معنی جهد در فرهنگ فارسی

جهد

جهد

  • جُهْد، توانائی، وُسْع، طاقت، مَقْدورات،

  • جَهْد، (جَهَدَ، یَجْهَدُ) کوشیدن و جِدِّیَّت کردن، رنج بردن، فوق طاقت بار کردن، سخت گردیدن، لاغز و ضعیف شدن،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی جهد در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • جهد (فرهنگ معین): (جَ) [ع.] (مص ل.) کوشیدن، رنج بردن.
  • جهد (فارسی به انگلیسی): Attempt
  • جهد (عربی به فارسی): تقلا , تلا ش , کوشش , سعی
  • جهد (فرهنگ عمید): کوشش کردن، کوشیدن،
    کوشش،
  • جهد (حل جدول): کوشش و سعی
  • جهد (مترادف و متضاد زبان فارسی): اهتمام، اهتمام، تقلا، تکاپو، تلاش، جدیت، سعی، کوشش، مساعی
  • جهد (گویش مازندرانی): کم، اندک، دو عطسه ی پیاپی
  • جهد (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ کوش، تاب ‎ رنج، سختی، تاب و توان، فرجام ‎-1 (مصدر) کوشیدن رنج بردن، (اسم) کوشش رنج. (اسم) توانایی کوشش.