خلاصه داستان قسمت ۱۲۲ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۲۲ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۲۲ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۲۲ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۲۲ سریال ترکی گودال

ماهسون از دور نظاره گر است و به افرادش دستور می دهد که شروع کنند. اما کمی بعد به آنها می گوید عقب نشینی کنند چون امبولانس آمده و وقتی سردسته افرادش می پرسد: «خب ربطی به ما نداره میتونیم جمله کنیم. » ماحسون توضیح می دهد: «معلوم نیست شاید آمبولانس به خاطر قاضی اومده باشه. اون وقت بیخودی حمله می کنیم و میمیریم. عقب نشینی کنین یه راه دیگه پیدا می کنیم.»
وارتلو، یاماچ مدد کمال و متین با لباس های مخصوص سوار آمبولانس شده اند و به طرف خانه می روند. مهمانی به هم ریخته و همه مهمان ها بیرون از خانه هستند. آنها کسی را که دل درد گرفته را سوار آمبولانس می کنند و می برند. اما چند ساعت بعد و نزدیکی های صبح یاماچ و وارتلو در لباس و شکلی دیگر وارد خانه می شوند و اتاقی که قاضی در آن خوابیده است را پیدا می کنند. اما وقتی قصد دارند به او شلیک کنند پسر قاضی را می بینند که بغل پدرش خوابیده است و مجبور می شوند از این کار دست بکشند و از خانه بیرون بروند.

جلاسون افرادش را جمع می کند و به انها می گوید که پسر آرایشگر ماشین را از آنها دزدیده است و باید هرطور شده ماشین را از او پس بگیرند. ماحسون کلافه به خانه برمی گردد و ارسوی پیشنهادی به او می دهد. او می گوید: «قاضی یه بچه کوچیک داره. ادمای رشید اونو بدزدن.. رد رشید هم تو محل حادثه باشه تا دزدی گردن اون بیفته و این دو نفر به جون هم بیفتن. رشید هم اگه نگران جون خودش باشه بیخیال ما میشه. ما هم با خیال راحت چتومونو پیدا میکنیم. » ماحسون به فکر فرو می رود و قبول می کند. صبح ماحسون به همراه ارسوی سراغ رشید می رود و می گوید: «افغان! یا تو اطلاعات کمی به ما دادی. یا اینکه داری بازیمون میدی. دیشب داشتیم وارد عمل میشدیم که یه آمبولانس اومد. چرا؟ » رشید می گوید: «یه مسئله پیچیده بود. خوب شد حمله نکردین. منم داخل بودم. » ماحسون می گوید که باید با چتو صحبت کرده و مشورت کند. رشید به نگهبانش زنگ می زند تا گوشی را به چتو بدهد. او به صورت رمزی با چتو صحبت می کند و می گوید: «آپاچی ها از ۴طرف دارن حمله میکنن چیکار کنیم؟ » چتو که کمی کلافه است می گوید: «باید آتیش روشن کنی. دود به پا کنی. با دود خبر میدی. » بعد هم ارسوی کاری می کند آب داغ روی دست رشید بریزد و او انگشترش را درمی آورد و انها انگشتر را برمیدارند.

وارتلو و یاماچ از بالای تپه خانه را زیر نظر دارند. یاماچ از وارتلو می پرسد: «وقتی اومدم سراغت واسه اینکه گودالو برگردونیم میتونستی نیای. چرا اومدی؟ » وارتلو می گوید: «به خاطر سعادت. به خاطر بچه ام. به خاطر خودم. تو این دنیا چیزهایی هست که باید درستشون کنم. » وارتلو هم از یاماچ می پرسد: «اگه رشید فضل الله به جای داداشت منو گرفته بود باز هم انقدر تلاش می کردی؟ » یاماچ از جواب دادن کمی طفره می رود ولی در اخر می گوید: «میکردم، میکنم.. حل شد؟ » کمی بعد یاماچ به متین و کمال دستور میدهد تا ماشینی که از خانه بیرون می رود را با ماشین دنبال کنند. جومالی به کمک طنابش مشغول کارهایی است تا از آنجا بیرون برود. چتو نیز به کمک علوفه ی خشکی که انجا پیدا کرده قصد دارد اتش به پا کند. ماحسون به افرادش دستور می دهد تا لباس هایی مثل نگهبانان افغانی بپوشند و خودش هم ظاهرش را تغییر می دهد و رو به افرادش می گوید: «گله بره های سیاه، گرگ نمیتونه بیاد. اگه بیاد هم نمیتونه بگیره. بگیره میریم پس میگیریم! مرده و زنده فرقی نمیکنه میریم پسش میگریم. میریم چتو را پس بگیریم. » بعد هم به ارسوی می گوید که فعلا لیدر او است. ارسوی لبخند موذیانه ای میزند.
از طرفی هم بره های سیاه محله به محله می گردند تا جای چتو را پیدا کنند. علیچو هم دست تنها مشغول پیدا کردن ردی از جومالی است.

مکه به همراه افرادش سوار ماشین مدل بالای دزدی شده اند و در خیابان ها می گردند. جلاسون و افرادش هم به دنبال آنها هستند. جلاسو جلوی او را می گیرد و اسلحه را به سمت او می گیرد و می گوید: «من فقط یه نفرو ازت دزدیدم تو اومدی ماشینی که با اون همه زحمت دزدیدمش رو کش رفتی. سوئیچارو بده مکه! » در همین لحظه ارسوی از راه می رسد و باز انها را تهدید می کند و اسلحه جلاسون را هم از او می گیرد. او به مکه می گوید که ماشین را باید پس بدهد و همراه او سوار ماشین می شود تا به گودال بروند. سر راه پلیس راه ماشین ها را چک می کند. ارسوی فورا پیاده می شود و مکه که ترسیده ماشین را همانجا رها می کند و با افرادش فرار می کنند. جلاسون که از دور شاهد این صحنه است ناامید می شود و او هم برمی گردد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن