خلاصه داستان قسمت ۲۳۱ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۳۱ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

قسمت ۲۳۱ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان
قسمت ۲۳۱ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۲۳۱ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

گلبن با شنور خانم به دکتر ماسال میرن تا او را چکاب کنن. وقتی از مطب برمیگردن گلبن به صفیه میگه دکتر گفت ۲۰۰ گرم از وزن ماسال پایین اومده چون شیرش مواد مغذی کامل را به اندازه کافی نداره. سپس خودش را مدام سرزنش میکنه و میگه من حتی نتونستم فقط یه ماه از دخترم به خوبی مواظبت کنم و حسابی ناراحت میشه. صفیه و شنور تمام تلاششان را میکنند تا او را دلداری بدن و آرامش کنن.سپس صفیه بهشون میگه اصلا فردا میریم پیکنیک اینجوری حال و هوای همه عوض میشه و روحیه میگیریم و به گلبن میگه برای تو هم خوبه. صفیه وقتی به خونه برمیگرده ناجی پیشش میره و دوباره بحث بچه را وسط میکشه. صفیه بهش میگه ناجی تو اصلا از من نپرسیدی که منم اصلا دوست دارم یا نه! ناجی بهش میگه یکی از رویاهای جفتمون همین بود! درباره این رویاپردازی میکردیم که عکس بچه ها و نوه هامونو بزنیم به دیوار کلبه جنگلیمون یادت رفته؟ صفیه میگه خب میتونیم عکس ماسال و تومریس را بزنیم یا هر وقت تومریس بزرگ شد ازدواج کرد عکس بچه اونو بزنیم خیلی عکس میشه اینجوری! من نمیخوام دیگه یه بچه دیگه را هم بزرگ کنم ناجی دوست دارم خودمو بزرگ کنم و به خودمون برسم! ناجی از شنیدن این حرف های صفیه جا میخوره.

شب هان به نمایشگاه عکس جیلان میره و بهش تبریک میگه. او بهش میگه که خیلی خوبه مخصوصا اون قسمت که عکس مادرها را با بچه هایشان گرفتی ولی هنوز چیزی که میخوامو ندیدم! جیلان میگه منظورت چیه؟ هان میگه تو با بچه ای در کنارت جیلان از این حرف هان حسابی جا میخوره. بعد از چند دقیقه یه مرد پیش جیلان میره و باهاش گرم صحبت شدن میشه که هان تو خیالات خودش مثل قبل به مرد حمله میکنه و حسابی کتکش میزنه جیلان جلوی هان را میگیره و با عصبانیت بهش میگه که تو هیچ وقت عوض نمیشی! دوست جیلان پیش هان میره و او را از فکر و خیال درمیاره. سپس بهش میگه عجیبه! چرا نمیری با اون مرد دعوا کنی و کتکش بزنی؟ هان بهش میگه خیلی دوست دارم ولی وقتی به این فکر میکنم که اگه دختر داشته باشم دوست دارم با مردی باشه که آبروشو نبره منصرف میشم. گلبن و اسد در خانه متوجه میشن که ماسال تب کرده اونا حسابی میترسن و نمیدونن باید چیکار کنن به خاطر همین به شنور و صفیه زنگ میزنن. صفیه اونجا متوجه میشه گلبن اجازه نمیده کسی جز خودش به بچه نزدیک بشه به خاطر همین بهش میگه گلبن اینجا خونه خودمون نیست! شنور و اسد هم پدر و مادرمون نیستن! اگه میخوای یه خانواده داشته باشی بده ماسال را اونا هم نگه داری کنن.

فردای آن روز همگی به پیکنیک میرن. همگی خوشحالن و در حال خوشگذرونی هستن. هان بادبادک قدیمیش را آورده و با عمر و پدرش قصد هوا کردنشو دارن. حکمت پیش صفیه و گلبن میره و بهشون پیشنهاد میده تا سه تایی برن قایق سواری. گلبن ماسال را به شنور میده و صفیه هم میره پیش ناجی تا به او خبر بدهد. ناجی با لبخند بهش میگه ما همه چیز داریم صفیه چیزی کم و کسر نداریم و همینجوری هم خیلی خوشبختیم. صفیه با شنیدن این حرفها لبخند میزنه و ناجی را در آغوش میگیرد. تو قایق حکمت به صفیه و گلبن میگه واستون ماشین خریدم بهم قول بدین که رانندگی یاد میگیرین و میرین میچرخین و مثل امروز خاطره میسازین سپس سوئیچ را بهشون میده. حکمت رو دریاچه چندتا اردک میبینه و میگه کی گفته جوجه اردک زشته؟ اصلا هم اینطور نیست اون زشتی مال کساییه که بچه دوست ندارن. ناجی از دور در. حال نگاه کردن به آنهاست. هان پیشش میره و میگه نمیخواد نگران باشی اتفاقی نمی افته واسشون! ناجی میگه نگران نیستم دیدن اونا تو این حال منو خوشحال میکنه و واسم لذت بخشه امیدوارم تو رو هم تو این وضعیت ببینم و بهشون چشم میدوزد.

وقتی برمیگردن صفیه و گلبن به جمع ملحق میشن تا باهمدیگه بازی کنن. حکمت ماسال را میگیرد تا با او وقت بگذرونه. حکمت برای ماسال قصه ی جوجه اردک زشت را تعریف میکنه و در آخر ادامه میدهد که اصلا هم زشت نبوده. بعد از چند دقیقه گلبن و صفیه پیش حکمت میرن تا صداش کنن باهمدیگه تخته بازی کنن ولی وقتی پیشش میرن میبینن که خوابه صفیه که دلش نمیاد بیدارش کنه در آخر شجاعتش را جمع میکنه و سعی میکنه او را بیدار کنه همه هرچقدر صداش میزنن هیچ تکونی نمیخوره. کم کم صفیه و گلبن میترسن و وحشت میکنن آنها جیغ میزنن و گلبن با گریه از صفیه میخواد تا یه کاری کنه. هان از دور صدای داد و فریاد صفبه و گلبن را میشنود و از درون خالی می شود و سرتاسر وجودش را ترس فرا می گیرد جوری که نمیتونه قدم از قدم بردارد و سر جایش خشکش می زند….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا