خلاصه داستان قسمت ۲۰۴ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۰۴ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی ، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۲۰۴ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۲۰۴ سریال ترکی تردید (هرجایی)

وقتی ریحان می فهمد او قربانی کینه عزیزه نسبت به نصوح بوده با عجله می رود تا از او حساب بپرسید. میران سعی می کند او را آرام کند و می گوید: «من تو رو درک می کنم. همه ما آزار دیدیم. اما اگه خوب فکر کنیم عزیزه هم آدم شکست خورده ای بوده اما راهش رو اشتباه رفته. ما باید به فکر بچه مون باشیم و این کینه ها رو برای اون به ارث نذاریم.» ریحان به او اطمینان می دهد که اجازه ندهد چیزی جز عشق توی قلبش جا خوش کند و از میران می خواهد که کنارش باشد تا او جواب سوال هایش را بگیرد. سپس هر دو سراغ عزیزه می روند و ریحان داد می زند: «تو هم عاشق بودی و هم مادر بودی. پس چطور تونستی با ما چنین رفتاری داشته باشی؟ من جون بچه م رو به تو مدیونم اما دیگه به کمک تو نیازی نداریم. راحتمون بذار.» میران هم در ادامه می گوید: «تو دیگه برای ما وجود نداری.» بعد از رفتن آنها عزیزه از خدا فرصت جبران می خواهد و گریه می کند.

ریحان از میران می خواهد برای عوض شدن حال خرابشان به تفریحگاه آب سفید بروند و هوایی بخورند. از آن طرف زهرا وقتی می بیند دلشاه در خانه شکران تنها مانده سراغ او می رود و می گوید: «من و هازار ازدواج کردیم و سه تا بچه داریم. وجود تو ممکنه هازار رو از زندگی دلسرد کنه. بهتره از اینجا بری.» اما دلشاه جواب می دهد: «به خاطر مادرم به اینجا اومدم. کاری با کسی ندارم.» زهرا به دروغ می گوید: «مادرت همین چند وقت پیش مرد. حالا کسی منتظر تو نیست.» دلشاه که حرف زهرا را باور کرده گریه می کند و ناامید و پریشان از روستا می رود. زهرا پشیمان می شود و به خودش قول می دهد که دلشاه را پیدا کند و به دیدن شکران ببرد تا شاید اینگونه از طرف هازار بخشیده شود و از طرف دیگر احساس می کند برای نجات زندگی خودش و خانواده اش کار درست را انجام داده است. هازار به خانه شکران برمی گردد و جای دلشاه را خالی می بیند و شروع به گشتن می کند و در این بین به خاطر می آورد وقتی سالها پیش با هم وعده دیدار داشتند در تفریحگاه آب سفید دیدار می کردند و به سرعت به آن سمت می رود چون احساس می کند دلشاه به آنجا رفته است. عزیزه به خانه اسما برمی گردد و فیرات را آنجا می بیند و از او می خواهد به عنوان یک اصلان بی به عمارتشان برگردد و مراقب گونول و ثروت خانواده باشد و همه چیز را به امان فسون رها نکند و می گوید: «من خیلی اشتباه کردم ولی تنها کار درستم این بود که ثروت رو به نام تو کردم تا بعد از مرگ من به حقوقت برسی.» فیرات تسلیم حرف های عزیزه می شود.

میران و ریحان در کنار طبیعت به هم قول می دهند غصه هایشان را به آب بسپارند و مراقب بچه شان باشند. دلشاه از دور آنها را تماشا می کند و به یاد روزهایی که با هازار گذرانده حسرت می خورد و احساس می کند که دیگر هیچ کس را در این دنیا ندارد و به سمت آب می رود تا خودش را از بین ببرد. هازار به آنجا می رسد و دنبال دلشاه می گردد و وقتی کفش های او را کنار آب می بیند خودش را به آب می زند تا نجاتش دهد. در طرف دیگر جهان به دیدن فسون می رود و به او می گوید هازار در واقع پسر عزیزه و نصوح است و عموی گونول محسوب می شود و هرگز نباید به هازار آسیبی برسد. فسون با دانستن این راز می فهمد که عزیزه در مشت اوست و بدجوری گیر افتاده است.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن