خلاصه داستان قسمت ۴۹ سریال ترکی حسرت زندگی + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۴۹ سریال ترکی حسرت زندگی هستید همراه ما باشید. سریال حسرت زندگی با تمرکز بر زندگی شخصیتهای مختلف، روایتگر قصههایی از عشق، خیانت، دسیسه و روابط پیچیده انسانی است. شخصیتهای اصلی سریال هرکدام با مشکلات و چالشهای زندگی خود دست و پنجه نرم میکنند و در این میان، روابط خانوادگی و عاشقانه آنها تحت تأثیر قرار میگیرد.
قسمت ۴۹ سریال ترکی حسرت زندگی
عمر و غمزه کنار دریا نشستن که ثریا به غمزه زنگ میزنه و بهش بد و بیراه میگه در آخر میگه که من کاری میکنم که یه روز خوش نبینین فردام میرم چنان احظاریه ای میدم که از پشت میله های زندان ببینیش دیگه و قطع میکنه که غمزه خیلی ترسیده عمر آرومش میکنه و میگه من از چیزی نمیترسم اونی که باید بترسه ثریاست که دروغ میگه نه من. نساء کارش تموم شده و در حال رفتن به خونه ست که سرآشپز با دیدنش میگه دیروقته میرسونمت اما او قبول نمیکنه در آخر با اصرار سرآشپز تا ایستگاه اتوبوس میرسونتش. سپس باهاش حرف میزنه که چه تصمیمی داره واسه زندگیش و تا اومدن اتوبوس باهاش درد و دل میکنه. تو خونه حاجی طاهر بهش میگه که شما اینجارو بدین اجاره بیاین با ما زندگی کنین اما او عصبی میشه و میگه همینم مونده دیگه و قبول نمیکنه که شوکران خوشحال میشه. شوکران فردا صبح به ادا گیر میده که دامنتو بکش پایین وگرنه به بابات میگم! و وقتیم بخواد بکشه گوشیو اونجا میبینه و باهاش دعوا میکنه طاهر از راه میرسه که مجبور میشه کنار بکشه تا او چیزی نفهمه. ادا به طرف مدرسه میره و شوکران به هوای خرید شیر میره دنبال ادا که طاهر میبینه شیر دارن و به خودش میگه باز داری چیکار میکنی؟ و دنبالش میره.
ادا قبل از رسیدن پیش دوست پسرش مادرشو میبینه که دارن تعقیبش میکنن و جلوشونو میگیره و میگه چخبره؟ داری تعقیبم میکنی؟ طاهر هم جلو میاد و میگه چخبره؟ چیشده؟ همان موقع ادا برای اینکه اونارو از سرش باز کنه با دیدن امینه که با یامان اومده مدرسه بهشون میگه که طاهر عصبی میشه و میره با یامان دعوا میکنه و در آخر امینه را با خودش میبره خونه نساء. اونجا هاکان با طاهر دعوا میکنه و میگه به چه حقی سر دختر من داد میزنی؟ و بعد از دعوا کردن از اونجا میره نساء از امینه میپرسه اون پسر کی بوده؟ او میگه دوست مدرسمه با موتور داشت میرفت مدرسه دید منو گفت باهم بریم همین نساء بغلش میکنه تا آروم بشه. غمزه قبل از رفتن ثریا به کلانتری میره پیشش و بهش میگه که اگه قضیه بیخ پیدا کنه میری بیمارستان اونجا معاینه میشی و آزمایش میگیرن و میفهمن که دروغ گفتی بعد خودته دردسر میوفتی و بعد از زدن حرفاش از اونجا میره. تو کلانتری ثریا با فیگن حرف میزنه و میگه که او حتی بهم نزدیکم نشد چه برسه به رابطه اگه همه چیز برملا بشه چی؟ حاجی که تو اتاق بود میشنوه و باهاش حرف میزنه تا از خر شیطون بیاد پایین. ثریا میخواد بره اظهاراتشو بده که فیگن میگه حاجی رشاد هم فهمیده دیگه محاله به عمر برسی حقیقتو بگو بابا بفهمه دروغ گفتی خیلی عصبی میشه ثریا به داخل میره….