه در زیر غن .
    رودکی .
    ای غوک چنگلوک چو پژمرده برگ ِ کوک
    خواهی که چون چکوک بپری سوی هوا.
    لبیبی (از لغت ن ...ادامه مطلب...
  • پژمرده (فرهنگ عمید):
    ۱. [مجاز] افسرده؛ اندوهگین.
    ۲. پلاسیده؛ پژمریده.
  • پژمرده‬ (فارسی به ترکی): solmuş, solgun
  • پژمرده (حل جدول): جف
  • پژمرده (مترادف و متضاد زبان فارسی): 1 پژمان، پلاسیده، خشک 2 افسرده، پژمان، دلتنگ، دلمرده & باطراوت، بشاش
  • پژمرده (فرهنگ فارسی هوشیار): (اسم) ‎ -1 افسرده غمناک اندوهگين.
    ‎ -2 پلاسيده خشک شده خوشيده .
    ‎ -3 بي طراوت بي رونق :
    (گياهان ز خشک و ز تر بر گزيد
    ز پژمرده و هر چه رخشنده ديد ...)
    (فردوسي)