خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

سریال روزگاری در چکوروا محصول سال ۲۰۱۸ می باشد. سریال ترکی زندگی در چکوروا به کارگردانی Murat Saracoglu و Faruk Teber در ژانر درام رمانتیک است. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود.
بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Vahide Perçin, Murat Ünalmış, Uğur Güneş, Hilal Altınbilek, Bülent Polat, Sibel Taşçıoğlu, Turgay Aydın, Selin Yeninci, Selin Genç, Polen Emre, Mehmet Kara و Serpil Tamur

سریال ترکی روزگارانی در چکوروا
سریال ترکی روزگارانی در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.
این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت 10 سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۱۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۱۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

پلیس ها به اتاق ییلماز می روند اما اتاق خالی است. انها در حال گشتن هستند که تمامی اهالی از سر و صدا بیدار می شوند. زلیخا به شدت نگران و آشفته است و دعا می‌کند که ییلماز هرکجا که هست فرار کند. خانم بزرگ مقابل ژاندارم به روی خودش نمی آورد و در مورد علت آمدن آنها سوال میکند. آنها می‌گویند که ییلماز به جرم قتل در استانبول تحت پیگرد است و به آنها گزارش داده اند که در ویلای یامان ها پنهان شده است. همه از شنیدن این حرف شوکه می شوند. ییلماز که برای پنهان کردن شناسنامه ها و مقداری پول به نیزار همیشگی رفته بود،هنگام برگشت پلیسها را میبیند و پا به فرار می‌گذارد، اما آنها ییلماز را می‌بینند و گیر می اندازند. زلیخا با آشفتگی دنبال ماشین پلیس افتاده و تا ژاندارمری می دود تا بتواند ییلماز را ببیند. خانم بزرگ نیز بخاطر زلیخا به آنجا می رود و او را به خانه برمیگرداند. او زلیخا را آرام می‌کند و می‌گوید که راز آنها در مورد اینکه آنها خواهر و برادر نبودند باید بین خودشان بماند. زلیخا ماجرای علت قتل را برای خانم بزرگ تعریف میکند و میگوید که ییلماز گناهی ندارد و بخاطر او کسی را کشته است.

خانم بزرگ در حال تمیز کردن زخم پاهای زلیخا است که بخاطر پیاده دویدن تا ژاندارمری زخمی شده. او خودش با قاشق سوپ در دهان زلیخا میگذارد و ثانیه با دیدن این صحنه ها شوکه و عصبانی می شود و وقتی به آشپزخانه برمیگردد، میگوید که مطمئن است کاسه ای زیر نیم کاسه است ،زیرا خانم بزرگ باید زلیخا را از ویلا بیرون کند. کمی بعد خانم بزرگ به آشپزخانه آمده و نسبت به بی گناهی زلیخا و تنها بودن او حرف می زند. ثانیه و فادیک که تازه از بی آبرو شدن ییلماز و زلیخا خوشحال شده بودند، بیشتر ناراحت می شوند و حرصشان میگیرد. صبح روز بعد، ییلماز را از آدانا به زندان استانبول انتقال می‌دهند. در سلول او، زندانی های باجگیری هستند که به ییلماز تخت نمیدهند و از او پول می‌خواهند. ییلماز که پولی ندارد مجبور است روی زمین بنشیند. خانم بزرگ برای سر زدن به حیوانات طویله به همراه غفور می رود و برای اینکه غفور را نسبت به اینکه در مورد عاشق و معشوق بودن ییلماز و زلیخا سکوت کند و به کسی چیزی نگوید، یکی از گاوهای خوبشان را به غفور می بخشد. غفور که نیت خانم بزرگ را نمیداند، خوشحال شده و با غرور به خانه می رود و به ثانیه خبر میدهد که خانم بزرگ قدر او را دانسته و بخاطر زحماتش به آنها گاو داده است.

قسمت 8 سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

شب، زلیخا که از لو رفتن ییلماز میترسد و عکس او را روی روزنامه دیده بود ، به اصرار از ییلماز میخواهد که هر چه زودتر از آنجا بروند. ییلماز میگوید که تا آخر هفته، به محض گرفتن شناسنامه ها می روند‌. صبح روز بعد، یکی از افراد ناجی که همه جا را به دنبال ییلماز میگردد، به ویلای یامان ها رسیده و با خانم بزرگ رو به رو می شود. او سراغ ییلماز را از خانم بزرگ میگیرد و عکس او را نشان میدهد. او در مقابل کنجکاوی خانم بزرگ میگوید‌‌ که ییلماز آدم کشته و سپس به همراه زلیخا متواری شده است. خانم بزرگ شوکه می شود اما با این حال به روی خودش نمی آورد و میگوید که او را نمی‌شناسد و آن مرد می رود. زلیخا در حال تمیز کردن دست‌ شویی است که دوباره حالت تهوع گرفته و حالش بد می شود. او دستش را روی شکمش گذاشته و با ناراحتی نگران این است که در این وضعیت حامله نباشد. خانم بزرگ که داخل آمده، از لای در زلیخا را می‌بیند و متوجه حال بد او شده و حدس می زند که او باردار است. فیلیز به پیشنهاد شرمین، به ویلا می آید تا زندگی جدید و بارداری اش را به رخ خانواده یامان بکشد. همه خدمتکاران با دیدن شکم برآمده فیلیز شوکه می شوند. فیلیز داخل رفته و سعی دارد خانم بزرگ را حرص بدهد. خانم بزرگ با خونسردی از او پذیرایی می‌کند.فیلیز به بهانه پس دادن هدیه ای قدیمی به آنجا آمده است. خانم بزرگ که میداند او به دلیل دیگری آمده، به فیلیز طعنه می زند و میگوید که او اگر واقعا خوشبخت بود، برای به رخ کشیدن چیزی به آنجا نمی آمد. فیلیز حرصش گرفته و از آنجا بیرون می آید. غفور به چکوراوا رسیده و با هیجان، پیش خانم بزرگ آمده و ماجرا را تعریف میکند. او میخواهد ییلماز و زلیخا را از آنجا بیرون کند، اما خانم بزرگ به او میگوید که او نباید هیچ واکنشی نشان دهد و هیچکس نباید این موضوع را بداند تا زمانی که وقتش برسد. سپس قرآن درآورده و از غفور میخواهد قسم بخورد که این موضوع بین خودشان میماند.
خانم بزرگ نگران است که حالا با آمدن فیلیز، خبر حاملگی او همه جا پر شده و انگ عقیم بودن به دمیر زده خواهد شد. او نمیخواهد به هیچ وجه به اعتبار پسرش آسیبی وارد شود. او با یادآوری بارداری زلیخا، فکرهایی به ذهنش می رسد.

شب در خانه غفور، ثانیه سعی دارد از زبان غفور حرف بکشد، اما غفور چیزی در مورد ییلماز به او نمی‌گوید. زلیخا غذای ییلماز را داخل سینی به اتاقش می برد و میخواهد در کنار او غذا بخورد. همان لحظه، گولتن با ذوق به اتاق ییلماز می آید و به زلیخا میگوید که دمیر او را به اتاقش صدا می زند. ییلماز حرصش گرفته و میخواهد بداند دمیر با زلیخا چه کار دارد، اما گولتن چیزی نمی‌داند. زلیخا از نشستن گولتن در اتاق ییلماز عصبی شده و به ناچار بیرون می آید. در اتاق دمیر، او کتابخانه بزرگش را به زلیخا نشان داده و به او کتاب برای خواندن پیشنهاد میدهد. وقتی زلیخا بیرون می آید. ییلماز او را صدا زده و در مورد رفتن پیش دمیر از او سوال میکند. زلیخا میگوید که دمیر برای مرتب کردن و نظافت کتابخانه او را صدا زده بود. صبح، زلیخا در حال خوردن دمنوشی برای سقط حاملگی‌ احتمالی است. خانم بزرگ به آشپزخانه آمده و با دیدن دمنوش زلیخا بی مقدمه از او سوال میکند که آیا او باردار است؟ زلیخا شوکه شده و لیوان از دستش می افتد. ییلماز، دمیر را که قرار است برای یک هفته به هلند برود، به سمت فرودگاه می برد. او هنگام برگشت، شناسنامه های آماده شده را از آدانا میگیرد. داخل شناسنامه، او و زلیخا هویت جدیدی دارند و زن و شوهرند. ییلماز با خوشحالی به خانه آمده و می خوابد. نیمه شب، خانم بزرگ که دو دل است، دل به دریا زده و با ژاندارمری تماس میگیرد.او ییلماز را معرفی میکند و کمی بعد، پلیس ها به خانه ریخته و دم اتاق ییلماز می روند.

قسمت ۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر به همراه زلیخا که حالش بهتر است، بقیه افرادی که حالشان وخیم است را به بیمارستان می برند و به آنها رسیدگی میکنند. دمیر از دیدن رسیدگی زلیخا به بچه ها، خوشش می آید. او با خانه تماس میگیرد و میگوید که همه بیماری واگیردار گرفته اند. او با عصبانیت سراغ غفور را می‌گیرد، زیرا او را به خاطر عدم رسیدگی و ندادن غذای مناسب به کارگران مقصر می داند. خانم بزرگ که نمیخواهد دمیر بفهمد غفور به استانبول رفته، به بهانه قطع و وصل شدن صدا، تماس را قطع میکند. دمیر به همراه زلیخا به سمت چکوراوا برمیگردند. در راه، زلیخا کتابی در ماشین دمیر می بیند. دمیر میفهمد که او به کتاب علاقه دارد و آن کتاب را نیز خوانده است. ناگهان حال زلیخا بد شده و گوشه خیابان بخاطر حالت تهوع پیاده می شود. دمیر اصرار دارد تا به بیمارستان برگردند اما زلیخا راضی نمی شود. دمیر او را به رستورانی می برد تا کمی استراحت کند و سپس حرکت میکنند.

آنها نزدیکی مزرعه، ییلماز را در حال برگشت می بینند. زلیخا از واکنش ییلماز بخاطر دیدن او و دمیر می ترسد. ییلماز با تعجب به آنها نگاه میکند و سپس سوار ماشین دمیر می شود تا داخل مزرعه بروند. دمیر و ییلماز به محله کارگران می روند تا به بقیه بیماران سر بزنند. دمیر از ییلماز میخواهد که تا پیدا شدن غفور، او مسئول کارگران باشد و به آنها رسیدگی کند. سپس به خانه برمی‌گردد.او از مادرش سراغ غفور را میگیرد. خانم بزرگ به بهانه شناخت مشتری جدید، میگوید که غفور را به استانبول فرستاده است. با این حال دمیر چنین کاری را معقول نمی‌داند و برایش عجیب است. در خانه شرمین، او با دخترش که در پاریس دانشجو است تلفنی صحبت کرده و بعد از قطع تماس از شوهرش مبلغ زیادی را برای دخترشان میخواهد.شوهرش که از چشم و همچشمی زنش و مخارج زیاد او کلافه شده، میگوید که پولی ندارد. روز بعد، شرمین به خانه خانم بزرگ رفته و طلب پول میکند. خانم بزرگ از پول گرفتن های مداوم شرمین خسته شده و به او کنایه می زند. با این حال میگوید که پول را میدهند.

در استانبول، غفور خانه اوستا را پیدا کرده و به آنجا می رود. اوستا بعد از رفتن ییلماز، بخاطر کتکهای افراد ناجی زمینگیر شده و توانایی تکلم ندارد. آنها تعمیرگاه اوستا را نیز بخاطر لو ندادن ییلماز، تصاحب کرده اند زن اوستا که فکر میکند غفور دوست اوست، تمامی واقعیات را برای غفور تعریف میکند. اوستا سعی دارد به او بفهماند که سکوت کند، اما زنش متوجه نمی شود. غفور با شنیدن داستان ییلماز و اینکه زلیخا خواهر او نیست، شوکه می شود. او از اینکه با دست پر به چکوراوا برمیگردد خوشحال است.

قسمت 6 سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

وقتی ییلماز و زلیخا سر قرار همیشگی پنهانی خود می روند، ییلماز از زلیخا میخواهد که فعلا مدتی تحمل کند تا او بتواند با پولهایی که از خانم بزرگ گرفته، دنبال کارهای شناسنامه برود. هنگامی که زلیخا به ویلا برمیگردد، خانم بزرگ از پنجره آنها را می‌بیند و با خودش فکر میکند که باید داستان آنها را بفهمد. ییلماز به اتاقش رفته و با دیدن دمیر که منتظر او بوده، شوکه می شود. او در جواب اینکه کجا بوده، میگوید که پیش زلیخا بوده و با او حرف میزده،زیرا زلیخا از کارکنان آشپزخانه ناراضی است و او را اذیت میکنند، برای همین او میخواهد که هرچه زودتر بروند. دمیر میگوید که مشکل را حل میکند و اجازه نمی‌دهد کسی آنها را اذیت کند. سپس از دمیر میخواهد چند روزی در اتاقش نباشد تا آنجا را سمپاشی کنند، زیرا وضعیت مناسبی برای ماندن ندارد.
صبح، دمیر از مادرش میخواهد که به افراد آشپزخانه گوشزد کند که زلیخا را اذیت نکنند. خانم بزرگ از توجه بیش از اندازه دمیر به ییلماز و زلیخا متعجب می شود. دمیر از ییلماز میخواهد او را به شهر برساند. او در بین راه، در مورد خانواده و زندگی ییلماز و زلیخا سوال میکند‌. ییلماز نگران می شود که دمیر به آنها شک کرده باشد. خانم بزرگ سر زمین های کشاورزی می رود. غفور که خوابیده، با فهمیدن آمدن خانم بزرگ سریع بلند شده و تظاهر به رسیدگی به کارگران میکند.

خانم بزرگ از غفور میخواهد که برای اینکه از زندگی ییلماز و علت آمدنش به آنجا سر در بیاورد، به استانبول برود ‌و تحقیق کند. او از غفور قول میگیرد که این مسأله را به کسی نگوید. با این حال غفور برای ثانیه تعریف میکند. ‌ شب، زلیخا برای دیدن ییلماز به بخش کپر نشین مزرعه می رود. ییلماز میگوید که دمیر از او سوالات عجیبی می پرسیده و قصد داشت در مورد خانواده آنها بداند. همان لحظه، آنها متوجه گریه یکی از بچه های کارگران می شوند و زلیخا سعی دارد بچه را که تب کرده، آرام کند. زلیخا تا صبح بالای سر بچه میماند تا تب او پایین بیاید. صبح،ییلماز به آدانا می رود تا مسأله شناسنامه را حل کند. زلیخا که تا صبح نخوابیده، ناگهان از حال می رود. وقتی مادر بچه از کپر بیرون می آید تا دنبال کمک برود، متوجه می شود که تمامی اهالی مریض شده و هر یک در گوشه ای در حال استفراغ هستند. خبر به خانه می رسد و دمیر و مادرش به سرعت به محله کارگران می روند و با دیدن وضعیت اسف بار آنجا شوکه می شوند. خانم بزرگ که از قبل به شرمین سپرده بود تا شوهرش را که دکتر است برای کنترل کارگران بفرستد، با عصبانیت دم خانه شرمین می رود و صباح الدین، شوهر او را دعوا میکند. صباح الدین اظهار بی اطلاعی میکند و میفهمد که شرمین به عمد به او خبر نداده است. او سریع حاضر شده و برای رسیدگی به محله می رود. ییلماز به آدانا رفته و پیش کسی که اوستا به او سپرده بود می رود تا سفارش شناسنامه جدید بدهد. او که پولش کم است، نیمی از پول را پرداخت می‌کند تا هفته بعد بقیه پول را تهیه کند. سپس به طلا فروشی می رود و دوباره برای خودش و زلیخا حلقه می خرد و به سمت چکوراوا برمیگردد.

قسمت ۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

همان لحظه، ییلماز و زلیخا از سر و صدای افرادی که دنبال حامینه میگردند، به خودشان آمده و بلند می شوند. مادر دمیر برای اینکه آنها او را نبینند، سریع تر از آنجا می رود. کارگران حامینه را در حالی که میخواهد خودش را داخل دریاچه بیندازد پیدا می‌کنند. مادر دمیر خودش را به آنجا رسانده اما حامینه خود را داخل آب می اندازد.‌ همه با حیرت نگاه کرده و کاری نمی‌کنند. ییلماز سریع خودش را به دریاچه رسانده و بی درنگ داخل آب می پرد و حامینه را نجات میدهد. آنها حامینه را داخل خانه برده و زلیخا او را خشک میکند و به او رسیدگی میکند. مادر دمیر از ییلماز بخاطر این کار تشکر میکند. غفور با عصبانیت دم در خانه ایستاده و ثانیه او را بخاطر اینکه داخل آب نپرید و حالا ییلماز نور چشمی خواهد شد، شماتت میکند. هنگامی که ییلماز بیرون می آید، غفور دوباره با او بحث کرده و برای او خط و نشان میکشد که برای او دردسر درست خواهد کرد. در آشپزخانه نیز، ثانیه و فادیک، کارگر دیگر آشپزخانه، مدام زلیخا را اذیت میکنند. گولتن که به ییلماز علاقه دارد، مدام سعی دارد خودش را به ییلماز نزدیک کند.

زلیخا از دیدن این صحنه ها عصبی شده و حرص میخورد. دمیر شب را پیش یکی از دوستان خود می رود و مشغول صحبت و درد دل می شوند. او در بین حرفهایش ، از دختری میگوید‌ که به او علاقه مند شده و زلیخا نام دارد، اما اطلاعات بیشتری نمی‌دهد. آنها همچنین در مورد ازدواج و بارداری فیلیز حرف می زنند. دمیر میگوید که این ازدواج با وجود اختلافهایش زودتر از اینها باید به پایان می رسید. صبح، وقتی دمیر برمیگردد متوجه ماجرای دیشب می شود. او زلیخا را پیش حامینه می بیند و از او بخاطر رسیدگی به حامینه تشکر کرده و تعریف میکند. زلیخا از شنیدن حرفهای دمیر دستپاچه می شود. همان لحظه، ییلماز جلو آمده و دمیر از او بخاطر نجات دادن حامینه تشکر میکند و سپس می رود.

ییلماز حس میکند که زلیخا نسبت به دمیر معذب است و دمیر حرفی به او زده است، اما زلیخا چیزی به روی خودش نمی آورد. خانم بزرگ، مادر دمیر به ییلماز بخاطر کاری که انجام داد، مبلغی پول می دهد. زلیخا نگران برخوردهای دمیر است و همچنین از اذیتهای ثانیه و فادیک به ستوه آمده است. او در آشپزخانه میگوید که آنها ماندنی نیستند و به زودی از چکوراوا می روند. گولتن به بهانه غذا بردن برای ییلماز به اتاق او رفته و بابت اینکه از زلیخا شنیده است که آنها قرار است بروند، ابراز ناراحتی میکند. سپس بی مقدمه به ییلماز ابراز علاقه میکند. ییلماز شوکه شده و به بهانه ای موضوع را عوض میکند.

قسمت ۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خانواده غفور وقتی می فهمند که زلیخا به این سرعت به داخل خانه راه پیدا کرده، به شدت حسادت می‌کنند و دنبال اذیت کردن زلیخا و ییلماز هستند. غفور به عمد سر زمین، از ییلماز زیاد کار میکشد و او را اذیت میکند. ثانیه نیز که در آشپزخانه خانه دمیر کار میکند، زلیخا را اذیت میکند و مدام به او طعنه می زند.
دمیر به خانه آمده و زلیخا را در حال غذا دادن به مادربزرگش می بیند و با لبخند محوی مشغول تماشای او می شود. مادر دمیر، متوجه احساسی از طرف دمیر نسبت به زلیخا می شود. مادر دمیر‌ به غفور میگوید که سهیمه مواد خوراکی کارگران زمین را دو برابر کند و همچنین از این به بعد از آنها پول برق نگیرد. زلیخا که در حال چای بردن برای او بوده، از پشت در این حرفها را می شنود.
غفور، کمتر از موادی که مادر دمیر گفته بود را برای پخش به خانه کارگران می برد، و همچنین از پول برق صحبتی نمیکند. ییلماز که این قضیه را از زلیخا شنیده بود، متوجه دزدی غفور می شود. دمیر بالای سر هواپیمای خود است و از تعمیرکار میخواهد او را تعمیر کند، اما تعمیرکار متوجه مشکل نمیشود.

دمیر از ییلماز که آنجا ایستاده میخواهد نگاهی به موتور هواپیما بیندازد. ییلماز متوجه مشکل می شود و دمیر از او تشکر می‌کند. او ییلماز را همراه خودش به گاراژ می‌برد و از او میخواهد که به ماشین قدیمی پدرش رسیدگی کند و از این به بعد راننده او بشود. ییلماز که از ماشین خوشش آمده، خوشحال می شود و از دمیر تشکر میکند. وقتی غفور متوجه می شود که ییلماز در گاراژ دمیر است، به آنجا می رود و دیگر نمیتواند جلوی خودش را بگیرد. او با ییلماز بحث میکند و او را تهدید میکند که باید از آنجا برود. ییلماز که خوب میداند غفور از بودن او و محبوبیتش می ترسد، میگوید که هیچ جا نمی رود و غفور نیز منتی سر او ندارد زیرا از ابتدا قصد نداشت برای آنها کاری پیدا کند. وقتی غفور ییلماز را تهدید میکند، ییلماز میگوید که در این صورت در مورد پول برق و مواد غذایی که به کارگران نمی‌دهد به دمیر خواهد گفت. غفور جا میخورد و با حرص بیرون می رود. در محوطه خانه، همه مشغول آماده سازی بساط مراسم عقد کارگران هستند. این رسم را خانواده دمیر‌ هر ساله برای به هم رساندن جوانان و کمک به آنها برای تشکیل زندگی انجام میدهند. .

مادر دمیر از ثانیه، زن غفور میخواهد که به تکمیل جهیزیه ها کمک کند و برای شب نیز گوسفندهای اضافه برای کارگران سر زمین سفارش دهد. او کارهای میز پذیرایی را به زلیخا می سپارد. ثانیه از این که مادر دمیر، کارهای سابق او را به زلیخا می دهد، حرصش میگیرد. شب در مهمانی خانه،شرمین از یکی از مهمانها می شنود که زن سابق دمیر، فیلیز را که بخاطر اختلاف و همچنین باردار نشدنش از یکدیگر جدا شده بودند، به همراه شوهر جدیدش در استانبول دیده و از شکمش پیدا بود که باردار است. شرمین از روی بدجنسی، خوشحال شده و این خبر را به مادر دمیر می دهد تا به او بفهماند که مشکل از دمیر بوده است. او شب در خانه خودشان که گوشه ای از مزرعه اس، با خوشحالی این خبر را به شوهرش میدهد و میگوید که حالا دیگر تنها وارث مزرعه بعد از دمیر، دختر آنها خواهد بود. شوهر شرمین از بدجنسی او ناراحت می شود. روز بعد، حیاط برای انجام مراسم عروسی دسته جمعی آماده است و همه به شدت مشغول کار هستند. مراسم برگزار شده و همه جوانان به عقد یکدیگر در می آیند. زلیخا با حسرت از اینکه خودش و ییلماز هنوز با هم ازدواج نکرده اند، به آنها نگاه میکند.

بعد از مراسم، دمیر به خانه دوستش می رود. ییلماز از زلیخا میخواهد که بعد از تمام شدن کارهایش، پنهانی به نیزار آمده تا یکدیگر را ببینند.
وقتی مادر دمیر به اتاق می رود تا به مادرش سر بزند، متوجه می شود که او دوباره فرار کرده است. تمام کارگران بسیج شده و همه جا دنبال حامینه، مادربزرگ دمیر می‌گردند.وقتی که مادر دمیر در نیزار مشغول گشتن است، ناگهان ییلماز و زلیخا را مشغول بوسیدن یکدیگر می بیند و شوکه می شود

قسمت ۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

غفور به آنها اتاقی میدهد و سپس به ییلماز گوشزد میکند که کار و رفاقت جداست و او از این به بعد مافوق آنهاست و باید به حرفهای غفور گوش دهد. زلیخا با دیدن اتاقک ناراحت می شود اما سعی میکند به روی خودش نیاورد تا ییلماز ناراحت نشود. ییلماز به او قول میدهد که به زودی شرایط خوبی را برای او فراهم می‌کند.

غفور در خانه، با صالحه بحث کرده و میگوید که نباید برای ییلماز کار پیدا میکرد، زیرا ییلماز با توجه به دوره سربازی، به زودی محبوبیت کسب کرده و موقعیت او به عنوان دستیار دمیر به خطر می افتد. صالحه تازه متوجه ماجرا شده و از کار خود پشیمان می شود. دمیر از اینکه ییلماز و زلیخا در محله کپر نشین مزرعه شان زندگی میکنند، ناراحت است و به مادرش میگوید که شاید بهتر باشد جای آنها را عوض کنند و یا بیشتر به آن محله رسیدگی شود. او همچنین میگوید که بهتر است با آنها رو در رو آشنا شوند. روز بعد، مادر دمیر، ییلماز را فراخوانده و در مورد علت آمدن آنها سوال میکند. ییلماز داستان نزول خور ها را برای او تعریف میکند. مادر دمیر‌ به این قضیه مشکوک می شود و برایش قابل باور نیست. غفور که نگران جایگاه خود است، پیش دمیر از ییلماز بدگویی کرده و او را برای کار مورد اعتماد و مناسب نمی‌داند. با این حال دمیر متوجه علت حرفهای غفور و حسادت او می شود. مادر دمیر‌ از زلیخا می خواهد که به خانه آنها برود. او که شنیده است زلیخا خیاط است، در مورد خیاطی و کارهای خانه با او صحبت کرده و سپس از او میخواهد که از این به بعد به عنوان خدمتکار و رسیدگی به کارهای مادر خودش که پیرزنی آلزایمری است، به آنجا بیاید.

او سپس از آنجایی که حس میکند نزول خوارها دنبال آنها هستند، بی مقدمه از زلیخا سوال میکند که آیا کسی دنبال آنهاست؟ زلیخا شوکه شده و چنین چیزی را رد میکند. صالحه وقتی می فهمد که زلیخا به این سرعت به خانه راه پیدا کرده و ترفیع گرفته است، به شدت عصبانی شده و دنبال راه چاره و انتقامی برای برکنار کردن زلیخا است.

قسمت ۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا 
قسمت ۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

ییلماز و زلیخا، حلقه های ازدواج خود را با قیمت پایین میفروشند تا بتوانند چند روزی با پول آن سر کنند. آنها به یک مهمانخانه ارزان‌قیمت رفته و اتاقی میگیرند.
دمیر که تعمیرکار اتوموبیل است، در شهر می‌چرخد تا کار پیدا کند، اما موفق نمی شود. او به ناچار، پیش کارگرهای روزمزد می رود تا بتواند کاری پیدا کند.

کمی بعد، یک ماشین آمده تا چند کارگر سوار کند. ییلماز از دور، غفور را میبیند که در حال انتخاب کارگر است، ولی به ماشین او نمیرسد.رغفور، دوست دوران سربازی ییلماز بوده. وقتی ییلماز اطلاعات غفور را از کارگران دیگر میپرسد، میفهمد که او در محله چکوراوا کار میکند. او سپس با خوشحالی به مهمانخانه آمده و به زلیخا میگوید که دوست قدیمی اش را پیدا کرده و میتواند از طریق او کار پیدا کند. روز بعد، آنها به محله چکوراوا می روند تا سراغ غفور را بگیرند. زلیخا که چند روزی غذای مناسب نخورده، دم در مزرعه از حال می رود. ییلماز او را داخل می برد و با رسیدگی اهالی، کمی بهتر می شود. ییلماز سراغ غفور را میگیرد و با دیدن او خوشحال می شود. زلیخا وقتی متوجه می شود که صاحب مزرعه، یعنی مادر دمیر، هر ساله دختران و پسران دم بخت مزرعه را به عقد یکدیگر در می آورد، بخاطر نداشتن شناسنامه و لو رفتن هویت ییلماز، بی مقدمه به غفور و خانواده اش میگوید که خواهد ییلماز است. ییلماز شوکه شده اما چیزی نمی‌گوید.
در خانه دمیر، که به همراه مادرش در آنجا زندگی میکند،مهمان آمده و دختر عموی دمیر ، شرمین نیز سر زده به آنجا می آید.

مادر دمیر‌ اصلا از شرمین خوشش نمی آید و او را تحمل میکند. شرمین نیز به همراه شوهرش در مزرعه چکوراوا زندگی میکند. ییلماز و زلیخا شب را در خانه غفور میمانند. غفور به همراه زن و خواهرش در خانه کوچکی داخل مزرعه زندگی میکنند. غفور، دستیار و معتمد دمیر است و کارهای مزرعه را انجام میدهد.
از نگاه های خواهر غفور مشهود است که از ییلماز خوشش آمده و زن غفور متوجه این قضیه می شود.

قسمت ۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا 
قسمت ۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

اوستا داخل آمده و حلقه ها را می‌بیند. او به ییلماز میگوید که به زودی به عنوان پدرش، برای او به خواستگاری می رود. ییلماز نگران برادر ناتنی زلیخا است که مخالف این ازدواج باشد. زلیخا، به همراه برادر ناتنی خود ولی، و زن برادرش زندگی میکند. او خیاط است و در یک خیاطی مشغول به کار است. ییلماز، زلیخا را به سینما برده و آنجا حلقه ها را به او نشان میدهد و میگوید که قرار است به خواستگاری اش بروند. زلیخا از طرفی خوشحال شده و از طرفی نگران مخالفت برادرش است. ولی در قمارخانه‌ مشغول بازی است. او طبق معمول، مبلغ بالایی را به ناجی می بازد. ناجی که میداند ولی پول ندارد، غیر مستقیم علاقه اش به زلیخا را بیان میکند و به او میفهماند که در عوض بدهی اش، زلیخا را میخواهد. چند روز بعد، افراد ناجی دم خانه ولی آمده و منتظر قرار او و تحویل دادن زلیخا هستند. ولی که راضی به این کار نیست، چاره ای ندارد و سر شب، به بهانه دوختن مانتو برای خواهر ناجی، از زلیخا میخواهد که همراه راننده ناجی به خانه آنها برود.

زلیخا از اینکه آن وقت شب باید چنین کاری انجام دهد، متعجب می شود اما به اصرار ولی سوار ماشین می شود. زن ولی که مطمئن است چیزی در این میان است، دلشوره دارد و وقتی ولی بیرون می رود تا چک های ضمانت را از ناجی پس بگیرد، سریع سراغ ییلماز می رود و ماجرا را به او میگوید. خواهر ناجی در خانه، سر زلیخا را با نشان دادن پارچه گرم میکند تا ناجی به خانه بیاید.زلیخا مشکوک است و حس خوبی به بودن در آنجا ندارد. کمی بعد، در میزنند و خواهر ناجی از اتاق بیرون آمده و به ناجی میگوید که زلیخا داخل اتاق است، سپس می رود. زلیخا متوجه قفل بودن در اتاق شده و نگران می شود. ناجی داخل اتاق می آید و به زلیخا نزدیک می شود و قصد دارد به او تجاوز کند. زلیخا داد و بیداد میکند و همان لحظه، ییلماز داخل خانه می آید تا زلیخا را نجات دهد. او با ناجی گلاویز می شود. ناجی چاقویی در می آورد و به سمت ییلماز حمله میکند. ییلماز در حین دفاع از خود، چاقو را به قلب ناجی فرو می کند. زلیخا به شدت شوکه می شود. ییلماز به همراه زلیخا سریع آنجا را ترک میکنند و به خانه اوستای ییلماز می روند و ماجرا را میگویند. نیمه شب، ییلماز به اوستا میگوید که باید از استانبول فرار کند، زیرا افراد ناجی او را پیدا می‌کنند. اوستا به او پول میدهد و میگوید که مراقب زلیخا هستند.

ییلماز وقتی که زلیخا خواب است، با ناراحتی خانه را ترک کرده و به راه آهن می رود. کمی بعد، زلیخا بیدار شده و وقتی میفهمد که ییلماز رفته است، فوری خودش را به راه آهن رسانده و به زور داخل قطار می رود. ییلماز از دیدن او شوکه می شود و میگوید که او باید برگردد، زیرا بودن با او برایش موجب بدبختی است، اما زلیخا میگوید که در هیچ حالتی ییلماز را تنها نمی‌گذارد.

[تعداد: ۳   میانگین: ۳.۷/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن