خلاصه داستان قسمت ۲۵۱ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵۱ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که ۲۵۱ قسمت سریال ترکی زن (کادین) تاکنون پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

قسمت ۲۵۱ سریال ترکی زن (کادین)

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۲۵۱ سریال ترکی زن (کادین)

همه مشغول آماده شدن برای سال نو هستند. جیدا در خانه ی فضیلت خانم به کمک رائف مشغول تزئین درخت کریسمس می شود. فضیلت وقتی این را می بیند خیلی تعجب می کند. جیدا دلیلش را از رائف می پرسد که رائف می گوید: «من هیچ وقت از سال نو خوشم نمیومد چون اون اتفاق تو همین شب اتفاق افتاد… » رائف بعد از تزئین درخت خودشان، از جیدا می خواهد تا باقی گوی های رنگی و ربان هایی که به درخت آویزان می کنند را برای نیسان و دوروک و آردا ببرد. شیرین و عارف هم در کافه ی امره مشغول تزئین کافه می شوند. امره از شیرین می خواهد تا درختچه ای که باقی مانده را به خانه برده و به بچه ها بدهد تا خوشحالشان بکند. عارف هم پیش ساتیلمیش می نشیند و می پرسد: «با بابات بهت خوش میگذره؟ » ساتیلمیش قیافه اش توی هم می رود و می گوید: «این مرد دیوونه ست! همش بهم گیر میده و میگه چیکار کنم و چیکار نکنم! خسته م کرده! » وقتی بچه ها دوباره در مورد فروش خانه از بهار می پرسند، بهار می گوید که فکر می کند آن قضیه کمی به تعویق افتاده باشد. نیسان و دوروک ناراحت می شوند اما نیسان فورا لبخند می زند و می گوید: «اشکالی نداره مامان.. »

جیدا به رائف خبر می دهد که دوستش به اسم بوکت زنگ زده تا ببیند می تواند امسال به دیدن رائف بیاید یا نه. رائف برخلاف گذشته می گوید: «بهش بگو بهم سر بزنه. » جیدا تعجب می کند و می گوید: «آخه تو کسیو راه نمیدادی! » بعد هم از کنجکاوی زیاد می پرسد: «این دختره بوکت کیه؟ دوست صمیمی بودین؟ » رائف لبخند می زند و می گوید: «دوست نه، ولی خیلی به هم نزدیک بودیم! » جیدا که کمی حسادت کرده، به فضیلت می گوید که رائف قبول کرده بوکت به دیدنش بیاید. فضیلت خیلی خوشحال می شود و می گوید: «بوکت دوست دختر قبلی رائف بود. خیلی دختر اصیل و خوشگلیه! واقعا خوشحال شدم! » جیدا بیشتر دلخور می شود. وقتی بچه ها تزئینات درختی که جیدا آورده را می بینند خیلی ذوق می کنند اما وقتی می فهمند درختی در کار نیست توی ذوقشان می خورد. از طرفی شیرین با این که درخت را در دست دارد، آنها را داخل سطل زباله می اندازد! جیدا صبح زود حسابی به خودش می رسد و بعد به خانه فضیلت می رود. او منتظر بوکت می ماند که رائف به او می گوید که بوکت امروز نه بلکه فردا می آید. جیدا هم به محض بیدار شدن فضیلت به اتاق او می رود و عکسی را که با عارف همان شبی که بیرون رفته بودند گرفته بود را به او نشان می دهد و می گوید: «فضیلت خانم ببینین، اون جواهرات اینجاست. گوشواره هاش تو گوشمه. رائفم کنارمه. اون ازم خواست اونارو بندازم. خودش جواهرات رو بهم داد. حالا باور میکنین که من اونارو ندزدیدم؟ » فضیلت بدون گفتن حرفی در سکوت فقط به چهره ی خندان رائف در آن عکس خیره می شود و بعد از جیدا می خواهد تا ان عکس را برایش بفرستد و بغض می کند و می گوید: «رائف تو اون عکس خیلی خوشحاله درست مثل قبلنا… »

قیسمت به کافه ی امره می رود و قبل از آمدن امره پیش عارف می نشیند. عارف از او در مورد جم می پرسد و این که کاپشنش در اتاق او جا مانده بوده اما قیسمت می گوید که همچین چیزی نبوده و او جم دیگری بوده! بعد هم دوباره به یاد گذشته ها می افتد وقتی جم حال بد قیسمت را دیده بوده، به رئیسش حمله کرده و او را زیر مشت و لگد گرفته بوده و وقتی درگیری آنها بالا گرفته بوده، قیسمت برای کمک به جم ضربه ای به گردن رئیس زده بوده که او را درجا کشته بوده. این صحنه در دوربین مداربسته ثبت شده بوده و قیسمت را مضطرب کرده بوده… او با عصبانیت به جم گفته بوده که به خاطر او بچه اش را از دست داده و حالا زندگی اش هم نابود شده بعد هم حلقه ازدواجش را به او پس داده و گفته بوده که دیگر نمی خواهد یک بار دیگر او را ببیند…

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن