معنی یبوست در فرهنگ فارسی

یبوست

یبوست

  • یَبُوسَت، غیر از معانی مصدری، خشکی،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی یبوست در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • یبوست (فرهنگ معین): (اِمص.) خشکی، عدم رطوبت، در فارسی: خشکی مزاج و کار نکردن شکم. [خوانش: (یُ سَ) [ع. یبوسه]]
  • یبوست‌ (فارسی به انگلیسی): Constipation
  • یبوست (لغت نامه دهخدا): یبوست. [ی ُ س َ] (ع اِمص) یبوسه. خشکی و عدم تری. (ناظم الاطباء). خشکی. (غیاث اللغات) (السامی):
    گرچه در خشکی هزاران رنگهاست
    ماهیان را با یبوست جنگهاست.
    مولوی.
    || ضمور و لاغری. (ناظم الاطباء). || ناروانی (در شکم). بستگی در شکم. مقابل لینت.
    - یبوست معده، اجابت نکردن آن. قبض آن.
  • یبوست (فارسی به عربی): امساک، مخالفه
  • یبوست (فرهنگ عمید): (پزشکی) نوعی اختلال روده‌ای که در آن عمل دفع با دشواری صورت می‌گیرد و معمولاً به علت کم‌تحرکی و کم نوشیدن مایعات ایجاد می‌شود،
    [مقابلِ رطوبت] [قدیمی] خشکی،
  • یبوست‬ (فارسی به ترکی): kabızlık
  • یبوست (حل جدول): عارضه ‌ای در دستگاه گوارش
  • یبوست (مترادف و متضاد زبان فارسی): خشکی، قبض،
    (متضاد) لینت
  • یبوست (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ خشکی، خشکی مزاج دراین عارضه ماده دفعی در روده ها خشکی و سفتی خاصی پیدا میکند و دفع آنها باصعوبت انجام میشود.
  • یبوست (فارسی به ایتالیایی): stitichezza
نوشته‌های بلاگ جدولیاب