خلاصه داستان قسمت ۱۵۲ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۵۲ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۵۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۵۲ سریال ترکی دختر سفیر

زن چمدانی را از توی چمدان خیس درمی آورد و خوشحال می شود دفترچه سالم است و سنجر به حلقه ازدواج او نگاه می کند. زن به سنجرمی گوید: «هیچ کس نگران من نیست.» چلبی به عمارت افه اوغلو می رود تا ملک را ببیند اما نگهبان مانع ورود او به خانه می شود. چلبی داد و بیداد می کند و ملک می آید و در آغوش پدربزرگش می پرد و از الوان می خواهد تا اجازه دهد پدربزرگش داخل عمارت شود. الوان چلبی را به داخل راهنمایی می کند و در همین حال خالصه از راه می رسد و وقتی می بیند ملک در کنار پدربزرگش شاد و خوشحال است از پرخاش کردن به سفیر خودداری می کند و به او خوشامد می گوید و تلاش می کند به سنجر خبر دهد ولی سنجر به تلفنش پاسخ نمی دهد چون در حال پرستاری از ماوی زن زیباست. زن تب دارد و سنجر او را می خواباند و احساس می کند به سرنوشت او علاقمند شده است. زن به او می گوید دوباره قایقی می گیرد و از آنجا می رود. سنجر دوباره نگران می شود که او باز بخواهد بلایی سر خودش بیاورد. یحیی پیش دودو می رود و می گوید مادرش از شنیدن خبر حاملگی او خیلی خوشحال شده است ولی به خاطر مرگ گدیز سفارش کرده که زیاد شادی نکنیم. او می گوید: «ولی حالا من یه خانواده دارم و اجازه نمی دم کسی تو زندگی من دخالت کنه.»

سنحر به عمارت برمی گردد و از الوان می خواهد که برایش گیاهی ای دم کند که باعث آرامش اعصاب شود. الوان که کنجکاو شده از گاوروک سوال می کند و گاوروک می گوید: «زنی به کلبه کوهستانی پناه آورده. سنجر در حال کمک کردن به اونه.» الوان با عصبانیت می گوید: «ما نگران سنجریم و ایشون نگران یه زن غریبه.» گاوروک می گوید: «سنجر رو با یحیی مقایسه نکن.» خالصه هم بعد از فهمیدن جریان می گوید: «با سنجر کاری نداشته باشین. اون با کمک کردن به مردم حال خودش رو بهتر می کنه. اون مثل مردای دیگه نیست.» سنجر به اتاق ملک می رود و ملک می گوید: «یه روز تموم از تو خبری نیست و تنهام گذاشتی» سنجر او را در آغوش می گیرد و قول می دهد به زودی او را به کلبه ببرد. سنجر دوباره به کلبه برمی گردد و ماوی را در حال گریه می بیند و می گوید: «اگه مشکلی هست بگو حلش کنم.» ماوی می گوید: «چیزی نیست که بتونی حلش کنی.» سنجر از او می خواهد که کمی بخوابد اما زن بی خواب است و از سنجر می خواهد که فیلم تماشا کنند اما هنگام تماشای فیلم روی شانه های سنجر به خواب می رود و سنجر هم کنار او به آرامی می خوابد. دودو به گلسیه زنگ می زند و می گوید: «بهتره به من احترام بذاری چون به زودی عروس عمارت میشم.» گلسیه به خالصه می گوید: «این دختر عذاب من شده. می ترسم اون به جای فرید سراغ من بیاد.» خالصه که تحمل وجود دودو را ندارد سراغ یحیی و دودو می رود و یحیی را به بهانه ای از خانه بیرون می فرستد و به دودو می گوید: «باید بچه رو سقط کنی.» دودو می گوید: «بهتره اینو پیش یحیی بگی و عکس العمل اونو ببینی.» خالصه جواب می دهد: «یعنی میگی بچه از یحیی است. پس باید آزمایش بدی تا مشخص بشه.» دودو که انتظار این را نداشت آب دهانش را قورت می دهد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن