خلاصه داستان قسمت ۳۰۳ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۰۳ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۳۰۳ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۳۰۳ سریال ترکی سیب ممنوعه

صبح سر میز صبحانه، زهرا آرامش عجیبی دارد و غیر طبیعی رفتار میکند. حسنعلی متعجب میشود. جانر و امیر تصمیم میگیرند که پیش چاتای بروند و در مورد خیانت او صحبت کنند. چاتای از اینکه آنها ماجرا را فهمیده اند، متعجب و نگران می شود. او همه چیز را برای امیر و جانر تعریف میکند. جانر میگوید که به احتمال زیاد، هیچ اتفاقی بین چاتای و جانسو نیفتاده است و جانسو از مستی او سو استفاده کرده تا به او نزدیک بشود. جانر میگوید که نقشه ای دارد تا دست جانسو را رو کنند. در خانه حسنعلی، شاهیکا به اتاق رفته و محمود را صدا می زند. او به محمود میگوید که حواسش به کارهایش باشد، زیرا اگر لو برود فقط خودش آسیب می‌بیند . سپس غیر مستقیم او را تهدید میکند که به فکر فرار نباشد.
وقتی سدایی به خانه می آید، دستگاه ضبط صدا را از اتاق برداشته و حرفهای شاهیکا و محمود را می شنود. او دستگاه را پیش حسنعلی می برد. حسنعلی از اینکه محمود به او خیانت کرده به شدت عصبانی می شود و قصد دارد او را تنبیه کند. او محمود را صدا زده و از او میخواهد که شاهیکا را بکشد، و به او اطمینان میدهد که شرایط را محیا میکند تا مشکلی پیش نیاید و این بار شکست نخوردند. محمود شوکه شده و به اجبار قبول میکند. حسنعلی و سدایی مطمئن هستند که محمود این کار را انجام نمی‌دهد و آن وقت دست او را رو میکنند.

شب امیر با جانسو تماس میگیرد و قرار میگذارد تا به کافه بروند.
هنگامی که چاتای به خانه می رود، به بهانه ای با ییلدیز دعوا میکند و با قهر از بیرون می رود. او به بار می رود و مشروب می خورد. آسمان پیش ییلدیز آمده و وقتی میفهمد که آنها دعوا کرده اند، از ییلدیز میخواهد دنبال چاتای به هتل برود و نگذارد او تنها بماند. جانر با امیر تماس میگیرد و تظاهر میکند که ییلدیز است. امیر به جانسو می‌گوید که گویا چاتای و ییلدیز دعوا کرده اند و چاتای به بار هتل رفته است. جانسو از امیر جدا شده و به سمت هتل می رود. چاتای تظاهر به مستی میکند. جانسو او را بغل کرده و به سمت اتاق می برد. سپس او را روی تخت دراز میکند و لباسهایش را در می آورد و خودش نیز برهنه شده و کنارش دراز میکشد و میگوید که چاتای باز هم گول خورده است. چاتای چشمان خود را باز کرده و میگوید که او گول نخورده است و جانسو دیگر نمی‌تواند او را برای دومین بار فریب دهد. سپس بلند می شود تا لباس بپوشد. جانسو شوکه شده و هول میکند.همان لحظه صدای در می آید و ییلدیز از چاتای میخواهد که در اتاق را باز کند.

شب محمود با استرس به سمت خانه حسنعلی می رود و وقتی شاهیکا تنهاست ، داخل می رود تا شاهیکا را خفه کند. او قبل این کار به حسنعلی پیام میدهد و می‌گوید که در حال انجام ماموریت است. حسنعلی و سدایی از اینکه محمود قبول کرد تا شاهیکا را بکشد شوکه می شوند، و سریع به سمت خانه می روند تا جلوی او را بگیرند. محمود داخل رفته و در حال خفه کردن شاهیکا است. شاهیکا در حال تقلا کردن است و دست و پا می زند تا خودش را نجات دهد، اما فایده ای ندارد.
هنگامی که سدایی و حسنعلی به خانه می‌رسند، کسی را نمی‌بینند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن