خلاصه داستان قسمت ۹۴ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۴ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملک یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۹۴ سریال ترکی اسم من ملک
قسمت ۹۴ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۹۴ سریال ترکی اسم من ملک

شب همه به خانه ملک می روند و غذا نیز می برند. ملک از اینکه سیدعلی به آنجا نرفته ناراحت می شود. سیدعلی در خانه تنها نشسته است. در خانه جومالی ، او و زمرد تنها سر میز شام هستند و زمرد یک سره در حال گلایه از وضعیت است. سپس به جومالی با تهدید میگوید که اگر عمر از آنجا برود، او نیز زندگی اش را رها کرده و به روستای پدری اش برمیگردد. او با عصبانیت از سر میز بلند شده و به اتاقش می رود. جومالی کلافه و درمانده می شود.
آلپای به رستورانی رفته و تنها نشسته است و گریه میکند. کنعان پیش او می رود. آلپای میگوید که از اینکه بچه هایش را از دست داده و همه آنها پیش مادرشان هستند او را دوست ندارند ناراحت است و خودش را مقصر میداند. کنعان او را دلداری میدهد و میگوید که به خاطر اینکه خودشان پدر نداشتند، پدری کردن را بلد نبودند.
گولجه در خانه گریه میکند و از اینکه مدام در خانه است گله میکند. او اصرار دارد که سیدعلی را ببیند. خدیجه خانم دم در آمده و علت گریه بچه را می پرسد. سیران بهانه ای آورده و در را می بندد و کلافه می شود. او با میتات تماس میگیرد اما میتات متوجه نمی شود. سپس تصمیم می‌گیرد به خاطر ساکت شدن گولجه، او را به خانه ملک ببرد تا با سیدعلی بازی کند.

جومالی دم خانه سیدعلی می رود و با عجز و ناله میگوید که خانواده اش از هم پاشیده است و اگر ملک به آدانا برود عمر نیز می رود و برای همین از سیدعلی میخواهد مانع رفتن ملک بشود. سیدعلی متعجب شده و سپس میگوید که ملک نه برای آمدن و نه رفتنش از او نظر نخواسته است و او نمی‌تواند کاری بکند.
اردال که میتات را تعقیب کرده بود، دم خانه ملک ایستاده است و آنجا را زیر نظر دارد. کمی بعد پلیس ها بخاطر حفاظت از دفنه دم خانه ملک می آیند. اردال با دیدن پلیس می ترسد و پشت دیوار پنهان می شود.
سیران و گولجه با تاکسی دم خانه ملک می آیند. اردال آنها را میبیند اما نمی‌تواند نزدیک بشود. ملک با دیدن سیران از او استقبال میکند. سیران متوجه حضور مهمانان می شود و نمیخواهد داخل برود اما ملک اصرار میکند. نفیسه با دیدن سیران عصبی شده و از قدریه و محمود و اونزیله و بیهان میخواهد که بروند. آنها همگی بلند شده و می روند
اونزیله با ناراحتی به میتات نگاه میکند. سیران به خاطر رفتن آنها معذب می شود اما ملک می‌گوید که او تقصیری ندارد و مشکل خود آنهاست. سیران وقتی خبر گرفتن حضانت بچه ها را می شنود برای ملک خیلی خوشحال می شود. سیدعلی و گولجه مشغول بازی و نقاشی کشیدن می شوند و با هم سرگرم هستند. دفنه با عمر تماس تصویری میگیرد و با هم صبحت میکنند.

عدنان به بیمارستان می رود و متوجه پلیس های دم اتاق عمر می شود و از آنجا بیرون می رود. او به یک هتل می رود و به بهانه نداشتن شناسنامه، پول زیادی میدهد تا یک شب اقامت داشته باشد.
کنعان به خانه می رود. فوندا از دیر آمدن او گله میکند. کنعان با ناراحتی و عصبانیت میگوید که حضانت بچه ها را به ملک داده است. فوندا برای اینکه حال و هوایشان عوض بشود به آلپای پیشنهاد میدهد که به بهانه ماه عسل چند روز به سفر برود. آلپای از اینکه فوندا در این شرایط به فکر تفریح خود است عصبی می شود. سپس بدون خوردن شام به اتاقش می رود تا بخوابد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن