خلاصه داستان قسمت ۴۴ سریال ترکی گودال + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۴ سریال ترکی گودال را مشاهده می کنید. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود.

سریال ترکی گودال
خلاصه داستان قسمت ۴۴ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد.

با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد. داستان جنایت، خیانت و انتقام در کنار عشق روایت Cukur است. این مجموعه زیبا را حتما تماشا کنید.

خلاصه داستان قسمت ۴۴ سریال ترکی گودال

ندرت کمی با عمو صحبت می کند اما عمو کمی با او سرسنگین است و ندرت متوجه می شود که به خاطر حرفی که زده است عمو کمی دلخور شده است. ادریس به پاشا می گوید که به یتیم خانه رفت و به او گفتند که صالح مرده است اما کمی بعد قاسم به او زنگ زده و از زنده بودن صالح و این که او را تهدید کرده است خبر داده بود. پاشا نگران شده و سراغ سلطان می رود و قضیه را به او می گوید. سلطان نگران شده و می گوید: «دردسر زمانی که انتظارشو نداری، از جایی که هیچ انتظارشو نداری میاد.. » وبه یاد گذشته ها می افتد…. زمانی که ادریس در زندان بوده، مادر صالح سراغ سلطان میاد و از او می خواهد که پسر ادریس را قبول کند. همان لحظه پاشا از راه می رسد و آن زن و بچه را با خود می برد. کمی بعد پاشا دوباره پیش سلطان برمی گردد و سلطان با گریه به او می گوید: «تو خبر داشتی نه؟ اون شب ها دیر اومدن.. بعضی وقت ها اصلا نمیومد. من دیگه نمیتونم تحمل کنم. نمیمونم اینجا، میذارم میرم. » پاشا سعی می کند سلطان را از تصمیمش برگرداند و می گوید: «اگه بری فقط ادریس نیست که نابود میشه، همه مون نابود میشیم سلطان. » بعد هم به سلطان قول می دهد که همه چیز را حل خواهد کرد. سلیم ناراحت و افسرده است و عایشه سعی می کند دلیلش را بفهمد تا از استرس او کم کند.

سلیم می گوید: «انگار دو نفر دارن با هم دعوا می کنن اما تموم مشت هایشون به صورت منه… خسته شدم… » سنا به خانه کوچوالی ها می آید و همه را با خود جمع کرده به آشپزخانه محله می برد تا شاید کمی هوایشان عوض بشود. آکشین از سنا اجازه می گیرد و به دیدن جلاوسن می رود اما به جای او مته آمده و می گوید: «جلاسون نیومد و از این به بعدم نمیاد. و گفته که راهت بی خطر باشه… » آکشین گریه می زند و با فریاد می گوید: «اون قاتل بابامه… چرا؟! چرا با اون؟ » مته سعی می کند او را آرام کند و می گوید: «تو اگه عشق من میشدی… یعنی اونجوری نه.. تا دنیا دنیاست تو مثه خواهر منی… » آکشین کمی با تعجب او را نگاه می کند و به فکر فرو می رود. از طرفی سعادت سفره دلش را سربسته برای سنا باز می کند و می گوید: «فکر کن یه طرف خانواده ات هس و طرف دیگه عشقت… اما من خیلی عصبانیم، اونطور که فکر میکنی نیست… من چیکار میتونم بکنم… » یاماچ سراغ اسنادش به شرکت مونیر می رود اما با وارتلو روبرو می شود. وارتلو چک های یاماچ را نشانش می دهد و می گوید: «برگه های دست من آخرین روز پرداختشون دیروز بوده! » یاماچ می گوید: «باشه کشش نده! بگو چی میخواهی؟ »

وارتلو از او می خواهد که به ادریس بگوید تا در این موضوع با او صحبت کند. و وقتی سکوت یاماچ را می بیند می فهمد که ادریس از این موضوع خبری ندارد و بعد هم با لجاجت بیشتری از یاماچ می خواهد که ادریس را بفرستد. یاماچ سراغ ادریس می رود و می گوید: «اشتباه خیلی بزرگی کردم.. » ادریس با ملایمت می گوید: «هممون اشتباه می کنیم.. » اما یاماچ ادامه میدهد: «من از محله ۱۲تا خونه را ازای پول فروختم. » ادریس کمی جا می خورد و یاماچ می گوید که برگه ها دست وارتلو است و می خواهد که با خود ادریس صحبت کند. ادریس بعد از کمی مکث قبول می کند. شب، پیامی از طرف جلاسون برای کاراجا می آید که می خواهد او را ببیند. کاراجا فورا قبول می کند و جلاسون پیام می دهد: «خارج از چوکوره اما یه ساعته س. میتونی بیای؟ » کاراجا با خوشحالی قبول می کند. وارتلو در میخانه منتظر ادریس است. ادریس می آید و  وارتلو به او می گوید: «من همه این برگه هارو به یه شرط بهت میدم…. »

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گودال + عکس

[تعداد: ۰   میانگین:  ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها

وبگردی

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x