خلاصه داستان قسمت ۶۵ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۵ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۶۵ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۶۵ سریال ترکی قهرمان

با اصرارهای کرم، سونا مجبور می شود او را به خانه برگرداند. نسلی هم همراه انها می رود و وقتی کرم می خواهد کمی در هوای آزاد بماند، پیش او می نشیند و دستش را در دستانش می گیرد و می گوید: «همه چی قهرمانی نیست. تو زندگی با ارزش تر از اینا هم هست… میدونی چی هست… امیدواری هنوز هست کرم… کسایی هستن که بتونن دردت رو بفهمن. تجربه ش کن. تمومش کن. اجازه بده با هم تمومش کنیم… دوست دارم.» کرم لبخند می زند و می گوید که او هم خیلی دوستش دارد. ظفر با ناراحتی در قهوه خانه ی همیشگی نشسته که کادو کنارش می آید و ظفر می گوید که پول زیادی را در شرط بندی از دست داده و مشکلی دیگر به مشکلاتش اضافه شده و حالا باید هرچه سریعتر پول را آماده کند. کادو کمی فکر می کند و می گوید: «سریعترین راه اینه که وارد مسابقه ی قفس بشیم اما از مردن یه نفر پول دراوردن اصلا به ما نمیاد ظفر… » ظفر کمی فکر می کند و می گوید: «از این به بعد راهی برای من نیست. من باید این کارو از ریشه حل کنم. » و به کادو می گوید که مسابقه ای برایش جور کند.

تانسل به دیدن سونا می رود و حال کرم را می پرسد و بعد با مظلوم نمایی می گوید که چه مادی و چه معنوی کمکش را از آنها دریغ نمی کند. سونا هم از این محبت او تشکر می کند. تانسل به ملاقت کرم هم می رود و کرم با سماجت می گوید که می خواهد هرچه سریعتر تمریناتش را شروع کند! شب، سونا به نسلی می گوید که بوکس برای کرم همه چیز است اما رفته رفته به آن عادت خواهد کرد و فقط عشق به نسلی است که او را به زندگی امیدوار خواهد کرد. نسلی وقتی می رود تا به کرم سر بزند، متوجه می شود که او وزنه ی کوچکی برداشته تا تمرین کند اما حتی توانایی کار کردن با ان وزنه سبک را هم از دست داده و ناراحت است. نسلی از او می خواهد که به خودش فشار نیاورد و بعد هم با یاداوری حرف های سونا تصمیم می گیرد تمرینی متناسب با کرم برای او تنظیم کند و در این راه هم کنارش باشد. وقتی کرم این را متوجه میشود خوشحال می شود و همراه او تمرین های ساده اش را شروع می کند.

الیف و فیرات در دفتر تانسل به دیدن استایگر و مدیر برنامه اش می روند. الیف سعی می کند در این بین پول خوبی هم به دست بیاورند اما فیرات به او می گوید که بدون هیچ قید و شرطی حاضر به مسابقه با استایگر است! آنها هم قبول می کنند که مسابقه در برلین انجام بشود و پولی هم به فیرات تعلق نخواهد کرد. فیرات بدون لحظه ای مکث قبول می کند. ظفر و کادو به دیدن بکیر که مسئول مسابقات قفس است می روند. کادو در نظر دارد مسابقه ای عادی برای ظفر جور کند اما ظفر اصرار می کند که مسابقه ی کد قرمز، که در کمترین زمان و با از دست دادن جانش پول زیادی به دست می آورد را شرکت کند. بکیر می گوید که چون او چهره ی شناخته شده ای است ممکن است پلیس هیچ وقت دست از سرشان برندارد و این به نفع آنها نیست. ظفر همان شب بدون اینکه به کادو چیزی بگوید به دیدن دومان می رود و به او می گوید که به تانسل برساند دوست دارد در مسابقات قفس کد قرمز شرکت کند، چون خوب میداند که تمام مسابقات قفس زیرنظر تانسل برگزار می شود. دومان هم قبول می کند.

شب، فیرات به دیدن ظفر می رود و دستش را به سمت او دراز می کند تا مثل همیشه دستش را بفشارد و قبول کند که در گوشه ی رینگ در مسابقه با استایگر همراه او باشد. اما ظفر فقط می گوید: «خدا راهت رو روشن کنه داداشم… » فیرات جا می خورد اما ظفر می گوید که دیگر نه داخل رینگ و نه گوشه ی آن کاری برای انجام دادن ندارد. گونش به خاطر اینکه پدرش باز مسابقه با استایگر را قبول کرده با او قهر کرده و ناراحت است. فیرات به او توضیح می دهد که بیماری اش رو به بهبود است و دکتر خبرهای خوبی به او داده، پس می تواند این مسابقه را انجام بدهد. گونش خوشحال می شود و پدرش را محکم در اغوش می گیرد. فیرات صبح، سراغ استاد یامان می رود و استاد او را به خاطر اینکه مسابقه با استایگر را قبول کرده و سلامتی اش را به خطر انداخته سرزنش می کند. کمی بعد فیرات به او می گوید که او را مثل گذشته ها برای گوشه ی رینگ می خواهد. یامان هم قبول می کند. ظفر به دیدن همان مردی که از او نزول گرفته بود میرود و خیلی مصمم به او می گوید که باید صد هزار لیر دیگر به او بدهد تا یک هفته ی دیگر همه ی پولش را بگیرد. مرد با اینکه ابتدا به او پوزخند می زند اما وقتی قیافه مصمم او را می بیند قبول می کند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن