معنی مدید در فرهنگ عمید

مدید

مدید

  • کشیده‌شده، دراز،

    (اسم) (ادبی) در عروض، از بحور شعر بر وزن فاعلاتن فاعلن فاعلاتن،

  • مداد، مُرکب: چون رخت را نیست در خوبی امید / خواه نِه گلگونه و خواهی مدید (مولوی: لغت‌نامه: مدید)،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مدید در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مدید (فرهنگ معین): کشیده شده، دراز، طولانی، نام یکی از بحور شعر بر وزن فاعلاتن فاعلن فاعلاتن. [خوانش: (مَ) [ع.] (ص.)]
  • مدید (فارسی به انگلیسی): Long
  • مدید (لغت نامه دهخدا): مدید. [م َ] (ع ص) کشیده. دراز. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). طویل. (متن اللغه) (اقرب الموارد). ممدود. (اقرب الموارد). درازبالا. (دستور الاخوان). گویند: مدیدالقامه، مدیدالجسم، مدیدالعنق. (از متن اللغه). ج، مُدُد:
    عدد آن مدد عمر تو باد
    تا از آن گردد عمر تو مدید.
    سوزنی.
    تا ز روز و شب مدد یابند ماه ...ادامه مطلب...
  • مدید (فارسی به عربی): لمده طویله
  • مدید (حل جدول): دنباله دار، طولانی، متوالی، درازا
  • مدید (مترادف و متضاد زبان فارسی): دراز، طولانی، کشیده
  • مدید (فرهنگ فارسی هوشیار): دراز، طویل، ممدود، دراز بالا
  • مدید (فرهنگ فارسی آزاد): مَدِید، کشیده شده، طولانی، دراز،
  • مدید (فارسی به آلمانی): Lang, Lange, Länge, Sehnen, Weit