خلاصه داستان قسمت ۱۷ سریال ترکی ضربان قلب + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷ سریال ترکی ضربان قلب (نبض) را می توانید مطالعه کنید. ژانر این سریال عاشقانه و رمانتیک است، سریال ضربان قلب محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی مشترک یوسف پیرهسان و آیتاچ چیچک در شبکه های ترکیه پخش شده و حال در سال ۲۰۲۱ روی آنتن شبکه ریور پخش می شود. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Gökhan Alkan(علی)–Öykü Karayel(ایلول)–Ege Kökenli–Ali Burak Ceylan–Hakan Gerçek–Fatih Dönmez–Barış Aytaç–Burcu Türünz– Başar Doğusoy– Selahattin Paşalı.

قسمت ۱۷ سریال ترکی ضربان قلب (نبض)
قسمت ۱۷ سریال ترکی ضربان قلب (نبض)

خلاصه داستان سریال ترکی ضربان قلب

خلاصه داستان سریال ترکی ضربان قلب درباره زندگی شخصیت ایلول است که به خاطر پدر و مادرش کودکی سختی را پشت سر گذاشته است و در دوران دبیرستان پدرش او را در خانه ی مادر بزرگش در شهر مارماریس ترک نموده و تنها گذاشته است رفتن او پیش مادر بزرگش ، برای او فرصتی هست که زندگی اش را از نو درست نماید وی همچنین به وسیله ی آشنایی با علی زندگی اش را از نو خواهد ساخت….

قسمت ۱۷ سریال ترکی ضربان قلب (نبض)

اسما در کافه مشغول کار است که پیرزنی داخل آمده و سفارش شکلات داغ میدهد و به اسما میگوید: من با نوه ام قرار بود به دکتر بریم ولی اون گم شده و من راه رو گم کردم. اسما حدس می زند که شاید او به بیمارستان رفته و به همراه پیرزن بیرون می رود تا دنبال نوه بگردند. ایلول به محمد سر می زند و میبیند که حال او خوب است. محمد دلیل کسل بودن ایلول را میپرسد و ایلول میگوید پدرش را دیده است. ایلول در مورد علت زندان رفتن محمد سوال میکند. محمد سر سری جواب میدهد و میگوید به خاطر رابطه داشتن با یک زن بوده است. بعد از رفتن ایلول محمد یادش می آید که چند نفر در یک خانه قدیمی او را کتک می‌زدند و سراغ ایلول و پول ها را می‌گرفتند. محمد گفت که پولها به آمریکا رفته اند. یکی از آنها گفت او را کتک بزنند و زجرکش کنند و سپس تحویل پلیس بدهند.
علی پیش ورزشکا می رود و در مورد عمل او و توموری که دارد صحبت میکند و میگوید عمل لرزش دستانش را در هوشیاری انجام میدهد. سپس میگوید که به احتمال قوی عمل موفقیت آمیز خواهد بود و او نیز دردی حس نخواهد کرد. بیمار از علی میخواهد که عمل را به صورت آنلاین انجام بدهد زیرا حرفهای زیادی پشت سر او در مورد الکی بودنش در آمده است. علی قبول میکند.

اسما به همراه پیرزن به بیمارستان می رود و آغوز را می‌بیند و ماجرا را به او میگوید. آغوز پیرزن را به اتاق خودش می برد. عمل خانم ورزشکار شروع می شود و همه از بالکن تماشا می‌کنند. او میگوید که دردی حس نمیکند و فکر میکند که قهرمان یک فیلم است. پیرزن در اتاق مدام در مورد نوه اش صحبت میکند. سپس در خیال خودش نوه اش را می‌بیند و با او حرف میزند. اسما و آغوز متوجه می شوند که او دچار توهم است.
در حین عمل، ناگهان ورزشکار میگوید : چشمام نمی‌بینه کور شدم. ایلول میگوید: نگران نباش یه خونریزی مغزی کوچیک داشتی که الان دکتر علی درستش می‌کنه. علی با دقت خونریزی را قطع میکند و بینایی او برمیگردد. عمل با موفقیت انجام می شود. یک نفر پیش بهار آمده و می‌گوید مردی که به او حمله کرده بود میخواهد او را ببیند.
اغوژ به اسکن پیرزن نگاه میکند و میگوید: هم آلزایمر داره و هم پارکینسون شدید و اوضاعش جدی و خطرناک هست.
بهار پیش آن مرد می رود و او دسته گلی به بهار میدهد و از او معذرت خواهی میکند. بهار او را بخشیده و بغلش میکند.همان لحظه ایلول و علی آنها را می‌بینند و علی میگوید: مثل اینکه بهار واقعا داره عوض میشه. ایلول میگوید: بعضی آدمها هیچوقت عوض نمیشن‌.

صمد عینک آفتابی زده و به آغوز در مورد علت سوال میکند. صمد میگوید نور چشمش را اذیت میکند. آغوز میگوید که اگر بهتر نشد برای معاینه اقدام کند. اسما به علی میگوید که تولد ایلول است و میخواهد او را سوپرایز کند و از او میخواهد تا شب ایلول را سرگرم کند. شب در کافه پر مهمان است. ضیا از جایش بلند می شود و سلیمان او را سرزنش میکند تا استراحت کند. او سپس در مورد بیرون کردن ایلول سوال میکند اما ضیا میگوید‌ که قصد بیرون کردن ایلول را ندارد. سلیمان عصبانی می شود. علی و ایلول به سمت کافه می‌روند. ایلول میگوید که خبر دارد تولد اوست زیرا هرسال اسما تولدش را جشن می‌گیرد. آنها داخل می روند و ایلول خوشحال می شود و آرزو میکند و شمع تولد را فوت میکند.
اسما یک بازی تدارک دیده که در آن باید فلفل تند بخورند. بعد از تولد، علی ایلول را به شهربازی می برد. ایلول میگوید که اولین بار است که به آنجا می رود. آنها سوار وسایل می شوند و بعد علی برای ایلول عروسک می خرد. ایلول میگوید اولین بار است که احساس بچگی میکند. علی میگوید: تولدت مبارک. مرسی که هستی. هدیه من دادن بچگیته.
در مهمانی آلپ بخاطر خوردن فلفل زیاد حالش بد می شود. سلیم میبیند که او نمی‌تواند نفس بکشد و به او رسیدگی میکند. علی و ایلول در پارک با هم مسابقه دو می دهند و ایلول برنده می شود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن