خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال ترکی محرمانه ( Gizli Sakli ) + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال ترکی محرمانه می باشید، با ما همراه باشید. سریال ترکی محرمانه ( Gizli Sakli ) که مخفیانه نیز نامیده میشود سریالی کمدی رمانتیک و تاحدودی پلیسی ترکیه ای که با هنرنمایی سینم اونسال و خالد اوزگور ساری به کارگردانی و نویسندگی شاهین آلتوگ در سال ۲۰۲۲ ساخته شده است. داستان این سریال درباره ناز ، افسری است که به تازگی از دانشکده  پلیس فارغ التحصیل شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ سینم اونسال و خالد اوزگور ساری ،تاردو فلوردون، بولنت امراه پارلاک، شناسی یورتسور، اجه دیزدر، سلچوک بوراک، ادریس نبی تاشکان ، فولدن آکیورک، ارسن آتکو اولمز، الماس اولماز و ارشان اوتکو سون اولماز.

قسمت ۲۰ سریال ترکی محرمانه
قسمت ۲۰ سریال ترکی محرمانه

خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال ترکی محرمانه

طلعت به انباردار کاری که باید انجام بده را میگه که وقتی تریلی ها اومدن تو کامیون های یخچال دار جابه جا کنن. به محض اومدن آنها طلعت خودش را گوشه ای پنهان میکنه تا در یک فرصت بدست اومده بره بارهارو ببینه که چی توش هست، واقعا ماهی هست یا نه! طلعت از دور اونارو میبینه که یکدفعه آدم از پشت اسلحه میزاره رو سرش و ازش میپرسه تو کی هستی؟ داری چیکار میکنی؟ طلعت جا میخوره، آدم با عصبانیت میپرسه گفتم اینجا داشتی چیکار میکردی؟ طلعت میگه بابا اسلحه را بیار پایین من صاحب اینجام! همان موقع لونت و طارق از راه میرسن و لونت میگه داداش تو اینجا چیکار میکنی؟ و به طارق میگه این داداشمه! طارق میگه مگه شما برادر داشتین؟ لونت میگه بله داداش طلعتمه اینجا نبودن یکدفعه ای اومدن اینجا! سپس به طلعت میگه داداش چرا خبر ندادی؟ یه زنگ میزدی! طلعت میگه والا همینجوری اومدم اینجا سه سر و گوشی آب بدم یهو اسلحه گذاشت رو سرم. طارق بهشون میگه حالا که باهمدیگه همکار شدیم بریم یه غذایی باهم بخوریم یه جشنی بگیریم، لونت میگه بمونیم اول تریلی هارو راهی کنیم بعد بریم، طارق میگه نه داداش لونت ما میریم آدم اینجا هست به کارها رسیدگی میکنه، طلعت برای اینکه بمونه و بفهمه تو بارها چیه میگه پس من نمیام دیگه شما برین من اینجا میمونم اما طارق اجازه نمیده و بهش میگه اینجوری نمیشه شما هم باید بیاین باهم آشنا بشین و به طرف رستوران میرن. طلعت تو ماشین با کلافگی به لونت میگه حالا چجوری بفهمیم تو بارها چی هست؟ لونت میگه نمیدونم البته بعید میدونم همین اول کاری کارشو بسپاره دستم به احتمال زیاد همون ماهیه تا مطمئن بشه همه چیز درسته و کلکی تو کار نیست. اما طلعت به لونت میگه برای اطمینان به ناز زنگ بزن تا بره نگاه کنه، لونت اول میگه خطرناکه تو خطر میوفته اما طلعت راضیش میکنه که زنگ بزنه.

ناز میپرسه چیشده؟ لونت میگه که برو بارهارو ببین توشون چیه ما با طارق داریم میریم رستوران، میری اونجا مواظب باش اگه دیدنت بگو اومدم به شوهرم سر بزنم، ناز با خنده میگه باشه شوهرجان دارم میام به دیدنت. لونت و طلعت و طارق به رستوران میرن و اونجا طارق از طلعت میپرسه شما کجا زندگی میکنین؟ چرا کار پدرتونو ادامه ندادین؟ طلعت میگه من تو ازمیر زندگی میکنم کار پدرمو دوست دارم ولی به خاطر همسرم دیگه نشد که اینجا باشم. طلعت میگه شما خیلی خانواده رمانتیکی هستین لونت هم خیلی همسرشو دوست داره سپس میپرسه چند سالتونه؟ طلعت میگه ۱۰ سال اختلاف سن دارم با لونت وقتی به دنیا اومدم انگاری خیلی شلوغ کاری میکردم جوری که پشیمان شدن از بچه دار شدن دوباره بعد از ۱۰ سال لونت به دنیا اومد من خیلی دوست داشتم که دختر باشه ولی الان خیلی خوشحالم که لونت برادرمه طارق لبخند میزنه. ناز پنهانی وارد انبار میشه و یه تریلی را نگاه میکنه اما میبینه فقط ماهیه وقتی به تریلی بعدی میره حین نگاه کردن آدم و نوچه هایش میرسن و در را میبیندن سپس حرکت میکنن. ناز وقتی میبینه تو کامیون گیر کرده به لونت زنگ میزنه و ازش میپرسه این کامیون یخچال داره؟ لونت میگه آره ناز میگه داره سردم میشه لونت بهش میگه لوکیشن واسم بفرست الان میام درت میارم از اونجا. لونت به بهونه بد شدن حال مادرزنش از اونجا با طلعت میخواد بره که طارق میگه تو کجا؟ مادر زنه لونته تو واسه چی داری میری؟ طلعت میگه اگه کاری باشه انجام بدم، لونت میگه نمیخواد بیای داداش بشین پیش داداش طارق من میرم بهت خبر میدم. بعد از چند دقیقه لونت تو راه به طلعت پیام میده که ناز تو کامیون گیر افتاده. طارق میپرسه اتفاقی افتاده؟ طلعت میگه نه خانممه میپرسه کجایی چیکار میکنی. سپس رئیسش بهش زنگ میزنه و میپرسه کامیونها راه افتادن؟ مشکلی پیش نیومده؟ بارها چی بود؟ طلعت جوری حرف میزنه که انگار خانمشه، اسعدلله جا میخوره و طلعت تلفنو قطع میکنه. طارق پیشنهاد میده تا یک دفعه با خانمش بیان اونجا طلعت قبول میکنه و بعد از خوردن ناهار و دسر بهش میگه اگه اجازه بدین رفع رحمت کنم سپس از هم خداحافظی میکنن.

طلعت به لونت زنگ میزنه و میپرسه چیشد؟ لونت میگه باید به ایست بازرسی ها بگیم تا جلوی ماشینو بگیرن تا من تو این فاصله زمانی ناز را دربیارم اگه به هوای پمپ بنزین صبر کنیم اون دختر یخ میزنه. بعد از چند کیلومتر پلیس جلوی ماشینو به هوای چک کردن مدارک نگه میداره و تو این فاصله لونت ناز را از تو ماشین درمیاره و بهش میگه دیگه تو هیچ شرایطی ریسک نکن و کتشو درمیاره و روی ناز میندازه سپس به طرف خانه راهی میشن. ناز عطسه میکنه و میگه من برم لباسامو عوض کنم لونت هم بهش میگه باشه منم تا اون موقع واست یه سوپ داغ درست میکنم. ناز جا میخوره و قند تو دلش آب میشه. لونت وقتی سوپ را آماده میکنه میبینه ناز روی کاناپه خوابش برده روش پتو میکشه و میره. بعد از چند ساعت لونت ناز را صدا میزنه تا بیدار بشه تا به خانه مادرش بروند اما هرچی صدا میزنه و تکانش میده تکون نمیخوره و میبینه که تو تب داره میسوزه. لونت ناز را در آغوشش میگیره و زیر دوش آب یخ میبرتش تا تبش بیاد پایین اما ناز مدام میگه سردمه و نمیتونه رو پاهاش بایستد به خاطر همین لونت همراه ناز زیر دوش آب میشینه و او را در آغوش میگیره و میگه نترس من اینجام…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی محرمانه + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا