خلاصه داستان قسمت ۲۶ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۶ فصل چهارم سریال از سرنوشت را برای دوستداران این سریال قرار داده‌ایم. این سریال پرطرفدار هرشب ساعت ۲۱:۱۵ در شب های ماه مبارک رمضان از شبکه دو سیما پخش می شود. سریال از سرنوشت یکی از مجموعه های جذاب و مخاطب پسند یک دهه اخیر صدا و سیما بوده است که مورد استقبال مردم قرار گرفته. بازیگران این فصل از سریال عبازتنداز؛ حسین پاکدل، دارا حیایی، کیسان دیباج، فاطمه بهارمست، مجید واشقانی، لیلا بلوکات، ساناز سعیدی، سولماز غنی، نگین صدق گویا، سیدمهرداد ضیایی و مائده طهماسبی و… .

قسمت ۲۶ فصل چهارم سریال از سرنوشت
قسمت ۲۶ فصل چهارم سریال از سرنوشت

قسمت ۲۶ فصل چهارم سریال از سرنوشت

هاشم پیش مهندس خاکپور به شرکتش میره و بهش میگه آقای مهندس وقتی اومدین پرورشگاه واسه ما سخنرانی کردین آرزومون بود که مثل شما بشیم، الگوی ما بودین. طرز حرف زدنتون، طرز لباس پوشیدنتون، حتی پول در آوردنتون. هیچ وقت تو خودم نمی دیدم که بخوام دوماد خانواده ای مثل شما بشم. نمیتونم این بی انصافیو در حق شما بکنم که اسوه ی منین! من هنوز هم به نغمه فکر می کنم نمی تونم کنار آرام خانم باشم ولی تو فکر یه نفر دیگه هیچ وقت به خودم نمیتونم این اجازه را بدم که به آرام خانم خیانت کنم، الان من دیگه به شما به چشم یک همکار نگاه نمیکنم بلکه به عنوان یک پدر نگاه می کنم. بعد از کمی صحبت کردن مهندس خاکپور بهش میگه حالا فهمیدم حرفایی که چرا آرام درباره تو اون حرفارو میزد. وقتی کنار یه نفر هستی بزرگ شدنشو نمیفهمی اما الان متوجه شدم که تو چقدر بزرگ شدی و بهش میگه که همه چیز درست میشه روانشناسا برای همین مواقع هستند. سهراب وقتی به کارگاه برمیگرده میبینه که همه در حال کار کردن هستند و دهشت کت و شلوار پوشیده.

او بهش میگه این چیه پوشیدی؟ لباس فرمتو بپوش همه باید شبیه هم باشیم. و اطلاع می‌دهد تا چند دقیقه دیگه خبرنگار و عکاس میخواد بیاد اینجا آماده بشین. مهتاب به اتاق آقای خندان در پرورشگاه میره. او ازش میپرسه شما اینجا چیکار می کنی؟  مهتاب بهش میگه منم مثل بقیه اومدم برای مصاحبه کاری من می خوام اینجا مشغول به کار بشم. آقا خندان ابتدا مخالفت می کنه و می گه این کار خیلی سنگینه برای شما مناسب نیست از طرفی شما کار داری! مهتاب می‌گه بچه من اینجا رو خیلی دوست داره اگه مشغول به کار بشم هم من به خواستم میرسم هم کیان اینجوری منم از کیان فاصله نمیگیرم، کارمم نویسندگیه و احتیاج به ساعت‌کاری خاصی نداره نگران نباشید من به اندازه ۱۰ تا مرد قوی هستم مطمئن باشید از پسش برمیام. آقا خندان فرم استخدام را برایش پر میکنه و میگه بهتون خبر میدیم نتیجه نهاییو. خبرنگار و عکاس به کارگاه اومدنو با هاشم و سهراب و عباس مصاحبه می‌کنند. سهراب و هاشم بهشون میگه که نتیجه این موفقیت تلاش های یک گروه مجرب بوده که اگه هر کدام از آنها نبودند این کار لنگ می شد و از تک تک همشون سپاسگزارم و می خوام تشکر کنم اما وقتی از عباس مصاحبه میکنن میگه درسته که کارگروهی بوده اما ایده اصلیشو من دادم و پروژه دانشگاهیم بوده و خودش را بالاتر از بقیه نشون میده.

سهراب و هاشم وقتی به کارگاه برمی‌گردند می‌بینند که بچه‌ها در حال خواندن روزنامه هستند آنها خبر چاپ شدن مصاحبه‌شان را به سهراب و هاشم میگن. آنها با خواندن مصاحبه و دیدن عکسشان در روزنامه حسابی خوشحال میشن و ذوق می کنند اما هاشم با دیدن صفحه اول روزنامه حسابی حالش گرفته میشه که به جای عکس دسته جمعی، عکس عباس را به صورت تکی زدن سپس با خواندن مصاحبه اش اعصابش خورد میشه و سهراب را صدا میزنه و بهش میگه این کار مگه گروهی نبوده؟ چرا این تو مصاحبش انقدر منم منم کرده؟! و از دست عباس عصبانی میشه. وقتی به اتاق خودشان برمی‌گردند سهراب هاشم را آرام میکنه و میگه عیب نداره بچه‌ست دیگه ذوق داره. شاهین در حال جمع کردن وسایلش هست تا از اونجا بره سهراب بهش میگه حالا مشکلی نیست اگه میخوای بیشتر بمون! شاهین می‌گه تو درست میگفتی همه چیز به زمان احتیاج داره وقتی تو تونستی بعد از اصرارهای مکررت به فرد مورد علاقه ات برسی پس حتما من هم میتونم سهراب ازش میپرسه حالا کجا میخوای بری؟

شاهین میگه وقتی بچه بودم پدرت منو مثل پسر نداشته اش دوست داشت اما الان پسرش بیشتر بهم اهمیت میده تا خودش می خوام برم یه جایی که هیچ کسی ندونه و کسی ازم خبری نداشته باشه. یکی از دوستای مادرم برام کار پیدا کرده می خوام برم اونجا. هاشم و سهراب بهش میگن هر از گاهی بهشون سر بزنه سپس شاهین را تا دم در بدرقه می کنند. سهراب از هاشم میپرسه از چی انقدر فیلم میگیری؟ هاشم میگه دارم سند جمع می کنم که وقتی پدرت اومد اینجا خواست همه چیزو بهم بریزه مدرک داشته باشم بهش بگم که از اینجا بیرونش کردیم و اینجا نیست. آنها وقتی به کارگاه برمیگردن شروع میکنند به بسته‌بندی کردن و علامت گذاشتن روی اجناس. هاشم با کلافگی به سهراب میگه مگه ما الان یه گروه نیستیم؟ این عباس که فرض میکنه خودشو مدیر ما هست پس کجاست؟ مگه نباید تو همه کارها پا به پای ما باشه؟ سهراب میگه اگه بنا به این باشه پس باید آرام خانم هم بیاد هاشم طرفداری می کنه و می گه اینا کارای زن نیست ولی نمیدونم چرا هر وقت بحث این چیزها میشه تو طرف عباسو الکی میگیری!

سهراب میگه خودت میدونی اگه اینجا بود تو دست و پامون می پیچید و هیچ کاری نمیتونستیم بکنیم. وقتی در حال کار کردن هستند یه نفر به تلفن هاشم زنگ میزنه و خودش را میرزاخانی معرفی می‌کند. هاشم وقتی ازش می پرسه که کارتون چیه؟ میرزاخانی بهش میگه من وکیل خانم کلهر هستم زنگ زدم تا یه دنگ و نیمی که زدین به نام ایشون ازتون بگیرم اگه هم دوستانه واگذار نکنین از طریق قانون وارد میشیم. هاشم عصبانی میشه و ازش میخواد تا تلفن رو بده به خود نغمه اما او بهش میگه موکلم الان کنارم نیست فقط اینو بدونین که هر مزاحمتی و یا هر تهدیدی موکلمو بکنین واستون بد تموم میشه. هاشم با عصبانیت میگه هر شکری که میخوای بخوریی بخور و با عصبانیت به طرف محل کار نغمه میره. نغمه و فریبا در حال انتخاب کردن فیلم هستند تا به سینما بروند که یک دفعه از سر و صدای هاشم حسابی جا می خورند و به سالن میرن تا ببینند چی شده….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال از سرنوشت ۴ + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
الا
الا
21 روز قبل

از سرنوشت عالیه

دکمه بازگشت به بالا