خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی عشق از نو + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی عشق از نو را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی عشق از نو (به ترکی استانبولی: Aşk Yeniden) مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای، در ژانر کمدی، عاشقانه است که مهر ۹۹ با دوبله فارسی توسط شبکه های جم در حال پخش می باشد. بازیگران اصلی این سریال ازگه ازپیرینچی، بورا گولسوی می باشند.

قسمت ۶۱ سریال ترکی عشق از نو

خلاصه داستان سریال ترکی عشق از نو

زینب که بدون خبر دادن به خانواده اش، با عشقش اَرتان به آمریکا فرار کرده بود، بعد از اینکه توسط ارتان ترک شد، با پسر چند ماهه اش، نا امید به ترکیه برمی گردد. زینب که نمی‌داند چه توضیحی دربارهٔ پسرش، به پدر خود بدهد، درمانده سوار هواپیما می‌شود. از طرف دیگر فاتیح که برای فرار از نامزد اجباریش به آمریکا رفته بود، بعد از شکست عشقی در آمریکا تصمیم به بازگشت به ترکیه می‌گیرد. داستان این دو که در راه برگشت به خانه با هم آشنا می‌شوند، قصهٔ سریال عشق از نو ست.که لحظات خنده دار و عاشقانه‌ای را می‌آفریند.

قسمت ۶۱ سریال ترکی عشق از نو

فاتح ابتدا پیش مته می رود و ماجرا را میگوید. سپس رزومه خود را گرفته و به چند شرکت معتبر می رود و مصاحبه می‌کند. همه از او خوششان می آید و میگویند که بعد از بررسی با او تماس خواهند گرفت. هنگامی که فاتح به شرکت آخر می رود، مدیر شرکت از دوستان فهمی است و او میگوید که فاتح از فردا میتواند کار را شروع کند. بعد از رفتن فاتح، مدیر شرکت با فهمی تماس میگیرد تا احوال او را بپرسد و در مورد آمدن فاتح می‌گوید. فهمی کلافه شده و از دوستش میخواهد که به فاتح کار ندهد و همچنین به همه شرکتهای دیگر نیز بسپرد که فاتح را استخدام نکنند. فاتح با خوشحالی و غرور به خانه برگشته و موضوع را به زینب میگوید. در خانه، سلین همچنان ناراحت است و همه سعی دارند او را دلداری دهند تا حالش بهتر شود. مریم از خانه بیرون می رود تا سر قرار با بیرول برود. شوکت او را تعقیب میکند. او در کافه متوجه می شود که مریم با مردی سر میز نشسته و بیرول را نمی‌شناسد و عصبی می شود. مریم از بیرول میخواهد که یک شرکت ساختگی تأسیس کند تا فاتح آنجا مشغول به کار بشود و هیچ اسمی از او نباشد تا چیزی متوجه نشود. فاتح به همه پیشنهاد میدهد که بخاطر موفقیت کاری اش بیرون بروند و تفریح کنند. آنها به بازار می روند و مشغول بستنی خوردن می شوند. مدیر شرکت با فاتح تماس میگیرد و بهانه می آورد و او را رد میکند. سپس شرکتهای دیگر نیز تماس گرفته و میگویند که شرایط او برای کار زیادی خوب است و در حد کارهای آنها نیست.

فاتح ناراحت می شود. مقدس برای آموزش شنا با باشگاه تماس گرفته و یک مربی میخواهد. ارتان به عنوان مربی خصوصی شنا به خانه فهمی می آید. مقدس از دیدن ارتان به عنوان یک پسر خوشتیپ و جذاب متحیر شده و به او خیره مانده است و از این قضیه خوشحال است. آنها داخل آب می روند. بعد از اینکه قرار مریم و بیرول تمام می شود، جواد و کامل که از قبل با شوکت هماهنگ شده اند، داخل ماشین بیرول نشسته و با تهدید او را به سمت کشتی می برند. سپس با شوکت تماس گرفته و خبر می‌دهند. در خانه فاتح به خاطر پیدا نکردن کار ناراحت است و زینب به او دلداری میدهد. جواد و کامل، بیرول را داخل کشتی برده و در اتاقک حبس میکنند. شوکت به کشتی می رود و با بیرول دعوا میکند . بیرول از مریم تعریف میکند اما شوکت روی حساب معشوقه بودن او میگذارد و بیشتر عصبانی می شود. هنگامی که شب شوکت به خانه می رود و همگی دور هم جمع هستند، چند بچه به خانه شوکت آمده و با هراس خبر میدهند که کشتی شوکه آتش گرفته است. شوکت شوکه شده و همه به سمت کشتی می روند. آتش نشانی و آمبولانس آمده و بیرول را از کشتی بیرون آورده و به او رسیدگی میکنند. وقتی مریم بیرول را میبیند و متوجه ماجرا می شود، به شدت از شوکت عصبانی شده و تصور میکند که شوکت به عمد کشتی را بخاطر بیرول آتش زده است اما شوکت عصبی شده و چنین چیزی را انکار میکند

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن