خلاصه داستان قسمت ۵۲ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵۲ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۵۲ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۵۲ سریال ترکی دختران آفتاب

پری و جان دم خانه ظفر رسیده اند. هنگامی که ظفر دم پنجره می آید، پری با دیدن او شوکه می شود و یادش می آید که او را چند بار در پارک دیده بود. او سریع از آنجا می رود و جان نیز دنبال او می دود. ساواش و نازلی بیرون هستند که رعنا با عصبانیت با ساواش تماس میگیرد و از او میخواهد همین حالا به خانه برود. ساواش نازلی را بغل کرده و به او ابراز علاقه میکند و سپس به سمت خانه می رود. در اتاق علی، خدمتکار در حال نظافت است سی دی را میبیند و آن را داخل قفسه میگذارد. هالوک به دیدن احمد به آتلیه می رود‌ .او از اینجی میخواهد که آنها را تنها بگذارد. سپس از احمد سوال میکند که چرا در مورد تیر خوردن خود دروغ گفته بود. زیرا هالوک به عمد به او شلیک کرده بود. احمد چیزی به روی خودش نمی آورد و میگوید که دروغ نگفته و این حادثه اتفاقی بوده است. بعد از رفتن هالوک، احمد میخواهد و در خواب خودش و گونش را به عنوان عاشق و معشوق می بیند. علی به اتاق سلین می آید. او بی مقدمه شروع به گفتن احساس خود در مورد سلین از روز اول آشنایی میکند‌. سلین از شنیدن حرفهای او ذوق میکند. گونش به اتاق پری می رود و میبیند که او در حال جمع کردن چمدان خود است. پری با عصبانیت میگوید که دیگر از دروغ و پنهان‌کاری ها خسته شده و میخواهد پیش پدرش برود و گونش نمی‌تواند جلوی او را بگیرد. گونش عصبانی می شود و می‌گوید او حق چنین کاری ندارد.پری میگوید که نازلی را تعقیب کرده و پدرش را شناخته است . گونش آدرس ظفر را گرفته و با عصبانیت به سمت خانه او می رود. نازلی در اسکله ایستاده و منتظر آمدن هالوک و ظفر است. او از اینکه ساواش دیر کرده است عصبی است.

رعنا در خانه از ساواش در مورد رابطه او با نازلی سوال میکند. ساواش متعجب شده سپس میگوید که به نازلی علاقه دارد و آنها با هم دوست هستند. رعنا به آن هشدار میدهد که باید از نازلی جدا بشود زیرا اگر گونش و هالوک بفهمد برای او بد تمام می شود. ساواش با عصبانیت میگوید که نظر هیچکس برای او اهمیت ندارد و نازلی را از دست نمی‌دهد. گونش دم خانه ظفر رفته و با او دعوا میکند و از او میخواهد که از بچه هایش فاصله بگیرد. سپس بی اختیار با چاقوی میوه خوری به ظفر حمله کرده و او را مجروح میکند. نازلی متوجه می شود که بعد از آمدن هالوک به کشتی، ملیسا نیز به آنجا می رود. ملیسا پنهانی گردنبند را از صندوق برمیدارد اما هالوک او را می‌بیند و گردنبند را از او میگیرد. ملیسا از آنجا بیرون می آید. نازلی جلوی او را میگیرد و میپرسد که با هالوک چه کار داشته. او تصور میکند که ملیسا در مورد رابطه او و ساواش چیزی به هالوک گفته است. گونش با گریه با هالوک تماس میگیرد و میگوید که ظفر را کشته است. هالوک شوکه شده و به سمت خانه ظفر می رود. وقتی او دم خانه ظفر می رسد، ماشین پلیس آمده و در حال بردن گونش است و آمبولانس نیز در حال بردن ظفر است. شب وقتی هالوک به خانه می رود، بچه ها را جمع کرده و موضوع را به آنها میگوید‌. بچه ها همگی شوکه و ناراحت می شوند

۰ ۰ رای
Article Rating
[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن