خلاصه داستان قسمت ۴۲ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۲ فصل چهارم سریال از سرنوشت را برای دوستداران این سریال قرار داده‌ایم. این سریال پرطرفدار هرشب ساعت ۲۱:۱۵ در شب های ماه مبارک رمضان از شبکه دو سیما پخش می شود. سریال از سرنوشت یکی از مجموعه های جذاب و مخاطب پسند یک دهه اخیر صدا و سیما بوده است که مورد استقبال مردم قرار گرفته. بازیگران این فصل از سریال عبازتنداز؛ حسین پاکدل، دارا حیایی، کیسان دیباج، فاطمه بهارمست، مجید واشقانی، لیلا بلوکات، ساناز سعیدی، سولماز غنی، نگین صدق گویا، سیدمهرداد ضیایی و مائده طهماسبی و… .

قسمت ۴۲ فصل چهارم سریال از سرنوشت
قسمت ۴۲ فصل چهارم سریال از سرنوشت

قسمت ۴۲ فصل چهارم سریال از سرنوشت

نغمه آب هویج بستنی میگیره و به کارگاه الیاسی میره وقت میرسه کارگرها را میبینه که بیکارن و در حال استراحت و سوت زدن هستند که یکدفعه بهشون میگه من فکر کردم اومدم کارگاه الیاسی نگو خوابگاه الیاسی بوده! همگی از دیدن او شوکه می شوند و میگن آبجی نغمه تو اینجا چیکار می کنی؟ خیلی خوش اومدی! سپس ابراز دلتنگی می کنند. نغمه بهشون میگه راستشو بگین دلتون واسه من تنگ شده یا واسه کتلت هایی که درست میکردم؟ یکی از آنها میگه معلومه که جفتش ولی یکی دیگه میگه مگه هاشم میزاشت به ما کتلت برسه؟ نغمه میگه دیگه اینو میدونی که کتلت خط قرمز آقا هاشم هستش مثل این آب هویج بستنی، به نظرم تا نیومده بخورین که اون موقع بهتون چیزی نمیرسه آنها تایید می کنند و میرن تا آب هویج بستنی بخورن. آرام به نغمه سلام میکنه و بهش میگه تا به طبقه بالا برود. نغمه وقتی به اتاق جلسه میره با دیدن عکس دسته جمعی که گروه خبرنگار ها ازشون گرفته بود میخنده و میگه هر کدومشون کارشون عالیه و لنگه ندارن اما وقتی با هم تیم میشن و تو یه گروه قرار می گیرند دیگه هیچ کسی جلودارشون نیست. نغمه میگه همه این بچه ها داداشای من بودند اما بعد از جداییمون دیگه نتونستم ببینمشون.

آرام میگه چرا؟ هاشم نمیزاشت بیای؟ او مخالفت میکنه و میگه نه اصلاً. خودم نمیخواستم بیام همشون منو یاد هاشم مینداختن و ترجیح دادم که کلا نیام. بعد از کمی صحبت کردن دهشت برایشان دوتا قهوه میاره اما وقتی جلوی نغمه میخواد بزاره نغمه بهش میگه جلوی من نزار مرسی نمیخورم دهشت میگه دوست نداری؟ نغمه میگه چای را ترجیح میدم آرام میگه این آقا دهشت ما یه عادت داره که جلوی مهمون های جدید قهوه میزاره نغمه بهش میگه حتم دارم که اینو هاشم بهش گفته چون کلاس داره! آرام می پرسه که آره؟ او تایید میکنه و میگه آره دیگه ظاهر سازی و این حرفا سپس آرام بهش میگه تا بره برای نغمه چای بیاره آرام به نغمه میگه تعریف تورو خیلی شنیدم بچه ها ازت تعریف میکردن و خاطراتشونو باهات می گفتن برام البته زمانی که هاشم نبود چون وقتی اون بود با شنیدن اسم نغمه اصلا یه حالی می شد انگار توی دنیای دیگه میرفت هنوز حرفش تموم نشده که هاشم از پله ها بالا میاد. هاشم به نغمه میگه وقتی بچه ها گفتن اومدی باور نکردم سپس میپرسه واسه چی اومدی؟ برای اینکه دوباره داغ دلمو تازه کنی؟ نغمه جلوی اشک هایش را میگیره و میگه حال سهراب چطوره؟

آنها با همدیگه صحبت میکنند و هاشم میگه انقدر اتفاق های بد پشت سر هم داره واسم میوفته که نمیدونم غم کدومشونو بخورم سپس میگه کی فکرشو میکرد که سهراب پاش به زندان بازشه و تا پای چوب دار بره؟ نغمه با تعجب میپرسه چوب دار؟ واسه چی؟ هاشم میگه مادر شاهین دنبال وکیله تا سهراب را بالای چوب دار ببینه. نغمه شروع میکنه به دلداری دادن اون و بهش میگه تو از پس مشکلات زیادی بر اومدی نباید عقب بکشی از این یکی هم به خوبی برمیای. هاشم میگه من قوی بودم زمانی که تو پیشم بودی ولی الان ضعیف ترین موجود روی زمینم. بعد از رفتن آرام هاشم پایین میاد و از بچه‌ها میپرسه که چه اتفاقی افتاده؟ آنها برای هاشم تعریف میکنند که انگاری دهشت با پول های اون مرتیکه شاهین با استودیو قرارداد بسته تا آهنگ هاشو ضبط کنه! هاشم با عصبانیت بهشون میگه به جای اینکه ببینین چیزی که فکر کردین حقیقت داره یا نه سریع رفتین همگی ریختین سرش تا تحقیرش کنین؟

سپس هاشم به رضا میگه از شما بعید بود آقا رضا سپس به همشون میگه که همه دلار هایی که شاهین گرفته بود و همون روز اول به بازپرس داد و الان میخواد آهنگ هاشو ضبط کنه فقط با پولهای خواهرشه که داره به سختی پول در میاره و برای دهدشت میفرسته حالا برین خجالت بکشین ‌سپس بهشون میگه برین از دلش در بیارین و تمام تلاشتونو بکنین که برگرده اگه برنگرده یا دلشو به دست نیاری اون موقع من میدونم با شماها. تمام بچه های کارگاه شرمنده میشن به خاطر این قضاوت نادرستشون و سراغ دهشت میرن تا از دلش در بیارن و برگردونن به سرکار سپس به کارشون ادامه میدن. شب آرزو به اتاق مینو میره تا برایش کمی غذا ببره با مینو صحبت می کنه و ازش میخواد تا با هستی حرف بزنه و بهش بگه که سهراب بی گناهه اما مینو بهش میگه چرا فکر می کنی که باید به این سرعت حرفای منو باور کنه و ببخشه؟ اون پسرشو از دست داده و سبب همه این اتفاق ها همون آدم های هستن که تورو فرستادند تا برام غذا بیاری که بخورم و نمیرم! آرزو بهش میگه من مطمئنم که سهراب بی گناهه آنها با همدیگه صحبت میکنن و وقتی آرزو میبینه که مینو هم به سهراب شک داره بهش میگه اگه واقعا جون سهراب درمیان نبود هیچ وقت نمیزاشتم ذهنیتت نسبت به شاهین عوض بشه اما الان مجبورم و فیلم مداربسته کارگاه را بهش نشون میده.

مینو با چشمای خودش میبینه که شاهین کارگاه را آتیش میزنه و گریه می کنه. آرزو میگه سهراب فقط رفت تا ازش بپرسه چرا همچین کاری کرده مینو حالش بد میشه و ازش میخواد تنهاش بزاره و از اتاقش بیرون بره. فردای آن روز نغمه به خانه آرزو میره و از خونش تعریف میکنه سپس که با هم دیگه حرف میزنند و شروع میکنه به دلداری دادن آرزو و بهش این اطمینان را می دهد که سهراب هرچه سریعتر آزاد میشه و به خانه اش برمیگرده تو کارگاه همگی برای هاشم تولد میگیرن و آن را سوپرایز میکنند و با هم دعا می کنند تا سهراب هر چه سریعتر از زندان آزاد بشه همان موقع ساریخانی با مامور های آگاهی وارد کارگاه میشن و آنجا را پلمپ می کند‌.‌…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال از سرنوشت ۴ + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
2 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
𝒓𝒐𝒈𝒉𝒂𝒚𝒆.𝒏𝒋𝒇𝒊
𝒓𝒐𝒈𝒉𝒂𝒚𝒆.𝒏𝒋𝒇𝒊
1 ماه قبل

انشلا سهراب آزاد میشه

مائده
مائده
1 ماه قبل

عالییی❤🍃

دکمه بازگشت به بالا