خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی عشق از نو + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی عشق از نو را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی عشق از نو (به ترکی استانبولی: Aşk Yeniden) مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای، در ژانر کمدی، عاشقانه است که مهر ۹۹ با دوبله فارسی توسط شبکه های جم در حال پخش می باشد. بازیگران اصلی این سریال ازگه ازپیرینچی، بورا گولسوی می باشند.

قسمت ۷۴ سریال ترکی عشق از نو

خلاصه داستان سریال ترکی عشق از نو

زینب که بدون خبر دادن به خانواده اش، با عشقش اَرتان به آمریکا فرار کرده بود، بعد از اینکه توسط ارتان ترک شد، با پسر چند ماهه اش، نا امید به ترکیه برمی گردد. زینب که نمی‌داند چه توضیحی دربارهٔ پسرش، به پدر خود بدهد، درمانده سوار هواپیما می‌شود. از طرف دیگر فاتیح که برای فرار از نامزد اجباریش به آمریکا رفته بود، بعد از شکست عشقی در آمریکا تصمیم به بازگشت به ترکیه می‌گیرد. داستان این دو که در راه برگشت به خانه با هم آشنا می‌شوند، قصهٔ سریال عشق از نو ست.که لحظات خنده دار و عاشقانه‌ای را می‌آفریند.

قسمت ۷۴ سریال ترکی عشق از نو

صبح افراد واحد از زینب میخواهند سر میز صبحانه برود. زینب قبول نمیکند و او را به زور بیرون می برند. سر میز زینب لب به غذا نمی زند. واحد میگوید که نگران نباشد و خودش از غذاهای زینب میخورد تا ثابت کند که مسموم نیستند. زینب باز هم غذا نمی‌خورد و با عصبانیت همه چیز را از روی میز به زمین پرت میکند و میگوید که فقط میخواهد پیش پسرش برود. واحد از سالن بیرون می رود. زینب که خیلی گرسنه است، پنهانی از طرف غذای واحد کمی نان و گوجه برمیدارد و سریع می خورد.
فاتح به همراه حیدر و افرادش به بیمارستان ملاقات بیرول می روند. حیدر می خواهد در مورد افرادی که بیرول را دزدیده و کتک زده بودند از او اطلاعات بگیرد. بیرول میگوید که او صورت آنها را ندیده بود و چیزی نمی‌داند.

حیدر از فاتح میخواهد سراغ میوه فروش بروند. میوه فروش با دیدن چهره حیدر می ترسد. حیدر در مورد زینب از او سوال میکند. فاتح متوجه تناقض گویی میوه فروش می شود و اصرار دارد که او حتما چیزی میداند، اما او انکار میکند. حیدر به افرادش دستور میدهد که او را سوار ماشین کنند و همراه خود ببرند. آنها به زیرزمین شکنجه گاه خانه حیدر می روند. حیدر با تهدید میوه فروش، او را وادار به اعتراف میکند. میوه فروش تعریف میکند که یک مردی زینب را بیهوش کرده و چند نفر آن را سوار یک ماشین ون مشکی کرده اند که یکی از آنها موهای طلایی داشت و او را تهدید کرده بودند که به کسی چیزی نگوید. فاتح تصور میکند که کار ارتان است. اما همان لحظه ارتان داخل می آید و میگوید که آنها را تعقیب کرده بود. سپس میگوید که او نیز روز حادثه زینب را از دور دیده اما نتوانسته دنبال ماشین برود. او میگوید که آدرس مرد مو طلایی را دارد. آنها سریع به آنجا می روند.

مریم همه افرادش را جمع میکند و به همه میسپارد تا زینب را پیدا کنند. ارتان و فاتح و حیدر به یک گرمابه می روند که آن مرد مو طلایی آنجاست. آنها به زور می‌خواهند از او اعتراف بگیرند. وقتی حیدر میبیند که فایده ای ندارد،او را به شکنجه گاه خود می برد.
مریم آدرس خانه زن واحد را پیدا میکند و به بهانه ای دم خانه او می رود. سپس با اسلحه او را تهدید کرده و به همراه اورهان داخل می رود. او با واحد تماس میگیرد و می‌گوید که پسرش پیش اوست و به نفع اوست که زینب را آزاد کند. واحد به شدت عصبانی می شود. سپس تماس را قطع میکند. او یک لیوان گل گاو زبان برای زینب آورده تا بخورد و آرام باشد. بعد از اینکه زینب آن را می‌خورد، واحد میگوید که با هم بروند. او قصد دارد پیش مریم برود تا پسرش را بگیرد.

همان لحظه مریم و فاتح خودشان دم خانه واحد می آیند. زینب سریع پیش فاتح می رود و سوار ماشین می شود. واحد با مریم دعوا میکند و پسرش را میخواهد. حال زینب بد می شود و به سرفه و تنگی نفس می افتد. واحد میگوید که او را مسموم کرده است. فاتح و مریم نگران و مضطرب می شوند. فاتح سعی دارم زینب را آرام کند. مریم با عصبانیت واحد را دعوا کرده و از او پادزهر میخواهد. واحد میگوید که تا زمانی که پسرش را برای او نیاورند پادزهر سمی که به زینب داده را نمی‌دهد. مریم به شدت عصبانی می شود. فاتح میگوید که میخواهد سریع زینب را به بیمارستان برساند.
همان لحظه شوکت از راه رسیده و با اسلحه یک تیر به سمت شانه واحد می زند و او را مجروح میکند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن