معنی مرید در فرهنگ عمید

مرید

مرید

  • خبیث و شریر،

    سرکش،

  • ارادتمند، دوستدار،

    (صفت) خواهنده،

    (تصوف) کسی که در آداب سلوک از پیری پیروی می‌کند،

    [قدیمی] از نام‌ها و صفات خداوند، اراده‌کننده،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مرید در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مرید (فرهنگ معین): (مُ) [ع.] (اِفا.) اراده کننده، ارادتمند.
  • مرید (فارسی به انگلیسی): Disciple, Follower
  • مرید (لغت نامه دهخدا): مرید. [م َ](ع ص، اِ) سرکش و درگذرنده.(منتهی الارب). خبیث و متمرد و شریر.(از اقرب الموارد). متمرد و سرکش و بیرون رونده از فرمان خدای تعالی و رانده شده.(غیاث). گردنکش.(زمخشری). دیوستنبه.(السامی). طاغی. عاصی. الود. ج، مُرَداء.(منتهی الارب)(اقرب الموارد): و من الناس مَن یجادل فی اﷲ بغیرعلم، و یتبع کل ّ شیطان مرید.(قرآن 3/2 ...ادامه مطلب...
  • مرید (فارسی به عربی): تابع
  • مرید (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): پیرو
  • مرید (کلمات بیگانه به فارسی): پیرو
  • مرید (حل جدول): پیرو، مرشد
  • مرید (مترادف و متضاد زبان فارسی): پیرو، هواخواه،
    (متضاد) مراد، مرشد، علاقه‌مند، دوستدار، محب، ارادتمند، ارادت‌کیش
  • مرید (فرهنگ فارسی هوشیار): ارادتمند و خواهنده
  • مرید (فرهنگ فارسی آزاد): مُرِید، ارادتمند، پیرو، اراده کننده (در این معنا از صفات الهیست)، خواهان و راغب،