معنی فتیله در فرهنگ عمید

فتیله

فتیله

  • پنبۀ تابیده یا نوار نخی که در چراغ نفتی می‌گذارند،

    پنبه یا لتۀ تاب‌داده،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی فتیله در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • فتیله (فرهنگ معین): پنبه یا پارچه تابیده شده ای که از آن در چراغ های نفتی یا سوختن تدریجی هر ماده سوختنی دیگر استفاده می کنند، ریسمان مانندی است برای انفجار مواد منفجره از فاصله دور. [خوانش: (فِ لِ) [ع.] (اِ.) = پلیته: ]
  • فتیله‌ (فارسی به انگلیسی): Burner, Wick
  • فتیله (لغت نامه دهخدا): فتیله. [ف َ ل َ / ل ِ] (معرب، اِ) معرب پلیته. پنبه و مانند آن که اندکی تافته در چراغ نهند و یک سر آن را که به برون سوی دارد میسوزندروشنائی دادن را. (یادداشت بخط مؤلف):
    این چراغ شمس کو روشن بود
    نز فتیله ٔ پنبه و روغن بود.
    مولوی.
    - فتیله ٔ جراحت، آنچه از پنبه ٔ سست بافته یا پنبه یا جامه های تنگ ...ادامه مطلب...
  • فتیله (فارسی به عربی): فتیله
  • فتیله‬ (فارسی به ترکی): fitil
  • فتیله (حل جدول): افروزه
  • فتیله (فرهنگ فارسی هوشیار): پنبه و مانند آن که اندکی تافته در چراغ نهند