خلاصه داستان قسمت ۲۶ سریال ترکی ضربان قلب + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۶ سریال ترکی ضربان قلب (نبض) را می توانید مطالعه کنید. ژانر این سریال عاشقانه و رمانتیک است، سریال ضربان قلب محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی مشترک یوسف پیرهسان و آیتاچ چیچک در شبکه های ترکیه پخش شده و حال در سال ۲۰۲۱ روی آنتن شبکه ریور پخش می شود. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Gökhan Alkan(علی)–Öykü Karayel(ایلول)–Ege Kökenli–Ali Burak Ceylan–Hakan Gerçek–Fatih Dönmez–Barış Aytaç–Burcu Türünz– Başar Doğusoy– Selahattin Paşalı.

قسمت ۲۶ سریال ترکی ضربان قلب
قسمت ۲۶ سریال ترکی ضربان قلب

خلاصه داستان سریال ضربان قلب

خلاصه داستان سریال ترکی ضربان قلب درباره زندگی شخصیت ایلول است که به خاطر پدر و مادرش کودکی سختی را پشت سر گذاشته است و در دوران دبیرستان پدرش او را در خانه ی مادر بزرگش در شهر مارماریس ترک نموده و تنها گذاشته است رفتن او پیش مادر بزرگش ، برای او فرصتی هست که زندگی اش را از نو درست نماید وی همچنین به وسیله ی آشنایی با علی زندگی اش را از نو خواهد ساخت….

قسمت ۲۶ سریال ترکی ضربان قلب (نبض)

سینان پیش سلیمان می‌رود و میگوید پسر قاتل را کنارشان نگه داشته و پایین در حال نمایش دادن هستند.سینان میگوید: فردا وقتی چیزی رو که جلوی درشون می‌ره ببینند، از این قیافه ها اثری نمیمونه……تلفن سینان زنگ می‌خورد. او گوشی را برمیدارد و میگوید : چند بار گفتم زنگ نزنی، دخترم مرده…فکر کردی اهمیتی میدم؟ هرکاری میخوای بکن.
علی و همکارانش مشغول درآوردن کمال بعد عمل هستند.کمال به ایلول میگوید: اکر موفق نشدید به زنم ودخترم بگویید که دوستشان داشتم.ایلول میگوید اینها را خودت بهشون میگی.بعد به همه میگوید یک دقیقه صبر کنید.
آغوز عمل صنم را انجام میدهد و خونریزی را متوقف میکند.همکارش میپرسد آن خانم دکتر کنار آسانسور را اولین بار دیدم..اون تازه کاره؟ آغوز میگوید نمی دونم من هم انجا اشنا شدم. کارش شجاعانه بود. ایپک با مادرش حرف میزند و می‌گوید: مشکلی نیست از فردا کارم را شروع میکنم.ایلول میرود و بچه صنم را میخواهد. ایپک و ایلول دوباره همدیگر را میبینند…ایلول میگوید: تو اینجا چکار داری؟ ایپک میگوید: کار میکنم خواهر جان…ایلول تعجب میکند. ایپک میگوید : اینجا نباید راجع به روابط خصوصی حرف بزنیم……تو منو نشناختی؟
من ایپک هستم خواهرت…ایلول بهت زده است. ایپک اضافه میکند: خیلی وقته همدیگرو ندیدم. بعدا میبینمت..
ایلول بچه صنم را میبرد. محمد به سلیم زنگ میزند و می‌گوید که آن پسر حالش بد است و درد دارد.
سلیم میگوید الان عمل اورژانسی دارم زنگ نزن بهش رسبدگی میکنم.ایلول بچه را پیش کمال میبرد. کمال دخترش را دیده و با او حرف میزند. علی به ایلول نشان میدهد که متوجه رفتار عجیب او هست و به او میگوید: من میتونم همزمان روی تو و روی کمال تمرکز داشته باشم. علی به صمد میگوید ایلول و سلیم کمال را عمل میکنند و پدرم در اتاق عمل منتظر او هست.ما فقط پنج دقیفه وقت داریم که اونو به اتاق عمل برسونیم. اگر بیشتر بشه میمیره..علی مدیریت میکند که در راهروها کسی نباشد و در اسانسورها هم رفت و امد صورت نگیرد.بعد از دراوردن کمال از ماشین بسرعت او را روی برانکارد گذاشته و بیمارستان میبرند…صمد مواظب اسانسور است اما در این موقع یک کارگر نظافتچی میاید و باعث حواسپرتی صمد میشود و در آسانسور بسته میشود.صمد دستپاچه شده بسرعت از پله ها میدود و از طریق آسانسور دیگری دوباره بالا میاید …انها با کمال میرسند و میبینند در اسانسور بسته است و صمد هم نیست. چند لحظه بعد در باز میشود وصمد از اسانسور بیرون میاید و انها کمال را به اتاق عمل رسانده به ضیا تحویل میدهند.
علی در فرصتی میخواهد با ایلول حرف بزند اما او خستگی را بهانه میکند .علی میگوید: من کاری نکرده ام که لایق این رفتار باشم.ایلول میگوید: باید با یکنفر حرف میزدم…علی میپرسد حرف زدی چیشد؟ ایلول میگوید : هروقت فهمیدم بهت جواب میدم. علی اصرار دارد که با همدیگر دنبال آن موضوع باشند ولی ایلول میگوید: ممکنه از اینکارت پشیمون بشی…. اگر واقعا میخوای کمکم کنی از من دور شو…..علی یکه میخورد و با ناباوری میگوید باشه و با ناراحتی میرود.
آمبولانس مردی را میاورد که فاتح همراهش است و میگوید صورت و گردنش بدجور اسیب خورده اند. ایلول ضیا را میبیند و میگوید : سوالی میپرسم ، شما در قضیه ماستمالی کردن مرگ مادربزرگم دست داشتید؟ او میگوید متوجه هستی که منو به چه کاری متهم میکنی؟ ایلول میگوید فقط یک جواب ساده میخوام ..اره….یا نه….. اگر برایتان سخت است به علی بگویم بیاید ..شاید به اون راحت‌تر جواب بدهید. به علی زنگ میرنند ‌‌و‌ او میگوید الان میایم…صمد و آغوز صنم را معاینه میکنند و او از وضعیت کمال میپرسد و بعد متوجه میشود که تخت کمال را هم انجا آورده اند.
فاتح به آن مرد رسیدگی میکند .علی می‌آید و متوجه میشود که فاتح مشروب خورده است. بینی مرد شکسته بود و جراحی لازم داشت.
ایلول همانطورکه راه میرفت به حرفهای ضیا فکر میکرد که گفته بود علی اصف را قاطی این مسأله نکن…. مرگ مادربزرگت اتفاق بدی بود و نه من و نه کس دیگری تقصیری نداشتیم.میتوانی از دکتری که انموقع سر عمل او حضور داشت بپرسی.شاید حرفشو باور کنی ‌ من میتونم کمک کنم اونو پیداش کنی.
ایلول پیش آنها می‌رود و از علی میپرسد چه شده ولی او جواب نمیدهد و جواب اسکن را میخواهد. الپ میگوید فاتح پیدایش کرده و بدجوری کتک خورده است. ایلول متوجه دستهای زخمی فاتح میشود و از او میپرسد چرا اینکارو کردی؟ فاتح ناراحت و عصبانی است و میگوید به کسی مربوط نیست…شما و قاتل بهار زندگیتونو ادامه میدهید . بدون اینکه اون بدونه چه کارهایی کرده.ایلول میگوید: هرکسی تاوان کارهاشو پس میده……
فاتح نزدیک اتاق هاکان میرود و خودش را دکترش معرفی کرده و آنجا میرود و چاقویی از جیبش درمی‌آورد…..علی بسرعت از پله ها دنبالش میرود…ایلول هم میخواهد دنبالش برود که محمد را انجا میبیند…سلیم به اتاق عمل میرود تا آن پسر را عمل کند.ایلول خودش را به آنجا میرساند تا بداند موضوع چیست.
علی به اتاق هاکان میرود و میبیند فاتح میخواهد او را با چاقو بکشد…او میخواهد مانع شود، اما فاتح میگوید دنیا بی قانون است و هیچکس تاوان گناهش را پس نمیدهد….و‌ ما مجبوریم خودمان عدالت را اجرا کنیم.و راه دیگری ندارد.
۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن