خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی عشق از نو + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی عشق از نو را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی عشق از نو (به ترکی استانبولی: Aşk Yeniden) مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای، در ژانر کمدی، عاشقانه است که مهر ۹۹ با دوبله فارسی توسط شبکه های جم در حال پخش می باشد. بازیگران اصلی این سریال ازگه ازپیرینچی، بورا گولسوی می باشند.

قسمت ۷۲ سریال ترکی عشق از نو

خلاصه داستان سریال ترکی عشق از نو

زینب که بدون خبر دادن به خانواده اش، با عشقش اَرتان به آمریکا فرار کرده بود، بعد از اینکه توسط ارتان ترک شد، با پسر چند ماهه اش، نا امید به ترکیه برمی گردد. زینب که نمی‌داند چه توضیحی دربارهٔ پسرش، به پدر خود بدهد، درمانده سوار هواپیما می‌شود. از طرف دیگر فاتیح که برای فرار از نامزد اجباریش به آمریکا رفته بود، بعد از شکست عشقی در آمریکا تصمیم به بازگشت به ترکیه می‌گیرد. داستان این دو که در راه برگشت به خانه با هم آشنا می‌شوند، قصهٔ سریال عشق از نو ست.که لحظات خنده دار و عاشقانه‌ای را می‌آفریند.

قسمت ۷۲ سریال ترکی عشق از نو

فاتح سر کار است و با نگرانی با مصطفی تماس میگیرد و میگوید که خبری از زینب ندارد و‌ جواب نیز نمی‌دهد.
بعد از قطع تماس، اورهان مصطفی را به خاطر گفتن ماجرای ارتان به فاتح دعوا میکند. سلین نیز از او عصبی است. مته پیشنهاد میدهد که آمار کارهای ارتان را در بیاورند تا شاید چیزی بفهمند. آنها به آدرس خانه اورهان می روند که اورهان با تعقیب کردن او پیدا کردن بود. اورهان پنهانی داخل رفته و سپس بیرون می آید و خبر میدهد که خانه خالی است و ارتان از آنجا رفته است. در خانه فهمی، مقدس پیش فهمی می رود و میگوید که فهمیده است پدر بچه زینب کیست. فهمی اشتیاقی به شنیدن حرفهای مقدس نشان نمی‌دهد. مقدس میگوید که جان، همان مربی ورزش او پدر بچه زینب بوده است. گونای این حرف را از پشت دیوار می شنود و ناراحت می شود. فهمی تاکید میکند که برایش اهمیتی ندارد که او که بوده و نمیخواهد حرفهای مقدس را بشنود. مقدس حاضر می شود تا پیش فاتح برود و این خبر را به او بدهد.
فاتح نگران زینب است و مرخصی می‌گیرد تا او را پیدا کند. او دم خانه بچه ها را می بیند و آنها وقتی می فهمند که زینب گم شده است، به فاتح میگویند که ارتان نیز در آن محله خانه گرفته بود و حالا از آنجا رفته است.

مقدس دم خانه پیش فاتح می آید و میخواهد او را ببیند. او به فاتح میگوید‌ که پدر واقعی سلیم را پیدا کرده و او ارتان است. فاتح از اینکه مقدس این موضوع را فهمیده شوکه می شود و انکار میکند و میگوید که پدر سلیم کس دیگری است. مقدس اصرار دارد که مطمئن است او ارتان است و این را ثابت خواهد کرد. سپس می رود.
مریم به دریا پیش شوکت می رود و میگوید که آن گردن‌بند برای اوست اما او آن را داخل کشتی نگذاشته است و این کار کسی است که با آنها دشمنی دارد. او برای شوکت تعریف میکند که واحد، برادر جاهد است که به خاطر مرگ برادرش او را مقصر میداند و حالا در پی انتقام است. شوکت در مورد علت مرگ جاهد سوال میکند و مریم میگوید که او در دراز مدت مسموم شده و مرده است. شوکت میپرسد که مریم این کار کرده است؟ مریم تایید میکند و می‌گوید که بعداً داستان را برای او تعریف خواهد کرد. فاتح و بچه ها در محله شروع به گشتن میکنند تا زینب را پیدا کنند. آنها دم مغازه میوه فروشی که زینب قصد خرید داشت می روند و از فروشنده سوال میکنند اما او میگوید که زینب را ندیده است. فاتح همه را تقسیم می‌کند تا دنبال زینب بگردند. او خودش به سمت چاه داخل حیاط پشتی می رود تا آنجا را نیز بگردد. هنگام پایین رفتن از چاه گردن او آسیب می بیند.

یک ماشین بیرول را که به شدت کتک خورده و مجروح است دم اسکله کنار کشتی شوکت پیاده میکند و می رود. مریم و شوکت سریع بیرون می آیند و با دیدن وضعیت بیرول شوکه می شوند. مریم می فهمد که واحد این بلا را سر بیرول آورده است و به شدت عصبانی می شود. آنها آمبولانس خبر میکنند.
واحد با مریم تماس گرفته و میگوید که او این کار را کرده و کشتی را نیز او آتش زده است و غیر مستقیم او و عزیزانش را تهدید میکند. مریم عصبانی می شود. زینب در اتاق خانه ای دراز کشیده و وقتی به هوش می آید متوجه می شود که در اتاق زندانی است. در بیمارستان، فاتح نیز آمده و به شوکت و مریم میگوید که زینب گم شده است. مریم همان لحظه نگران می شود که واحد بلایی سر زینب نیاورده باشد. فاتح به کلانتری می رود تا اعلام مفقودی زینب را بکند اما پلیس میگوید که فقط چهار ساعت از گم شدن گذشته و ممکن است جایی باشد.
یک نفر در اتاق را باز میکند ‌و زینب را بیرون می برد. زینب پیش واحد می آید و با دیدن او که برایش غریبه است عصبی شده و دعوا میکند و میخواهد از آنجا برود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن