معنی مدد در فرهنگ عمید

مدد

مدد

  • یاری، کمک، فریادرسی،

    (اسم) [قدیمی] یار و یاور، فریادرس،

    * مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم) یاری کردن، کمک کردن،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مدد در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مدد (فرهنگ معین): (مَ دَ) [ع.] (اِ مص.) یاری، دستگیری.
  • مدد (فارسی به انگلیسی): Assist, Assistance, Help, Succor, Succour
  • مدد (لغت نامه دهخدا): مدد. [م َ دَدْ] (ع اِمص، اِ) افزونی. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). زیادت. (منتهی الارب):
    دست او ابر است و دریا را مدد باشد ز ابر
    نیز از دستش جهان دریای پهناور شود.
    فرخی.
    از مدد باران قصیل او رونق و طراوت یافت. (سندبادنامه ص 14). || دستیاری. یاری. یارمندی. کمک. پشتیبانی: اگر به این قسم که خوردم ...ادامه مطلب...
  • مدد (فارسی به عربی): مساعده
  • مدد (عربی به فارسی): توسعه دادن , تمدید کردن , عمومیت دادن
  • مدد (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): یاری
  • مدد (کلمات بیگانه به فارسی): یاری
  • مدد (حل جدول): یاری و کمک
  • مدد (مترادف و متضاد زبان فارسی): استعانت، استمداد، اعانت، حمایت، دستگیری، فریادرسی، کمک، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، نصر، یاری، یاوری
  • مدد (فرهنگ فارسی هوشیار): یاری، کمک، فریادرسی
  • مدد (فرهنگ فارسی آزاد): مَدَد، کمک، یاری، عون، نصرت، لشکر،
  • مدد (فارسی به آلمانی): Helfen, Hilfe (f), Stütze (f)