خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

 قسمت ۱۵۱ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۵۱ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی گودال

از طرفی سلیم که به رفتارهای یاماچ مشکوک شده و نگرانش می شود به دنبالش راه می افتد و بالاخره ماشین یاماچ را وسط جنگل می بیند و به دنبالش می گردد و او را نیمه جان پیدا می کند و وقتی می بیند یاماچ جوابی به او نمی دهد از ته دل فریادی می کشد و او را به سختی بیمارستان می رساند. جومالی و وارتلو هم در حال جنگ و دعوا هستند. جومالی ضربه ای با چاقو به صورت وارتلو می زند و وارتلو هم شکم او را خراش می دهد. وارتلو به او می گوید: «چقدر خوشانس بودی که بابا و عمو و پاشا پیشت بودن و همه چیزو یادت دادن. ولی ما چاقو زدن، اسلحه دست گرفتن و مثل سنگ بی احساس بودن رو زندگی بهمون یاد داد! » چاقو ها را زمین می اندازند و با مشت و لگد به جان هم می افتند و جومالی با خشم از او می پرسد که چرا برادرش را کشت؟ وارتلو هم با صدای بلندتری می گوید: «بایکال خان دستور داد ما هم انجام دادیم. کاش اینکارو نمیکردیم ولی کردیم… برای اینکه شما ناراحت نشین زندگی منو نابود کردن. » جومالی به او مشت می کوبد و وارتلو هم او را با لگد می زند که ادریس سر می رسد و با چشمان پر از اشک رو به آنها می گوید: «اگه دعواتون تموم شده برین پیش برادرتون… یاماچم تیر خورده. » وارتلو بلند شده و دستش را به سمت جومالی دراز می کند. جومالی هم دست او را می گیرد و هردو به سمت بیمارستان می روند. سلطان در بیمارستان ناراحت و غمگین نشسته و از اینکه او بود که از اول هم یاماچ را دوباره به گودال برگرداند و به آتش انداخت خود را سرزنش می کند و گریه می کند. سنا در حالی که که خودش حال خوبی ندارد سعی می کند او را آرام کند. جومالی هم به مادرش قول می دهد که هرکسی که این کار را با یاماچ کرده را پیدا کند و انتقامش را بگیرد.

چتو و ماحسون که دیگر جایی برای ماندن ندارند، درون یک انباری و کیسه خواب می خوابند. ماحسون سعی می کند چتو را از این قیافه درهم بیرون بیاورد. آولی به دیدن آنها می آید و می گوید که یاماچ را پیدا کرده که در بیمارستان و زیر تیغ عمل است. سعادت که از سر و وضع وارتلو و جومالی فهمیده که باهم درگیر شده اند، طلبکارانه به جومالی می گوید: «من هنوز ۲۴ ساعت نیست که آزاد شدم. تو اون شیش ماه خودمو پسرمو اینجوری دلداری میدادم که بابا صالحت میاد و مارو برمیگردونه… داداش جومالی، تو چرا شوهر منو با خودت بردی؟ برای اینکه انتقام برادرت رو بگیری درسته؟ در اون حین چیشد؟ داداش کوچیکه ات رو زدن. نتونستی از محافظت کنی. اگه به فکر انتقام باشی، کل قبرستون پر میشه از کسایی که نتونستی ازشون محافظت کنی. شوهر من بدون پدر بزرگ شد اما پسر من بی پدر بزرگ نمیشه. اگه میخوای بکشیش اول باید منو بکشی، بعد پسرم و بعد آخر سر صالحو. نمیذارم اینکارو بکنی! » و با چشمان پر از اشک جومالی را تنها می گذارد. جومالی کلافه شده و وقتی پشتش را نگاه می کند ییلدیز را می بیند. کمال و متین هم به ملاقات یاماچ آمده اند و کمال مدام گریه می کند و به متین می گوید: «حال و روز مامان سلطان رو ببین… باید او عوضی که اینکارو کرده رو بیاری اینجا بندازیش جلوی پای مامان سلطان بگی نگاه کن مرتیکه ببین باعث چه چیزی شدی… » متین چیزی نمی گوید و می رود تا به ادریس سر بزند. بلغاری ها به انباری ای که چتو و ماحسون در آن هستند می روند و به کیسه خواب انها شلیک می کنند اما آن دو از آن طرف سر می رسند و همه آنها را می کشند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن