خلاصه داستان قسمت ۱۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۱۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر و ایلماز در خانه با یکدیگر دعوایشان می شود. دمیر اسلحه در آورده و به گوشه ای شلیک می کند. تیر به قاب عکس بچه های تکین میخورد و می شکند. هولیا و تکین آنها را جدا می‌کنند و خانواده دمیر بیرون می روند. تکین با ایلماز به خاطر رفتارش بحث میکند و او را مقصر میداند که با مهمان دعوا کرده است. ایلماز میگوید که نیت دمیر از اول آشتی و صلح نبوده و قصد پس گرفتن زمین ها را داشته است.
در خانه دمیر، هولیا با او به خاطر صحبت در مورد زمین ها دعوا میکند، زیرا از او خواسته بود که صحبتی در مورد زمین ها نشود، اما دمیر حق به جانب است و میگوید‌ که کار درستی کرده است. زلیخا قرآن آورده و به اصرار از دمیر میخواهد که قسم بخورد که دیگر اسلحه آب در کار نباشد. دمیر ابتدا قبول نمیکند.سپس قسم میخورد که تا زمانی که کسی اسلحه به دست نگیرد، او نیز شلیک نمیکند. اما حاضر نیست که اسلحه را کلا کنار بگذارد.
داخل خانه، بهیجه که همیشه در حال پر کردن مژگان است، به او میگوید که حق با دمیر بوده و حساسیت زیاد ایلماز حتما به خاطر یک تکه زمین نیست و او هنوز زلیخا را دوست دارد. نظیره که در حال نظافت است،حرفهای آنها را می شنود و از بهیجه حرصش میگیرد.

تکین دم خانه دمیر می رود. هولیا از پنجره او را می بیند و پنهانی پایین و پیش تکین می رود. تکین هولیا را که ناراحت و نگران است، بغل میکند و دلداری میدهد و میگوید که بعد از به دنیا آمدن بچه هایشان رفتارشان بهتر می شود.
شب قبل خواب، مژگان در مورد خشم ایلماز به خاطر زلیخا سوال میکند. ایلماز میگوید که این مسأله ارتباطی با زلیخا ندارد و او از اینکه دمیر تاوان کارهاییکه کرده را پس نمی‌دهد عصبی و ناراحت است. او از مژگان میخواهد که درکش کند و همراه او باشد. مژگان فقط نگران بچه ها است. او از ایلماز قول میگیرد که خون و خونریزی در کار نباشد.
صبح روز بعد، بهیجه در حال تلفن صحبت کردن با دوست خود در استانبول است و از تکین و مال و اموالش برای او تعریف میکند و میگوید که سعی دارد به او نزدیک بشود. هنگامی که بقیه برای صبحانه می آیند، او تماس را قطع میکند.
وقتی ایلماز به شرکت می رود، تکین با دیدن او به بهانه کار می رود، زیرا با ایلماز قهر است. یک نفر به اسم سوات که قرار است رابط فروش زمین های شراکتی ایلماز با دمیر ، به یک شرکت آلمانی باشد، با ایلماز تماس میگیرد. ایلماز تصمیم می‌گیرد که سهام خود را به آلمانیها بفروشد.
نوچه خطیب پیش غفور می آید و میگوید که خطیب میخواهد او را ببیند.

چتین درگیر بازسازی خانه سابق شرمین است. فادیک پیش او رفته و مشغول صحبت با چتین است و میخواهد به او نزدیک بشود. چتین به او محل نمی‌دهد. گولتن فادیک و چتین را در حال صحبت میبیند و ناراحت می شود. چتین سراغ گولتن می آید و میخواهد با او صحبت کند. او اصرار دارد که بداند چه مشکلی برای گولتن پیش آمده است که نمیخواهد با او ازدواج کند
گولتن باز هم چیزی نمی‌گوید و سریع به بهانه کار به آشپزخانه برمیگردد‌.
غفور با استرس پیش خطیب میرود. خطیب بابت سرکارگر شدن ثانیه و بیکاری غفور به او طعنه می زند و او را تحقیر میکند. سپس میگوید که با این اوضاع، او نمی‌تواند بدهی خطیب را پرداخت کند زیرا درآمد زیادی ندارد. او از غفور میخواهد که ظرف سه روز آینده، پنج هزار لیر از بدهی اش را پرداخت کند، وگرنه او همه چیز را به هولیا میگوید و چک را نیز به اجرا میگذارد. غفور با درماندگی بیرون می آید.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن