خلاصه داستان قسمت ۶۹ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۹ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۶۹ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۶۹ سریال ترکی دختران آفتاب

در دفتر گونش از نازلی عصبانی است و از مدیر میخواهد که او را مانند همه بچه ها تنبیه کند اما مدیر می‌گوید که این بار صرفاً تذکر میدهد. سر کلاس سلین و توچه با یکدیگر بحث میکنند و معلم به عنوان تنبیه از آنها میخواهد که تا هفته دیگر با هم یک مسأله را حل کنند. آنها از اینکه باید با هم کار کنند کلافه می شوند و سپس به اجبار شماره هم را میگیرند.
سلین به دانشگاه می رود و علی را از سر کلاس صدا میکند و به او میگوید که آنها باید کاری کنند تا نازلی و ساواش با هم حرف بزنند تا کدورت بینشان از بین برود. نازلی در دست‌شویی ملیسا را می بیند و با او دعوا میکند. سلین و علی به آنجا می روند و ملیسا بیرون می رود. آنها به نازلی میگویند که باید با ساواش صحبت بکند و مشکل او خانوادگی است و ربطی به ملیسا ندارد. هالوک پیش احمد می‌رود و غیر مستقیم او را تهدید میکند تا حواسش به کارهایش باشد.
ساواش در آتلیه است و به صحنه مرگ مادرش فکر میکند و حرفهای هالوک و رعنا یادش می آید. سلین و نازلی و علی به آتلیه می آیند. علی آنها را مجبور میکند که با حرف بزنند و خودش و سلین بیرون می آیند. نازلی علت رفتن ساواش را می پرسد و بابت ملیسا به او طعنه می زند. ساواش به خاطر اینکه نازلی با ملیسا حرف زده بود اما از او پنهان کرده بود از او دلخور است و با او دعوا میکند. نازلی میگوید که به خاطر خودش این کار را کرده. آنها با یکدیگر بحث میکنند و نازلی بیرون می‌آید.

حال سویلای به خاطر مریضی زیاد خوب نیست. او میخواهد با علی تماس بگیرد اما منصرف شده و با هالوک تماس میگیرد و میگوید که دنبال علی میگردد. هالوک که سر میز شام است، متوجه مریضی سویلای می شود. او تصمیم میگیرد پیش سویلای برود. گونش از این قضیه حرصش میگیرد و رعنا خوشحال می شود.
لوانت دوباره دم در خانه سویلای می رود و میگوید که نگران او شده بود و وقتی میبنید حال او خوب نیست میخواهد او را دکتر ببرد. سویلای نیز قبول میکند و آنها با هم می روند. سلین به اتاق نازلی می رود و میخواهد بداند که بین او و ساواش چه گذشت. نازلی می‌گوید که حرف خاصی نزده اند و ساواش حال و روز خوبی نداشته برای همین کاری با او ندارد. وقتی سویلای و لوانت به خانه برمیگردند، هالوک داخل خانه نشسته است. آنها با دیدن هالوک شوکه می شوند. لوانت میگوید که او همسایه سویلای است . هالوک بابت این تصادف طعنه می زند. بعد از رفتن لوانت، هالوک به سویلای میگوید که از لوانت خوشش نمی آید. سویلای می‌گوید که او غیرتی شده است اما هالوک انکار کرده و میگوید که او فقط مادر پسرش است. سپس می رود.

صبح گونش در مورد برگشتن دیر وقت هالوک از پیش سویلای از او سوال میکند. هالوک از اینکه گونش او را بازخواست میکند کلافه می شود. سلین و توچه به کافه می روند تا در مورد مسأله درسی تمرین کنند. آنها الیف و امره را می بیند که با هم به کافه آمده اند و هر دو حرصشان میگیرد. توچه به سلین پیشنهاد میدهد که نقشه ای برای دور کردن الیف بکشند. سلین نیز قبول میکند.
ساواش به خانه آمده و میخواهد وسایلش را جمع کند و از آنجا برود. رعنا با ناراحتی از او خواهش میکند که نرود و او را تنها نگذارد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن