معنی معشوقه در فرهنگ عمید

معشوقه

معشوقه

  • زن موردعلاقۀ یک مرد،

    زن دارای رابطۀ نامشروع،

    [قدیمی] معشوق،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی معشوقه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • معشوقه (فرهنگ معین): (مَ قِ) [ع. معشوقه] (اِمف.) زنی که مورد عشق و محبت مردی واقع شده.
  • معشوقه‌ (فارسی به انگلیسی): Fancy Woman, Inamorata, Kept, Ladylove, Paramour, Sweetheart, Valentine, Flame
  • معشوقه (لغت نامه دهخدا): معشوقه. [م َ ق َ / ق ِ](از ع، ص، اِ) فغ و محبوب و دلبری که زن باشد.(ناظم الاطباء). زن محبوب. زنی که به او عشق ورزند:
    معشوقه خراباتی و مطرب باید
    تا نیم شبان زنان و کوبان آید.
    عنصری.
    چو تو معشوقه و چو تو دلبر
    نبود خلق را به عالم در.
    مسعودسعد.
    معشوقه ٔ بی عیب مجوی.(اسرارالتوحید، ...ادامه مطلب...
  • معشوقه (فارسی به عربی): بنت، حبیب، حصان، حیوان الیف، عشیقه، هب
  • معشوقه (مترادف و متضاد زبان فارسی): جانانه، دلبر، دلدار، محبوبه، نگار، یار، رفیقه، فاسق، نشانده، نشمه، نم‌کرده،
    (متضاد) عاشق
  • معشوقه (فرهنگ فارسی هوشیار): زن محبوب
  • معشوقه (فارسی به آلمانی): Haustier (n), Liebe (f), Lieben, Liebhaben, Schosstier (n), Torf, Girl, Gör (f), Mädchen (n), Mädel (f)