معنی دن در فرهنگ عمید

دن

دن

  • =دنیدن

  • خم بزرگ که در خمخانه ته آن را در زمین فروکنند: به میخانه در سنگ بر دن زدند / کدو را نشاندند و گردن زدند (سعدی۱: ۱۲۲)،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی دن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • دن (فرهنگ معین): (~.) (اِ.) فریاد و غوغای توأم با نشاط.
  • دن (لغت نامه دهخدا): دن. [دَ] (اِ) اسم از مصدر دنیدن. فریاد و غوغای به نشاط. (ناظم الاطباء) (آنندراج). فریاد گویند. (فرهنگ جهانگیری). دنه. نشاط:
    روز جستن تازیان همچون نوند
    روز دن چون شصت ساله سودمند.
    رودکی.
    گاه نظم و گاه نثر و گاه مدح و گاه هجو
    روز جِدّ و روز هزل و روز کلک و روز دن.
    منوچهری.
    || ( ...ادامه مطلب...
  • دن (عربی به فارسی): بشکه , خمره چوبی , چلیک
  • دن (حل جدول): آقای اسپانیولی
  • دن (گویش مازندرانی): دانه، بدان، آگاه باش
  • دن (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ خم بزرگ، سبوی دراز