خلاصه داستان قسمت ۳۲۱ سریال ترکی گودال + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۳۲۱ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۳۲۱ سریال ترکی گودال
قسمت ۳۲۱ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۳۲۱ سریال ترکی گودال

شب صفا تصمیم می گیرد که انتقامش را کامل کند و این بار به همراه افرادش وارد گودال می شود. او با محله ی خالی رو به رو می شود و خیال می کند که همه از دست او پا به فرار گذاشته اند. صفا درحالی که گیج شده و نمی تواند به کدام طرف شلیک کند خودش را جلوی قهوه خانه می رسانتد. ناگهان جومالی و جوانهای گودال که پنهان شده بودند بیرون می آیند و آنها را محاصره می کنند. افراد صفا کشته می شوند اما جومالی برای اینکه خانه ی او را بشناسد رهایش می کند و افرادی را به تعقیبش می فرستد. اولگا از چاعتای می خواهد که برای سوزاندن دل ثریا که بخاطر مرگ اریک خوشحال شده بود، اگدای را بکشد. چاعتای قبول می کند و می گوید:« نگران نباش. خودممم تو فکرش هستم. زیاد طول نمی کشه.» یاماچ از پشت در حرفهای آنها را می شنود. علیچو که برای سر زدن به نهیر به خانه ی او رفته وقتی متوجه می شود که نهیر درد دارد او را به بیمارستان می رساند و به یاماچ هم خبر می دهد. یاماچ سراسیمه به بیمارستان می رود و با دیدن تصاویر بچه اش خیلی خوشحال و ذوق زده می شود و با بغض حرفهای ادریس را به یاد می آورد که از او خواسته بود برایش نوه بیاورد. دکتر می گوید که بچه سالم است و نهیر قبل از رفتن یاماچ به او می گوید:« ما فقط یه بچه داریم. همین. هیچ مایی وجود نداره خواستم که فراموش نکنی.»

صفا به خانه ی پدرش می رود و به او می گوید:« غافلگیرمون کردن. نتونستیم کاری کنیم. منم فرار کردم.» نامق بلافاصله از خانه بیرون می زند تا پیش چنگیز برود و از حمایت او استفاذه کند. از طرفی سلیم و جومالی و آکین هم که خانه ی آنها را پیدا کرده اند خودشان را به دیوار های باغ رسانده اند و در کمین نشسته اند تا حمله کنند. ناگهان یاماچ از راه می رسد و از آنها می خواهد که فقط یک ساعت معطل شوند تا او برگردد. جومالی قبول نمی کند اما سلیم می گوید:« داداش قبول کن. من می خوام ببینم که چند تا از پسرای بابام زندن هنوز.» جومالی هم با بی میلی همانجا می نشیند.

سلطان غذایی که برای یاماچ درست کرده را به خانه ی اردنتها می برد و منتظر یاماچ می نشیند. وقتی سلطان با یاماچ رو به رو می شود ظرف غذا را نشانش می دهد و چند توصیه ی مادرانه می کند و بدون حرف اضافی از آنجا می رود. یاماچ با بغض غذا را می خورد و بعد به اتاق چنگیز می رود. چنگیز کنار نامق نشسته و از یاماچ می خواهد که برای پایان دادن به جنگ یک عذر خواهی از طرف خودش و خانواده اش از نامق بکند. یاماچ رو به نامق می گوید:« اگه من ازت عذر خواهی کنم، لعنت به هفت جد و آبادم.» و از اتاق بیرون می رود. چنگیز که انتظار چنین رفتاری را نداشت فریاد می زند و اتز یاماچ می خواهد که برگردد و از دستورش اطاعت کند اما یاماچ بی توجه به فریاد های او می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن