خلاصه داستان قسمت ۳۱۶ سریال ترکی گودال + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۳۱۶ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۳۱۶ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۳۱۶ سریال ترکی گودال

جومالی به خانه ی افسون می رود و درحالی که اسلحه را به سمتش گرفته و تهدیدش می کند می گوید:« من تا حالا رو هیچ زنی اسلحه نکشیدم اما تو فرق می کنی. من کسی ام که به برادرش شلیک کرده چون بابامو زده بود. بهم بگو توی مرگ ادریس کوچوالی نقشی داشتی یا نه؟» افسون جواب می دهد:« هم داشتم هم نه. نمی دونستم چیکار می خوان کنن فقط پولشونو من دادم.» جومالی اهمیتی برای حرف او قایل نیست و می گوید که آذر گفته بوده برای کشتن ادریس با هم همکاری کرده اند. درست در لحظه ای که جومالی می خواهد به افسون شلیک کند یاماچ سر می رسد و با بغض از جومالی می خواهد که این کار را نکند و می گوید:« نکن داداش. این قضیه فرق می کنه داداش. افسون حامله ست.» جومالی که انتظار چنین چیزی را نداشت اسلحه را پایین می آورد و با لحن سرزنش آمیزی رو به یاماچ می گوید:« تو داری با من چیکار می کنی؟» و بدون اینکه منتظر جوابی باشد آنجا را ترک می کند. یاماچ نفس راحتی می کشد و افسون را در اغوش می گیرد. افسون درمورد ادامه ی رابطه شان باز هم دچار تردید می شود و به یاماچ می گوید:« اینکه خانواده ی تو باعث مرگ پدرم و من باعث مرگ پدر تو شدم چیز حل شدنی ای به نظر نمی یاد.» یاماچ از او می خواهد که همه چیز را به زمان بسپارد. از طرفی جومالی سعی می کند با غم و غصه ی زیادی که وجودش را پر کرده کنار بیاید و خود را به نزدیکی دریا می رساند و روی صخره ای دراز می کشد. او نمی تواند این همه فشار و اتفاقات عجیب اخیر را هضم کند و با یادآوری اینکه به تازگی بچه ی خودش را از دست داده و از سویی باز هم نتوانسته انتقام پدرش را بگیرد بیشترعذاب می کشد.

چاعتای درمورد مشکلاتی که به تازگی با آن رو به رو شده اند با چنگیز حرف می زند و به او می گوید:« پولهامون توی اروپا هنوز انتقال داده نشده و طلاهایی که متعلق به ماست هنوز وارد صندوق نشده. انتظار نداشته باش حل کردن این کارو به یاماچ بسپرم اما به زودی پولهامون رو وارد استانبول می کنم.» چنگیز هم با نظر او موافق است. چاعتای یاماچ را به اتاق کارش دعوت می کند و از او می خواهد که مثل دفعه ی قبل ضرر بزرگی به خلیل ابراهیم بزند. یاماچ قبول می کند و چاعتای آدم مورد اعتمادش جنک را به عنوان لیدر عملیات انتخاب می کند. سلیم برای خرید اسلحه به همراه اکیپی به ساختمان محل معامله می رود و پولها را می دهد و چند جعبه اسلحه تحویل می گیرد. در همین موقع یاماچ که از معامله ی گودال خبر ندارد و گول چاعتای را خورده به همراه آدمهای او به سلیم و دوستانش حمله می کند. افراد گودال که انتظار این حمله را نداشتند خود را پنهان می کنند و یاماچ که هنوز آنها را ندیده به سمتشان شلیک می کند. او و سلیم بدون اینکه متوجه باشند به یکدیگر شلیک می کنند و در یک لحظه درحالی که به طرف هم اسلحه گرفته اند با هم رو به رو می شوند. سلیم جا می خورد و یاماچ با بغض می گوید:« باور کن تله ست.

حرومزاده ها کلکم زدن.» سلیم او را باور می کند و یاماچ که خیلی عصبی شده اسلحه ای برمی دارد و به آدمهای چاعتای حمله می کند و یکی پس از دیگری آنها را از پا درمیآورد. او دوستانش را از محاصره بیرون می آورد و فراری شان می دهد اما جنک و چند نفر از تیمش که اسلحه ها را پیدا کرده اند، آنها را به آتش می کشند و ضرر بزرگی به گودال می زنند. یاماچ بعد از این قضیه با عصبانیت به اتاق کار چاعتای می رود و به او می گوید:« من با بابات یه توافقی داشتم اما تو بهم دروغ گفتی. کاری کردی که کم مونده بود برادر خودمو بکشم. نباید با خانوادم کاری داشته باشین.» چاعتای با خونسردی یادآوری می کند که یاماچ هم هنگام تحویل دادن جنسهای آنها کلکشان زده و با دروغ سعی کرده آتش گرفتن تریلی های حامل مواد مخدر آنها را اتفاقی نشان دهد. یاماچ چیزی برای گفتن ندارد و چاعتای می گوید:«اون روز تو و دوستات فقط نمک آتیش زدین. به نظر من اینجوری حساب بی حساب شدیم.» سلیم بعد از این شکست با ناراحتی به قهوه خانه می رود و ماجرا را برای عمو و بقیه تعریف می کند. عمو می گوید:« باید این مشکلو با همکاری هم حل کنیم.» درهمین موقع چشمش به جومالی که بی خیال و غمگین از جلوی قوه خانه می گذرد می افتد. او سراغ جومالی می رود تا مشکل جدید را با او هم در میان بگذارد اما جومالی می گوید:« سلیم و شما حل کنید مشکلاتو. من باید فکر کنم و یه چیزایی رو هضم کنم. یه چند وقتی دست از سرم بردارید.»

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن