خلاصه داستان قسمت ۲۰۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۰۵ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی ، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۲۰۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۲۰۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)

میران به ریحان می گوید که فرزندشان پسر است و از ریحان می پرسد: «چرا دلت می خواد پسر داشته باشیم؟» ریحان جواب می دهد: «پسرا عشق ورزیدن بلد نیستن. به اونا فقط زورگویی یاد داده میشه. من می خوام به پسرم عشق ورزیدن و محبت گردن یاد بدم تا به زنها احترام بذاره و از توانایی های مردانه ش سواستفاده نکنه.» میران گریه می کند و می گوید: «تو بزرگ ترین شانس زندگی منی. کنار هم فرزند خوبی تربیت می کنیم.» از شهرداری با میران تماس گرفته می شود و میران با عجله می رود. در این بین نصوح و عزیزه سراغ ریحان می آیند. عزیزه به ریحان می گوید: «هازار پدر تو و پسر منه. تو بهتر از هر کسی می تونی منو درک کنی چون بچه ندیده ت رو به تازگی از دست دادی. منم بچه م رو به دنیا آوردم و شیرش دادم بعد تو آتیش سوزی از دستش دادم و دیوونه شدم. این دردها و رنجها منو تبدیل به عزیزه کرد. باید کمکم کنی تا هازار منو ببخشه.» ریحان جواب می دهد: «کاری از من ساخته نیست. باید با پدرم صحبت کنی و همه چیز رو بهش بگی.» عزیزه می گوید: «پس اول تو باید منو ببخشی!» ریحان داد می زند: «تو نمی تونی اینو از من بخوای چون منو تو میدون شهر با لباس عروس رها کردی.» نصوح به عزیزه دلداری می دهد و می گوید به زودی همه چیز درست خواهد شد.

در شهرداری به میران خبر می دهند که مامورین شهرداری هنگام تعمیر قبر مادر او متوجه شده اند که جنازه ای در قبر دفن نشده و ریحان وقتی این موضوع را می فهمد هراسان می شود و احساس می کند ممکن است بلایی سر عزیزه یعنی مادربزرگش بیاورد. برای همین به عمارت اصلان بی می رود و میران هم برای همین خشمگین و عصبانی اسلحه به دست به سمت عمارت می رود. از آن طرف عزیزه و فیرات هم برای صحبت کردن با فسون وارد عمارت شده اند. فیرات سندی را به دست فسون می دهد و می گوید: «طبق قولی که داده بودم آوردم.» فسون در سند غیر از نام فیرات نام دیگری نمی بیند و عزیزه می گوید: «فیرات پسر برادرت نیهان و اسماست. اون وارث واقعی اصلان بیه. از این به بعد با اجازه اون اینجا زندگی خواهی کرد.» فسون با حیرت به فیرات خیره می شود و می گوید: «اول میران رو قربانی کردی حالا فیرات رو می خوای فدا کنی.» در همین حال میران اسلحه به دست وارد عمارت می شود و رو به عزیزه داد می زند که چرا قبر مادرش خالی است. ریحان هم خودش را به آنجا می رساند تا میران را آرام کند. عزیزه به آرامی جواب می دهد: «مادرت زنده ست.» میران ناباورانه به او خیره می شود. یارن در اتاق به هارون می گوید: «ما نمی تونیم با عزیزه و فیرات زیر یه سقف زندگی کنیم.» هارون می گوید: «نمی تونم از مردم بخوام که از خونه شون برن. ولی اگه منظورت اینه که به فیرات هنوز علاقه داری و نمی تونی یه جا با اون باشی احساس می کنم بین تو و فیرات چیزی بوده!» یارن سیلی ای به صورت او می زند ولی می فهمد که هارون واقعا عاشق او شده و به فیرات حسادت می کند.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن