خلاصه داستان قسمت ۴۹ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۹ فصل چهارم سریال از سرنوشت را برای دوستداران این سریال قرار داده‌ایم. این سریال پرطرفدار هرشب ساعت ۲۱:۱۵ در شب های ماه مبارک رمضان از شبکه دو سیما پخش می شود. سریال از سرنوشت یکی از مجموعه های جذاب و مخاطب پسند یک دهه اخیر صدا و سیما بوده است که مورد استقبال مردم قرار گرفته. بازیگران این فصل از سریال عبازتنداز؛ حسین پاکدل، دارا حیایی، کیسان دیباج، فاطمه بهارمست، مجید واشقانی، لیلا بلوکات، ساناز سعیدی، سولماز غنی، نگین صدق گویا، سیدمهرداد ضیایی و مائده طهماسبی و… .

قسمت ۴۹ فصل چهارم سریال از سرنوشت
قسمت ۴۹ فصل چهارم سریال از سرنوشت

قسمت ۴۹ فصل چهارم سریال از سرنوشت

آقا خندان جلوی در کلانتری با مهتاب صحبت میکنه و از خاطرات دوران کودکیش بهش میگه سپس بهش میگه که کار خیلی بزرگ کردی که تونستی نادر را راضی کنی تا بیاد اعتراف کنه، شما کاری کردین که وجدانش هم نتونست کاری بکنه! مهتاب میگه امیدوارم برای سهراب خیر داشته باشه واسه من که هیچ خیری نداشت و به شوخی بهش میگه که از کارم اخراج شدم آقا خندان با شوخی میگه اگه شما قبل از اینکه برید به کارتون برسید میگفتین که دلیل غیب شدنتون واسه چی بوده شاید به جایی که اخراج می‌شدین الان جای من هم بودین! سپس بعد از کمی صحبت کردن با همدیگه به مهتاب میگه که میتونه سر کارش برمیگرده. هاشم از دور وقتی آنها را میبینه با سرعت خودش را پیش اونا میرسونه و ازشون تشکر میکنه. آقا خندان بهش میگه که من کاری نکردم بیشتر کارهارو مهتاب خانم کرد هاشم ازش تشکر میکنه و میگه تا آخر عمرم هر کاری که داشتین کافیه صدام کنین با یه یک اشاره پیشتون میام. آنها به داخل کلانتری میرن تا ببینند وضعیت سهراب چی میشه! دستیار فرزام بهش خبر میده که ساریخانی را به سوله آورده.

فرزام پیشش میره و ساریخانی با دیدن او بهش میگه این قرارمون نبود! منو واسه چی آوردین اینجا دوباره؟ فرزام سرزنشش میکنه و میگه برای اینکه کارتو خوب انجام ندادی! برای این که اونا دوباره خط تولیدشونو راه انداختند و قطعاتو ساختن! برای اینکه دور از چشم تو با اون یاوری دوباره قرارداد بستند و باهم همکاریشونو شروع کردند. ساریخانی گریه میکنه و میگه به خدا من از چیزی خبر نداشتم فرزام تایید میکنه و میگه معلومه که خبر نداشتی چون اگه خبر داشتی الان اینجا نبودی! سپس از دستیارش میپرسه که به نظرت باهاش چیکار کنیم؟ ساریخانی با گریه به دست و پای فرزام می افته و ازش طلب بخشش میکنه و میگه خودم همه چیزو درست می کنم. فرزام قبل از بیرون اومدن از سوله به سگش کوبا میگه که برو بگیرش. نغمه به دم در کارگاه میره و به هاشم میگه با ماشین من بریم؟ اما هاشم میگه نه با ماشین تو نمیشه پرواز کرد نغمه ازش میپرسه یعنی چی؟ نفهمیدم! هاشم موتور خودشو نشون میده که ترکبند واسش وصل کرده و بهش میگه با این میریم زندان. آنها با هم دیگه راهی زندان میشن تو مسیر بعد از کمی صحبت کردن با هم دیگه هاشم به نغمه میگه تا حالا واست پیش اومده؟ نغمه میگه چیو میگی؟ هاشم بهش میگه من منظورم خواستگاری روی موتور بود نغمه میخنده و یکدفعه گریه اش میگیره هاشم میترسه و کنار میزنه و بهش بگی چی شده نغمه؟ نکنه دوباره میخوای تنهام بزاری؟

نغمه بهش میگه میدونی وقتی که غیابی ازت جدا شدم دوست داشتم کجا برم؟ هاشم میگه نمیدونم کجا؟ نغمه بهش میگه اونجا که دوست داشتم برم نه پیش خاله پوری بود نه پیش داداش اسماعیل بود و نه هیچکس دیگه ای! دوست داشتم بیام پیش تو ازت نمیخوام بهم قول بدی چون قبلا یه بار بهم قول دادی و عمل نکردی ازت می خوام بهم بگی که دیگه کار های گذشته را تکرار نمی کنی و بهم دروغ نمیگی و پنهان کاری نمیکنی! هاشم قبول میکنه و میگه به جون عزیزترین افراد  زندگیم! قسم به جون خودت و سهراب قول میدم که دیگه این کارو تکرار نکنم سپس با هم دیگه راهی میشن به سمت زندان. مهندس خاکپور آرام را به رستوران خاله زیور میبره و چشمانش را بسته تا سوپرایزش کنه. آرام با باز کردن چشمش میبینه که روی میز شمع و گل چیده شده و تصویری از مادرش و خاله زیور که نقاشی شده و قاب کردن را به عنوان هدیه بهش میدن. آرام میگه خیلی سورپرایز شدم واقعاً نمیدونم چی بگم ولی مناسبتش چیه؟ مهندس خاکپور بهش میگه یکی هم خوب شدن شما، یکی بازنشسته شدن من‌، و دیگری هم مدیریت جدید کارخانه که شما باشید آرام جا میخوره و میگه من؟ یعنی چی؟ مهندس خاکپور میگه دیگه نوبت من شده که اون کلاه حصیری که گفتیو برام بگیری و برم مسافرت! آرام با بغض میگه ازتون ممنونم نه به خاطر اینکه مدیریت کارخانه را به من دادی نه!

به خاطر اینکه همه تلاشتونو کردین که من خوب بشم! فرزام با رئیسش قرار میذاره و بهش میگه که تمام دستگاه هایی که تو بار داریمو با قیمت پایین هر جا که تونستی رد شون کن بره. فرازم ازش میخواد تا بهش اعتماد کنه و اجازه بدهد تا نقشه ای که داره را پیاده کنه و دستگاهو با قیمت بالاتر بفروشد اما رئیسش قبول نمیکنه.  هاشم به همراه بقیه به دم در زندان رسیدن آنها منتظرن تا سهراب آزاد بشه. وقتی ک او از زندان بیرون میاد هاشم میخواد به سمتش بره که افشار نمیزاره و با صدا زدن هاشم ازش میخواد تا کنار بکشه و خودش اول او را در آغوش می‌گیرد و بهش خوش آمد میگه. مراسم قدردانی و تقدیر از سازندگان قطعات دستگاه ام آر آی برگزار می‌شود و تمام افراد در آنجا حضور پیدا می کنند. فرزام در خانه‌ای پنهان شده و نمیدونه باید چیکار کنه. عد از گذشته ساعاتی به رئیسش زنگ میزنه و بهش میگه آقا من فکر میکردم که با فواد براتون فرق دارم! بعد از این همه کارایی که کردم من الان جونم در خطره نمیدونم باید چه کار کنم! رئیسش بعد از کمی صحبت کردن باهاش بهش میگه که تو با فواد خیلی فرق داری همین فردا حکمت برداشته میشه و همه چیز مثل همون روز اول میشه. فرزام بهش میگه یعنی واقعا این شدنیه؟ حکم برداشته میشه؟ من خیالم راحت باشه؟ رئیسش این اطمینان را بهش میده اما فرزام هنوز استرس داره و نمیدونه چی در انتظارشه….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال از سرنوشت ۴ + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
هلیا
هلیا
21 روز قبل

سریال از سرنوشت ۴ واقعااااا عالیه خیلیییییی مممممممممنون فقط حیف که تموم شد کاش فصل بعدی هم ساخته بشه

دکمه بازگشت به بالا