معنی باشه در فرهنگ عمید

باشه

باشه

  • قرقی

    * باشهٴ فلک: [قدیمی]

    [مجاز] خورشید،

    (نجوم) = نسر * نسرِ طایر

    (نجوم) = نسر * نسرِ واقع

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی باشه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • باشه (فرهنگ معین): (ش ِ) (اِ.) یکی از پرندگان شکاری کوچکتر از باز، با چشمانی زرد رنگ، که رنگ پشتش خاکستری تیره و شکمش سفید با لکه های حنایی است. قرقی، قوش.
  • باشه (لغت نامه دهخدا): باشه. [ش َ / ش ِ] (اِ) جانوری است شکاری از جنس زردچشم و کوچکتر از باز باشد. (برهان). این کلمه همریشه ٔ باز است و در فارسی باش، باشه، واشه، و معرب آن باشق و در لهجه ٔ طبری واشه، درگیلکی واشک است. در لاتینی فالکونیزوس گویند. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). باشه یا واشه در گیلکی واشک، ناگزیر در پهلوی هم واشک بوده که معرب ...ادامه مطلب...
  • باشه (حل جدول): قرقی
  • باشه (گویش مازندرانی): دلیجه – قرقی
  • باشه (فرهنگ فارسی هوشیار): (اسم) یکی از پرندگان شکاری که جثه اش کوچک است و درازیش حداکثر تا 30 سانتیمتر میرسد. رنگ چشم این پرنده زرد است و تقریبا در تمام کره زمین بخصوص ایران و هندوستان و آسیای مرکزی فراوان است. پشتش خاکستری تیره و شکمش سفید بالکه های حنایی است. این پرنده در هوا مرغان دیگر را شکار و گاهی نیز از تخم مرغها استفاده میکند باشق قرقی ...ادامه مطلب...