خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان  سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۸۰ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۸۰ سریال ترکی قهرمان

سلوی به ظفر و روزهایی که با هم داشته اند فکر می کند و غصه می خورد. همان موقع نورهان پیش او می آید و می گوید که خبر خوبی برای او دارد و با چند شرکت مهم صحبت کرده و طرح های سلوی را به انها نشان داده و آنها هم حسابی از طرح های سلوی خوششان آمده و از او خواسته اند که تا هفته ی دیگر ۱۰۰۰ لباس اماده کند. سلوی از این خبر خیلی خوشحال می شود اما می گوید که نه نیرو دارد و نه چرخ خیاطی که نورهان می گوید همه ی انها را خودش حل کرده است. کمی بعد پارچه ها از راه می رسد و ظفر وقتی متوجه این می شود می رود تا به سلوی در بردن پارچه ها داخل مغازه کمک بکند اما جلوی در خشکش می زند و سلوی را می بیند که با نورهان پارچه ها را داخل مغازه می برد. ظفر با حسرت به آن دو خیره می شود و فیرات سعی می کند او را از این حال در بیاورد و می گوید که نورهان مطمئنا همکارش است. تانسل با شخصی قرار می گذارد و مقدار خیلی زیادی پول به او می دهد و می گوید: «میخوام این دفعه کار قفقاز و همراهش ظفر تموم بشه. جوری که دیگه نتونن سرپا بشن! » آن مرد به تانسل اطمینان می دهد که همه چیز را خودش خیلی تمیز و بدون دخالت دادن پلیس حل خواهد کرد.

نورهان و سلوی مشغول صحبت در مورد طرح ها هستند که نورهان می گوید: «سه روز دیگه یه مهممونی برگزار میکنم و همه ی خیاط ها و طراح های مد رو دعوت میکنم. این خیلی به دیده شدن کارت کمک میکنه. » سلوی با خوشحالی از او تشکر می کند و نورهان می گوید در اصل او باید ممنون و متشکر طرح های زیبای او باشد و شانه اش را نوازش می کند. همان موقع نسلی وارد مغازه سلوی می شود و از دیدن این صحنه دلخور می شود. بعد هم سلوی را برای شب و مهمانی کوچکی که سونا و فیرات به خاطر نامزدی شان بین خودشان تدارک دیده اند دعوت می کند. سلوی هم قول می دهد که حتما بیاید. شب همه منتظر امدن سلوی هستند و ظفر از این موضوع خبر ندارد. سلوی کمی دیر می کند و فیرات نگران می شود که شاید کلا نیاید که سلوی با شیرینی مورد علاقه ی ظفر از راه می رسد و کنار ظفر هم می نشیند. ظفر با دیدن او خشکش می زند اما بعد خودش را جمع می کند و بعد هم بقیه شب به خوشی و خنده در کنار هم می گذرد. همان حین تانسل به سونا پیام می دهد که امشب اخرین شبی است که فیرات را پیش خودش دارد و سونا نگران می شود اما در این مورد حرفی به فیرات نمی زند.

ظفر، شب بعد از شام، سلوی را به سمت خانه شان بدرقه می کند. ظفر سعی می کند در مورد رابطه ی نورهان سلوی بداند و سلوی می گوید: «من فقط تو زندگیم عاشق تو شدم و جز تو نمیتونم به کسی نگاه کنم.. اما ما دوتا لب پرتگاهیم و نمیتونیم از لبه پرتگاه برگردیم. من الان یه تیکه گاه برای خودم پیدا کردم که نیفتم و اون کارمه… » ظفر می گوید: « من با باری که تو قلبم هست نمیتونم به هیچی تکیه کنم. سنگینه واسم. ولی تو به من فکر نکن سلوی… من فقط بدونم تو لبه پرتگاه نیستی برام کافیه. » و می رود. کنفراس خبری دو بوکسور شروع می شود. اول فیرات و ظفر شروع به صحبت می کنند و ظفر در آخر می گوید: «قهرمان اون رینگ ما خواهیم بود و اگر غیر از این بود ما این کارو ول میکنیم! » فیرات متوجه می شود که ظفر زیاده روی کرده اما چیزی نمی گوید. مدتی می گذرد و خبری از دوکا و مدیر برنامه اش نمی شود تا به مصاحبه شان برسند و فیرات و ظفر نگران می شوند. مردی که برای تانسل کار می کند به او خبر می رساند که همه چیز تحت کنترلش است و نجات قفقاز دیگر ممکن نیست.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن