معنی اعیان در فرهنگ فارسی

اعیان

اعیان

  • اَعْیان، بزرگان، برگزیدگان، اَشراف، ذات ها، برادران تنی (مفرد: عَیْن)،

  • اَعْیان، در فلسفه بمعنای وجودات خارجی است اعم از جَوهر و یا عَرَض. عُرَفاء به صُوَرِ عِلْمِیَّه و حُکَماء به ماهیّاتِ اشیاء اعیان میگویند،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اعیان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اعیان (فرهنگ معین): جمع عین.، بزرگان، اشراف، بناها، ساختمان ها، مصالح ساختمانی. [خوانش: (اَ) [ع.] (اِ.)]
  • اعیان‌ (فارسی به انگلیسی): Aristocracy, Patrician
  • اعیان (لغت نامه دهخدا): اعیان. [اِ] (ع مص) بچشمه رسیدن درکندن چاه. (تاج المصادر بیهقی). سوراخ کردن چشمه ٔ آب را، و نقب زدن در قنات. (ناظم الاطباء). حفر کردن تا بچشمه رسیدن: حفرت حتی اعینت، ای بلغت العیون. مااعینه، ای ما اشد اصابته بالعین. (از اقرب الموارد).
  • اعیان (فرهنگ عمید): ثروتمندان، اشراف، بزرگان،
    [عامیانه] کسی که اخلاقی مانند اشراف و بزرگان دارد،
    ‹اعیانی› بناها، ساختمان‌ها،
    ‹اعیانی› مصالح ساختمان از قبیل سنگ، آجر، چوب، آهن، در، پنجره، و امثال آن‌ها،
    [قدیمی] = عین۱
  • اعیان (حل جدول): بزرگان
  • اعیان (مترادف و متضاد زبان فارسی): اغنیا، ثروتمندان، دولتمندان، اشراف، معاریف، نجبا، نخبگان، اموال‌غیرمنقول، زمین
  • اعیان (فرهنگ فارسی هوشیار): ج عین، بزرگان اشراف