خلاصه داستان قسمت ۲۰۲ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۰۲ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۰۲ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۰۲ سریال ترکی گودال

آذر با خودش فکر می کند که چه دلیلی دارد کوچوالی ها برادر او را بکشند و به نتیجه نمی رسد. همان موقع یوجل برای دیدن او می آید. یوجل به او پیشنهاد همکاری می دهد و می گوید: «منم میخوام از کوچوالی ها انتقام بگیرم پس بیا با هم این کارو کنیم! »  اما آذر با او بد برخورد می کند و از خانه بیرونش می کند. تمساح هم که پیش اذر پناه گرفته بوده با دیدن یوجل دنبال او می رود و می گوید: «تو خود شیطونی! من میدونستم کار وارتلو نیست! الان با دیدن تو همه چیزو فهمیدم! » یوجل هم از او خوشش می آید و تمساح به دنبال او می رود. کوچوالی ها در قهوه خانه جمع شده اند و ناگهان بحث بالا می گیرد و هرکس دیگری را مقصر این همه مشکل می داند. جلاسون به انها اعتراض می کند که چرا دست روی دست گذاشته اند و یاماچ او و جومالی را مقصر می داند که دردسرهای بیشتری برایشان درست کرده اند. حتی وارتلو که باعث درگیر شدنشان با آذر شده را هم وسط می کشند و همه با هم بحث می کنند و در آخر جومالی و یاماچ بر سر هم فریاد می زنند.

ناگهان ادریس از جایش بلند می شود و به آنها می گوید که به دنبالش بروند. او پسرانش و جلاسون و مکه و متین و کمال و علیچو را همراه عمو و مدد به زمین فوتبال می برد و تیم ها را تقسیم می کند و می گوید که همراه هم بازی کنند. ابتدا برایشان مسخره می آید اما بعد هر تیم به کمک یکدیگر بازی را انجام می دهند و دوباره مثل قبل می شوند. سلیم به جومالی می گوید که دنبال کارهای اولوچ بروند و یاماچ هم به وارتلو می گوید تا با هم مشکلی که با آذر دارند را حل کنند. از طرفی همان شخص ناشناس از دور علیچو را در زیر نظر دارد اما یاماچ به خاطر خطرناک بودن جو به خاطر وجود یوجل علیچو را لحظه ای تنها نمی گذارد. سلطان به داملا که چند روزی است ساکت و گوشه گیر شده می گوید که آنها را جزوی از خانواده اش بداند و به چیزی فکر نکند چون آنها از او محافظت خواهند کرد. از طرفی هم سلیم پیش کاراجا که دیگر مثل قبل نیست و با کسی حرف نمیزند می رود و کاراجا می گوید که می ترسد هر لحظه به آنها حمله کنند و کس دیگری کشته شود.

سلیم سعی می کند او را آرام کند و به او قول می دهد که فردا او را جایی ببرد. سلیم به دیدن اولوچ می رود و یک میلیون پولی را که قرار بود را از او می گیرد و فورا می رود اما به متین و کمال میسپارد تا او را زیر نظر بگیرند. اولوچ به یوجل زنگ می زند و می گوید که طبق قرارشان پول را به سلیم داده و یوجل می فهمد که کوچوالی ها خائن بودن اولوچ را فهمیده اند چون نیازی به این پول دیگر ندارند. اولوچ وقتی این را می فهمد می خواهد پیش اولوچ برود اما یوجل به او می گوید که اصلا این کار را نکند تا او را در خطر نیندازد. یوجل متوجه می شود که ماشینی او را تعقیب می کند، پس به نحوی از دید انها دور می شود و فورا به داملا زنگ می زند و از او می خواهد که به آدرسی که می گوید بیاید و اسلحه و پول هم همراه خودش بیاورد چون لو رفته. داملا نگران او شده و با ترس آماده می شود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن