خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی تو در بزن + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن چهارشنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی تو در بزن

ادا از خانه سرکان بیرون میزنه بعد از اینکه میره انگین با سرکان دعوا میکنه که چرا باهاش اینجوری برخورد کردی خودت خوب میدونی که ادا همچین کاریو نمیکنه من مثل چشام بهش اعتماد دارم تو اگه اصلا بهش اعتماد نداری چرا باهاش نامزد کردی و میره. شب سلین با فرید در حال گپ و گفت در خانه شان بودن که پیریل میاد تا با سلین درد و دل کنه و از بی توجهی انگین شروع میکنه و ماجرای جدا شدن ادا و سرکانو بهش میگه سلین خوشحال میشه و میگه پس نامزدی بهم خورد فرید که گوش وایساده دست و پا شکسته یکسری از حرفاشونو میشنود. ادا همان شب برای دوستانش ماجرارو تعریف میکنه و میگه سرکان بولات دیگه برای من تموم شد این همه وقت باهم بودیم هنوز منو نشناخته هنوز بهم اعتماد نداره. سرکان وقتی به خانه اش برمیگردد مادرش آیدان خانم پیشش میره که سرکان میگه اگه واسه ماجرای صبح اومدی حرف بزنی باید بگم که به اندازه کافی نصیحت شنیدم که ایدان خانم میگه به نظرت من آدمیم که از اون دختر گل فروش دفاع کنم؟ اما اصلا خوشم نیومد با یه زن اینجوری رفتار کردی هرچی باشه اون  عنوان نامزدتو داره جلوی همه خوب نبود اینجوری جلوی همه کوچیکش کردی و میره. فردای ان روز ادا به خانه سرکان میره تا انگشترو پس بده که سرکان قبول نمیکنه و میگه ما انگشتری که میدیمو پس نمیگیریم ادا هم میگه منم انگشتر کسی که ازش متنفرمو دستم نمیکنم و میره با صابون دربیاره که سرکان جلوشو میگیره و میگه نکن در نیار ادا میگه چرا؟ سرکان نمیتونه حرفشو بزنه از پشیمانیش بگه به خاطر همین میگه خبرنگارا چاپ میکنن بزار خودم یه راه حل پیدا کنم بهت خبر میدم که ادا میگه به لیلا بگو بهم خبر بده نمیخوام ببینمت دیگه و میره.

موقع بیرون رفتن از خانه ایدان خانم از ادا میخواد باهم صحبت کنن و بهش میگه که برخوردش درست نبوده و از طرف سرکان معذرت خواهی میکنه تا از دلش دربیاره از طرفی عمه آیفر پیش سرکان میره و ازش دلیل این کارشو میپرسه و بهش میگه که بهم قول داده بودی تا ادارو ناراحت نکنی پس دلیل این کارت چی بوده که سرکان سعی میکنه ارومش کنه اما فایده نداره و میخواد از خانه بیرون بیاد که ادارو با آیدان خانم میبینه و با ادا از خانه بیرون میزنند. پریل به سلین زنگ میزنه و میگه که جرن پرونده خبرنگارا و لو رفتن قرارداد نامزدیو برعهده گرفته. سرکان در دفتر به انگین و پریل میگه بیان تا درباره پروژه ای صحبت کنن که انها به سرکان میگن یه مشکلی هست اونم اینه که به امضای ادا احتیاج داریم خودت مسئولیتشو به ادا دادی که سرکان از انگین میخواد زنگ بزنه بهش بگه بیاد تا امضا کنه. سرکان و سلین به رستوران میرن تا هم ناهار بخورن هم درباره کار صحبت کنن که انجا پریل بهش زنگ میزنه میگه جرن با خبرنگار قرار گذاسته داره میره سلین استری میگیره و همان لحظه میره به سمت محل قرار جرن با خبرنگار. سلین به موقع میرسه پیش انها و جرن تعجب میکنه از اومدنش همان موقع که خبرنگار میخواد بگه از کجا خبرو پیدا کرده گوشیه جرن زنگ میخوره و سلین تو پیام مینویسه که بگو از تو آشعال پیدا کردم و پولتو بگیر و گوشیشو میده به خبرنگار تا بخونه و بعد از قطع شدن تماس جرن خبرنگار همونو میگه ولی جرن باور نمیکنه و میفهمه که کاسه ای زیر نیم کاسه است و میره.

فرید به اتاق سرکار سلین میره و دنبال خودکار میگرده تا برایش ‌یادداشتی بزارد که تو کشو میزش نوشته سرکان را میبینه که ادا نوشته بود و بهم میریزد. ادا از انجایی که انگین گفته بود سرکان سر جلسه است تو دفتر نیست بیا چندتا امضا کن بعد برو میاد اما بعد از چند لحظه سرکان میاد و سعی میکنه ازش فرار کنه که بالاخره تو اتاق سرکان باهم روبرو میشن.فیفی به ادا زنگ میزنه و میگه سرنخ پیدا کردم یه مرد قد بلند و بور که خوشتیپه خبرو گرفتن. سرکان بهش میگه میخوام بهت اعتماد کنم اما مدرک میخوام که ادا عصبی میشه و میگه مدرکو میدم بهت اما بعدش دیگه نمیخوام ببینمت و میره. همان شب سلین به فرید میگه میرم پیش پریل فرید تعقیبس میکنه که میبینه تو خونه سرکانه بهش زنگ میزنه و میگه کجایی که سلین میگه پیش پریلم و بیشتر بهم میریزد. ملو که ماجرای دوستیش با کان به عمه آیفر گفته بود باهم به خانه عمه میرن برای صرف شام اما همان لحظه اردم و فیفی از راه میرسن و آنها را باهم میبینند و متوجه رابطه انها میشن. ادا که کار پروژه سرکان انجام داده بود برمیدارد و به سمت خانه اش میرود اما وقتی میبینه داره با سلین حرف میزنه نزدیک نمیره و گوش وایمسته فرید هم از راه میرسه و باهم گوش میدن که سلین به سرکان میگه فرید منطقی ترین آدم برای منه بخوام به منطقم گوش بدم باید با فرید ازدواج کنم ولی قلبی حسم پیشه توعه سرکان میگه منطقی ترین زن برای من تویی که سلین میگه بین تو و ادا چیه؟ که میگه بین ما منطق وجود نداره سلین میگه پس چیه؟ که سرکان حرفی نمیزنه و میگه به کارمون برسیم دیگه فرید ناراحت میشه و با ادا از آنجا فاصله میگیرن.

ادا بهش میگه میخوام صادقانه ازت بپرسم که امکان داره سلین به خاطر حسادتش به من قراردادو به خبرنگارا نشان داده باشه؟ که فرید میگه نه کار سلین نیست و ماجرارو بهش میگه که همینجوری به کان فرستاده بودم واسه سرگرمی و ازش معذرت خواهی میکنه و ادا میگه پیش خودمون میمونه به کسی چیزی نمیگم سرکان نفهمه بهتره و پرونده پروژه را روی ماشین سرکان میزاره و میره. فردای آن روز ملو ماجرای دوستیش با کان برای دوستاش تعریف میکنه و آنها میفهمن که کان برای اینکه به سرکان و ادا نزدیک بشه با ملو طرح دوستی ریخته و ملو را عاشق خودش کرده تا بتونه نفوذ کنه به زندگی سرکان و ادا ملو ناراحت میشه و عذرخواهی میکنه از ادا. ملو با فیفی پیش کان میرن و فیفی اورا بیهوش میکنه تا بتونه از گوشی کان عکس هارو بفرسته به ملو تا مدرک داشته باشن. سرکان پیش ادا میره و ازش میخواد تا به کارش ادامه بده و میگه پرونده پروژه ای که روی ماشینم گذاشتی محشره با ایدیل خانم خیلی خوب میتونی کار کنی که ادا میگه ترجیح میدم هرچی که به تو ربط داره انجام ندم و میره. ادا مدارکو از فیفی میگیره به دفتر سرکان میره و بهش مدارکو و میگه کار کان بوده از طریق ملو نزدیک شده بوده که سرکان میگه حق با تو بود برای اعتماد کردن به مدرک نیازی نیست و سعی میکنه از دلش در بیاره که ادا قبول نمیکنه و انگشترو در میاره و میگه دیگه بر نمیگردم به هیچ وجه و میره….

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن