خلاصه داستان قسمت ۱۷۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۷۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۷۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خطیب به آرایشگاه رفته و در آنجا بین مردم در مورد آبروریزی دمیر و مسموم شدن کارگران صحبت میکند. ثانیه حاضر شده و سر زمین می رود و با کارگران در مورد کار صحبت میکند. او حس میکند که کارگران بی انگیزه هستند. برای همین به آنها امید شرایط بهتر می دهد و از آنها میخواهد که برای آبادی سرزمینشان تلاش کنند.
دمیر در شرکت است و روزنامه به دست او می رسد و خبری را که از طریق مصاحبه با شرمین در مورد مسموم شدن کارگران چاپ شده است، میخواند. او عصبی می شود. همزمان در خانه نیز، زلیخا خبر را می خواند. دمیر به خانه می آید و از هولیا میخواهد نامه ای را که اعتراف کرده بود که به دمیر تهمت زده و شهادت دروغ داده است را به او بدهد، تا از او شکایت کنند. هولیا میگوید که این راهکار چاره ساز نیست و شرمین بابت این قضیه محاکمه سنگینی نمی شود و آنها باید صبر کنند تا شرمین دوباره مشکلی ایجاد کند، زیرا او مطمئن است که به زودی شرمین طبق معمول، دردسر درست کرده و سراغ آنها می آید. دمیر ابتدا قبول نمیکند.

سپس زلیخا نیز تایید میکند که این کار فایده ای ندارد. او میگوید که برای جبران وضعیت، فکر بهتری به ذهنش رسیده است.
مژگان با ناراحتی‌ و نا امیدی، به همراه ایلماز به خانه برمی‌گردد. ایلماز به تکین میگوید که مژگان خودش از سقط بچه منصرف شده بود و او را برای برگشتن راضی کرده است.
ایلماز سینه ریز چشم نظر را به چتین میدهد و از لو میخواهد که آن را به گولتن بدهد، تا به زلیخا پس بدهد. چتین سینه ریز را برای گولتن برده و همراه آن یک نامه نیز از طرف خودش به گولتن میدهد. داخل آن چتین از گولتن خواسته است که شب سر قرار بیاید.
شب ثانیه به طویله می رود.او غفور را که آنجا خوابیده بیدار میکند و او را به خاطر انجام ندادن کارها سرزنش میکند. غفور عصبی می شود.

گولتن پیش چتین می رود. چتین از آمدن آن خوشحال شده و با او حرف می زند. او به گولتن می‌گوید که تصمیم دارد به خواستگاری اش بیاید.‌ گولتن هول شده و می‌گوید که نمی‌تواند با او ازدواج کند. چتین از رفتارهای گولتن متوجه می شود که بلایی سر او آمده است و برای همین خودش را پاک نمی‌داند. او به گولتن می‌گوید که این مسأله برایش اهمیتی ندارد و گولتن برای او پاک است. گولتن سریع از آنجا می رود.
شرمین دم خانه صباح الدین می رود. او میفهمد که صباح الدین قفل در را عوض کرده است. صباح الدین شرمین را به خانه راه نمی دهد و بابت چاپ مصاحبه علیه دمیر او را دعوا میکند و از او میخواهد برود. شرمین که جایی را ندارد، به ناچار دم خانه خطیب می رود. خطیب با دیدن او متعجب شده و به خاطر اینکه شرمین قصد کلاهبرداری از او را داشته و از هولیا پول گرفته بود، به او طعنه می زند.

شرمین به او میگوید که به دادستان چیزی در مورد قاتل جنگاور نگفته است. او غیر مستقیم، جنگاور را تهدید میکند. جنگاور میترسد و سریع اخلاقش عوض می شود و شرمین را به داخل دعوت میکند. ناجیه از دیدن شرمین خوشحال شده و از او پذیرایی می‌کند.
شب در حیاط خانه تکین،تکین و مژگان با هم صحبت میکنند. مژگان میگوید که به خاطر بچه اش برگشته است، زیرا فهمیده که او را بیشتر از ایلماز دوست دارد، حتی اگر ایلماز دیگر مژگان را دوست نداشته باشد. بهیجه از پشت دیوار حرفهای آنها را می شنود و می فهمد که مسأله ای وجود دارد که او بی خبر است.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن