خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال

عمو به دیدن ادریس میرود و درموردشخصی میگوید که به بازار آمده و مردم را اذیت میکند و بخصوص دوستش را که هرچه پول داشته داده و لیمو خریده اما نمیگذارند فروشی داشته باشد. ادریس به او میگوید که مشکل آنها نیست و بهتر است دخالتی نکنند. کمال را درجایی که متین را زندانی کرده اند نی اندازند انها از دیدن هم خوشحال میشوند و با صدای بلند شروع به خندیدن میکنند که چتو عصبانی میشود و دستور میدهد که کتکشان بزنند. آنها متین را میگیرند و بشدت کتک میزنند. چتو و ماهسون باهم در مورد موادی که باید برای بلغاری ها تولید کنند بحث میکنند. ماهسون مخالف این کار است چون نه پولی دارند و نه مواد اولیه و نه وارتولو را . چتو اما همه چیز را ساده میگیرد و قصد دارد هرطور شده مواد درجهیکی تولید کنند تا قدرتمند تر از قبل شوند. یاماچ بعد از ساعتها فکر کردن میگوید که به مین نیاز دارند و آنها در کلکسیون شخصی پاشا در گودال است. جومالی میگوید خودش آن را حمل خواهد کرد. سنا به خواست یاماچ و برای این که از دردسر دور باشد پیش عمو میماند. عمو از او میخواهد پیش ادریس و سلطان هم بروند اما سنا میگوید دلش میخواهد با یاماچ و باهمدیگر به دیدن آنها بروند.

عمو میگوید میدونم خیلی اذیتت کردیم و ازت رو بر میگردوندن ولی نه ادریس و نه سلطان آدم های سابق نیستند. خودت بری ببینی متوجه میشی.فقط جسمشون زندس. در همان لحظه یاماچ هم به دیدن آنها می آید. عمو از دیدن او خیلی خوشحال میشود و همدیگر را در آغوش میگیرند. آنها کمی باهم حرف میزنند و یاماچ از عمو میخواهد که به ادریس و سلطان خبر زنده بودن جومالی را ندهند. عمو عصبانی میشود. علیچو به محله میرود و در گاری آشغال هایش هم جومالی را پنهان کرده تا به مکانی که پاشا کلکسیونش را در آن مخفی کرده برسند. آنها کلکسیون پاشارا پیدا میکنند که خیلی هم مجهز است. آنها بعد از برداشتن چیزهایی که نیاز داشتند بیرون میروند. یکی از بره های سیاه انها را میبیند و دنبال میکند اما جومالی در فرصت مناسب او را بیهوش میکند. جومالی باز هم به سه نفر از بره های سیاه برخورد میکند و آنها او را دنبال میکنند. او به خرابه ای میرود و در آنجا با ییلدیز روبرو میشود. آن دو خیره در چشمهای هم میمانند. جومالی او را میشناسد و چشمان ییلدیز پر از اشک میشود و بعد هم به او کمک میکند تا فرار کند. سنا و یاماچ باهم صحبت میکنند و سنا از یاماچ میخواهد که به دیدن پدر و مادرش برود و جومالی را هم با خود ببرد و اینقدر تقصیر ها را فقط گردن خودش نیندازد.

یاماچ کمی سکوت میکند و بعد هم در مورد تصمیمش مبنی بر برگرداندن گودال به سنا میگوید. اما سنا میگوید نمیتونی این کارو کنی ،حتما یه عده هستند که این وسط آسیب میبینند. چشمان یاماچ پر میشود و میگوید پس برو من مجبورم این کارو کنم. برو یجایی دور از من. سنا لبخندی میزند و میگوید تو لعنت منی پسر از اون روزی که عاشقت شدم. دیگه تموم شد بخاطر تو بلایی نمونده که به سرم نیومده باشه. اما ببین اینجام،فقط یچیزی ازت میخوام ،صالح رو پیدا کن،اون هم میخواد حساب پس بگیره، سعادتو کشتن. یاماچ با شنیدن این حرف مات و مبهوت میماند. کسی خانه ادریس و سلطان را زیر نظر دارد. عمو از دور او را میبیند و میخواهد ببیند کیست. اما آن فرد ناشناس فورا فرار میکند. یاماچ به خانه امن میرود و میگوید باید مین هارا خالی کنند و وقتی تعجب جومالی را میبیند میگوید فردا میفهمی چرا. فردا صبح یاماچ به ماهسون زنگ میزند و میگوید شنیدم دنبال ما میگردین واسه همین زنگ زدم. بعد هم میگوید میخوایم تسلیم شیم اما یه شرط داریم. باید کسایی که از گودال گرفتین آزاد کنین. خبرشو گرفتیم تسلیم میشیم.
الان هم یه ادرس میدم بنویس و بیا. ماهسون و چتو با خوشحالی قبول میکنند. ادریس به بازار میرود و از دوست عمو هرچه لیمو دارد را میخرد و روی درخت کنار سطل آشغال کیسه لیمو هارا اویزان میکند و بعد پیش عمو برمیگردد. شخصی که در بازار باعث اذیت و آزار مردم میشد آنها را میبیند و میگوید وای ببین کی اینجاس ادریس کوچوالی افسانه ای و عمو نابغه. ادریس خودش را به آن راه میزند و میگوید کیو با ما اشتباه گرفتی؟ ما دوتا مردبازاری معمولی هستیم.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن