خلاصه داستان قسمت ۱۹۱ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۹۱ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۹۱ سریال ترکی گودال

یاماچ با عصبانیت رو به کسی که به سمت بایکال قلابی شلیک کرده فریاد می زند و دستانش را از هم باز می کند و می گوید: «چرا قایم شدی! ببین من اینجام! نترس جلو بیا! بکش منو. بیا. » مرد انگشتر سیاه با آنکه می تواند از آن فاصله هم او را بکشد اما نزدیک او شلیک می کند تا او را بترساند اما یاماچ سر جایش ایستاده و او را با حرف هایش تحریک می کند. سلیم وقتی این وضعیت را می بیند از یاماچ می خواهد که کوتاه بیاید اما یاماچ سر جایش می ایستد و مرد انگشتر سیاه هم پشت سر هم نزدیکی او شلیک می کند. سلیم به سمت جایی که صدای شلیک از ان می آید می رود تا آن شخص را پیدا کند. ناگهان در کوچه یوجل را می بیند و تعجب می کند. یوجول که اسلحه دستش است زودتر از سلیم می پرسد: «بالاست؟ » سلیم تایید می کند و با هم بالای و جایی که مرد انگشتر سیاه در آنجا بوده می روند اما خبری از او نیست و فرار کرده. یاماچ از همان فاصله هم یوجل را می بیند و تعجب کرده و از سلیم می پرسد که او انجا چه کار می کند؟! یوجل می گوید مشغول جمع کردن وسایلش بوده که صدای شلیک گلوله را می شنود و می آید تا کمک بکند. یاماچ او را باور می کند و بعد به یکی از جوانان میسپارد تا یوجل را به خانه اش برسانند.

تمساح در حال شکنجه دادن جومالی است اما جومالی با وجود دردی که می کشد می خندد و جوک می گوید و اعصاب تمساح را به هم می ریزد. از طرفی همه نگران جومالی هستند و سعی می کنند تا بتوانند مکان او را پیدا کنند. یاماچ به جلاسون میسپارد تا همراه علیچو به محل تک تیرانداز مرد انگشتر سیاه بروند تا هرچه را علیچو فهمیده به او بگوید. خودش هم پیش ادریس می نشیند و بعد اینکه همه چیز را تعریف کرد می گوید: «بابا این حریف نمیخواد من بمیرم. میخواد من عذاب بکشم و قربانی بشم… من میدونم که همه این چیزا بهم مربوطه. بره های سیاه و مرگ سنا و ملیحه… همشون به هم مربوطن. » کمی بعد علیچو به آنجا می آید و می گوید که آن شخص تیراندازی اش خوب است و تمرین زیادی کرده و بعد هم انگشتر سیاهی را که از آنجا پیدا کرده بود را به یاماچ می دهد. یاماچ به انگشتر خیره می شود تا بلکه چیزی بفهمد. او رو به هرکس که در قهوه خانه است می گوید که باید مواظب خودشان و خانواده شان باشند چون حریفشان ممکن است هرجایی باشد. شب که می شود همه با نگرانی به زن و بچه ی خودشان که در خواب هستند خیره می شوند…

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن