خلاصه داستان قسمت ۲۹۵ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۹۵ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۹۵ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۹۵ سریال ترکی سیب ممنوعه

اندر میگوید که بیست درصد از سهام او را نیز میخواهد. حسن علی شوکه شده و سپس میگوید که امکان این کار نیست، زیرا سهام‌های او فقط به اعضای خانواده منتقل می شود و محدودیت دارد . اندر می‌گوید که خودش باید این مشکل را حل کند و به او مهلت میدهد تا تصمیمش را بگیرد. بعد از رفتن اندر، حسن علی محمود و سدایی را صدا زده و موضوع را می‌گوید و محمود را به خاطر سهل انگاری دعوا میکند. محمود آشفته می شود و میگوید که کسی آن اطراف نبوده است. حسن علی از او میخواهد مدتی آفتابی نشود. محمود کلافه شده و سراغ آن مرد که ادعا کرده بود در زندان با قاتل پدر او بوده است می رود، ولی او خانه ش را عوض کرده است. شاهیکا نیز تماس او را پاسخ نمی‌دهد. محمود نگران است که به دردسر بیفتد. ییلدیز و فریده به مغازه می روند. جانسو نیز به آنجا می رود و وقتی ییلدیز در اتاق پرو است سعی دارد با حرفهایش فریده را نسبت به ییلدیز بد بین کند.
حسن علی با سدایی حرف زده و میگوید که آنها باید یه همه شک کنند زیرا فرستادن فیلم به اندر مشکوک است. او از سدایی میخواهد که محمود را نیز زیر نظر داشته باشد.

دوستان فریده به خانه می آیند و ییلدیز با آنها آشنا می شود. آنها هدایای خود را میدهند و آسمان سریع آنها را جمع میکند. فریده حرصش میگیرد. مهمانان سراغ کادوی فریده را میگیرند و ییلدیز به دروغ از یک سرویس زیبا که هدیه گرفته تعریف میکند. مهمانان می خواهند سرویس را ببینند. فریده یک سرویس جواهر را که از قبل کنار گذاشته برای ییلدیز می آورد. شاهیکا حیاتی را میبیند. حیاتی از اینکه شاهیکا زنده است خوشحال می شود. شاهیکا حیاتی را به خرید می فرستد. وقتی اندر به خانه می آید، شاهیکا میگوید که میخواهد بیرون برود. اندر می‌گوید که او تا زمانی که سهامها را نگرفته اند نباید بیرون آفتابی بشود. شاهیکا به او نشان میدهد که کلاه گیس و عینک و وسایل دیگر تغییر چهره تهیه کرده و مشکلی پیش نمی آید. شاهیکا کمی تغییر چهره میدهد و دم خانه زهرا می رود و خودش را از پنجره نشان داده و سریع ناپدید می شود‌. زهرا شوکه شده و اصرار دارد که شاهیکا را دیده است اما کسی حرف او را باور نمیکند.

مرت در شرکت پیش حسن علی می رود و میگوید که در مورد ناپدید شدن شاهیکا و ارتباط این قضیه با حسن علی شایعه پخش شده و او نیز از زهرا شنیده است و ییلدیز به زهرا گفته است. حسن علی از اینکه ییلدیز به ضرر او خبرچینی کرده و همه چیز را به زهرا میگوید کلافه می شود.
سدایی پیش محمود می رود و وقتی می بیند که او استرس دارد، میگوید که بیش از حد خودش را درگیر ماجرای فیلم نکند زیرا با این کار حسن علی به او شک میکند و خودش به دردسر می افتد.
اندر در خانه در مورد مشکل سهام حسن علی به شاهیکا میگوید. شاهیکا از او میخواهد که مانند خودش که بخاطر نجات سهام ها خودش را به مردن زده، او نیز با جین علی ازدواج کند تا بتوانند سهام بیست درصدی را بگیرند. اندر ابتدا راضی نمی شود اما به ناچار قبول میکند. او به شرکت می رود و به حسن علی می‌گوید که باید با او ازدواج کند تا بتواند سهام را انتقام دهد. حسن علی شوکه می شود اما می فهمد که اندر شوخی ندارد و اندر او را تهدید میکند که به او خبر بدهد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن