معنی شمه در فرهنگ فارسی

شمه

شمه

  • شَمَّه، «بفتح اوّل و ثانی مُشَدَّد در عربی بمعنی کم و اندک باشد» (نقل از برهان قاطع)

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی شمه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • شمه (فرهنگ معین): بوی خوش، اندک، کم. [خوانش: (شَ مَّ) [ع. شمه] (اِ.)]
  • شمه‌ (فارسی به انگلیسی): Colostrum, Little
  • شمه (لغت نامه دهخدا): شمه. [ش ِ م َ / م ِ] (اِ) سرشیر. قیماق. (از برهان) (ناظم الاطباء) (از غیاث) (از فرهنگ جهانگیری). سرشیر. (فرهنگ فارسی معین). || اولین شیری که از گاو یا گوسفند پس از زاییدن دوشند و غلظتی دارد. کال. || شیری که بخودی خود و بدون دوشیدن از پستان بچکد. (از انجمن آرا) (از برهان) (ناظم الاطباء) (از آنندراج).
  • شمه (فرهنگ عمید): سرشیر، چربی شیر،
    نخستین شیری که از گاو یا گوسفند پس از زاییدن دوشیده شود، آغوز، فرشه، فله،
  • شمه (حل جدول): اندکی ومقدارکم
  • شمه (مترادف و متضاد زبان فارسی): اندک، جزء، خلاصه، کم، بو، شمیم
  • شمه (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ بوی، بویه بوی خوش، بوییدن، اندک ‎ (مصدر) یکبار بوییدن، (اسم) بوی خوش، مطلق بوی، مقدار اندک کم، گرفتگی گل شمع و چراغ یا گل گیر. یا شمه ای. اندکی: باری وزیر از شمایل او در حضرت ملک همی گفت. . . (گلستان) . (اسم) اولین شیری که از گاو و گوسفند پس از زاییدن دوشند آغوز، سر شیر.