خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۸۲ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی دختران آفتاب

سلین در سالن بیمارستان مشغول گریه کردن است و نگران این است که بلایی سر علی نیاید. نازلی او را دلداری میدهد و آرام میکند. گونش نسبت به رفتار سلین مشکوک شده و از پری در مورد زندگی عاطفی‌ سلین سوال میکند. پری هول شده و میگوید که او با کسی رابطه ای ندارد.
سویلای خودش را به بیمارستان می رساند.او با پریشانی سراغ علی را میگیرد. رعنا با دیدن سویلای کلافه شده و از او میخواهد که از آنجا برود. همان لحظه لونت نیز پیش آنها می آید و از رعنا میخواهد که با سویلای درست برخورد کند. رعنا از او سوال میکند که کیست، و وقتی که لونت میگوید که او پدر علی است، رعنا جا می خورد و با او بحث میکند. لونت میگوید که او خودش تازه فهمیده است که پدر علی است و در این قضیه مقصر نبوده است و سویلای نیز بی تقصیر است. احمد لونت را کنار کشیده و از او بابت اینکه از احمد سو استفاده کرده و به خاطر هالوک با او شریک شده بود گله میکند و کلید بار را به او پس میدهد. و از او میخواهد که از ساواش نیز فاصله بگیرد. لونت میگوید که ماجرای کار کردن ساواش ربطی به مسأله آنها ندارد و او ساواش را دوست دارد.
رعنا پیش ساواش و نازلی می آید و میخواهد با ساواش صحبت کند، اما نازلی حتی به او نگاه هم نمیکند و میگوید که نمیخواهد با او صحبت کند، و به سمت دیگری می رود.
هالوک به هتل رفته و مشروب میخورد و مدام به کودکی های علی فکر میکند. او حال خوشی ندارد.‌گونش نگران هالوک است و با او تماس میگیرد اما هالوک جواب نمی‌دهد.‌گونش تصمیم می‌گیرد خودش به هتل برود، زیرا کارکنان هتل نیز می‌گویند که هالوک در اتاقش را باز نمیکند.
سلین در اتاق علی با نگرانی بالای سر اوست و سویلای نیز کنار آنها ایستاده است. او ناراحت است و سلین سعی میکند سویلای را دلداری بدهد و می‌گوید که علی خیلی او را دوست دارد. سویلای دلگرم شده و به سلین میگوید‌ که او و علی به هم می آیند.
نازلی سعی دارد ساواش را قانع کند که پیش رعنا و بقیه برود و این را قبول کند که آنها خانواده او هستند، و خانواده کسی است که فرد را بزرگ میکند. ساواش عصبی شده و از نازلی میخواهد که این بحث را تمام کند. سپس با ناراحتی از آنجا می رود.
گونش به هتل می رود و به زور وارد اتاق هالوک می شود. هالوک به شدت مست است و از زندگی اش گلایه میکند و میگوید که هرچیزی را که می‌خواسته و دوست داشته را از دست داده است. گونش سعی دارد او را آرام کند.
رعنا با دکتر روانپزشک هالوک تماس میگیرد و میخواهد او را ببیند. روز بعد، علی به هوش می آید. او وقتی سویلای را برای سر خود می بیند، او را با عصبانیت از اتاق بیرون میکند. او فقط میخواهد سلین را ببیند. وقتی سلین به اتاق می رود. علی او را بغل میکند. سپس از سلین میخواهد که او را از آنجا فراری بدهد. سلین پنهانی علی را از بیمارستان بیرون می برد. سپس با نازلی تماس میگیرد و موضوع را میگوید. رعنا از رفتار نازلی متوجه موضوع شده و کلافه می شود. دم در بیمارستان، لونت متوجه فرار سلین و علی می شود. سلین، علی را به خانه مرت می برد.توچه نیز آنجاست. آنها خبری از علت مصدومیت علی ندارند. سلین توضیح میدهد که علی با دستش به شیشه کوبیده است.
۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن