خلاصه داستان قسمت ۱۳۷ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۷ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۷ سریال ترکی دختر سفیر

پلیس با حکم تفتیش وارد عمارت افه اغلو می شود و گاوروک جلو می آید و میگوید:« قاتل اکین بایدار من هستم.» و دستهایش را برای دستبند زدن جلو می اورد. پلیس به او می گوید:« تو نزدیکترین دوست سنجر هستی و دروغ می گویی.» در این بین سنجر که تصمیم گرفته بود فرار کند راضی نمی شود که خانواده اش را تنها بگذارد. جلو می اید و خودش را تسلیم می کند. الوان به خالصه امیدواری می دهد که سنجر کسی را نکشته بلکه قتل غیر عمدی بوده است. سنجر هنگام خداحافظی به خانواده اش می گوید:« کاری نکرده ام که باعث خجالت تان شوم.» سپس به همراه پلیس می رود. بازپرس او را سوال پیچ می کند و سنجر جواب می دهد:« من کسی را نکشتم. در ان لحظه آکین بایدار ناره چلبی را گروگان گرفت. من خواستم ناره را از دست او نجات بدهم که هر دو با هم از پرتگاه سقوط کردیم.» در این هنگام وکیل سنجر مدارک پزشکی مبنی بر شکستگی ستون فقرات را نشان می دهد اما بازپرس می گوید:« اینها چیزی را ثابت نمی کند. اگر راست می گویی چرا جسد را پنهان کردی؟» سنجر سکوت می کند و بازپرس تا زمان دادگاه او را به زندان می فرستد.

موگه و گیدیز در مراسم دفن صحرا شرکت می کنند. به گیدیز که در حال گریه است خبر می رسد که سنجر دستگیر شده و او با عجله به سمت عمارت افه اغلو می رود و خالصه با دیدن او می گوید:« نتوانستی از شریکت مراقبت کنی.» یحیی از راه می رسد و با خشم به گیدیز می گوید:« مطمئنم که گزارش جسد را تو به پلیس داده ای.» گیدیز هم او را به همین جرم متهم می کند. ناره از گیدیز خواهش می کند که آنجا را ترک کند. سپس گاوروک به یحیی می گوید:« اگر تو شهادت بدهی که هنگام کشتن آکین شاهدم بوده ای پلیس حرف مرا قبول می کند.» ولی یحیی از او می خواهد که در کار خانواده ی آنها دخالت نکند. گون چلبی چند نفر سرمایه گذار به شرکت قهرمان دعوت کرده و به آنها قول می دهد که به زودی آن منطقه را به بهشت توریسم تبدیل خواهد کرد و حتی برای این منظور صد میلیون دلار سرمایه گذاری می کند. قهرمان جلوی شرکتش با بادیگادهای چلبی رو به رو می شود. گون چلبی او را به گوشه ای می برد و می گوید:« نگران این نباش که اگر سنجر آزاد شود بخواهد به تو آسیب بزند چون هیچ کاری از او ساخته نیست. هم شرکت و هم عمارت به نام توست و از حالا به بعد من هم شریکت هستم. کسی که بنفشه را مجبور کرد تا علیه سنجر شهادت بدهد من بودم.

خودم گزارش جسد را ندادم چون به فکر تو بودم که مبادا سنجر این کار را از چشم تو ببیند. من و تو شریک هستیم. مثلا اگر گیدیز که شریک سنجر هست گزارش کشته شدن لوکی به دست تو را به سنجر بدهد تو از چشم سنجر می بینی.» قهرمان می فهمد که ماجرا از چه قرار است و دست چه آدم شیطان صفتی گیر افتاده. گیدیز سراغ قهرمان می اید و به او می گوید:« بنفشه جرات ندارد که سنجر را لو بدهد تو او را مجبور به این کار کرده ای.» ناره هم از راه می رسد و به قهرمان می گوید:« حالا که به قولت عمل نکردی و سنجر را تحویل پلیس دادی باید سند عمارت را پس بدهی.» قهرمان داد می زند:« کسی که گزارش سنجر را داده پدرت است که شیطان را هم درس می دهد.» آنها سراغ سفیر می روند. سفیر با دیدن ناره می گوید:« من سنجر را معرفی کردم چون نمی خواستم قاتل پسرم آکین آزاد بگردد.» ناره به حرفهای او می خندد و گون ادامه می دهد:« باید ارثیه ی آکین را به نام من کنی.

من هم مدرکی در دست دارم که همین فردا می تواند سنجر را آزاد کند.» سپس فیلمی از افتادن سنجر و آکین از صخره را نشان می دهد و می گوید:« من این مدرک و سند عمارت را به تو می دهم تو هم میراث آکین را به نام من کن و با گیدیز ازدواج کن.» گیدیز از خشم فریاد می زند و ناره از هوش می رود. فردا صبح وقتی ناره به پدرش می گوید که پیشنهادت را قبول نمی کنم سفیر قسمت دیگر نقشه اش را اجرا می کند. او با مرد مزدوری به نام رضا که در زندان است تماس می گیرد و می گوید:« آماده ی ماموریت باش. باید سنجر را زخمی کنی.» رضا سراغ سنجر می رود تا به ظاهر با او از در دوستی در اید. در عمارت افه اغلو یحیی می گوید:« باید به سراغ قهرمان بروم و حساب او را که برادرم را دست پلیس داده برسم.» ناره می گوید:« کسی که گزارش برادرت را داده پدر من گون چلبی بوده است.»

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین پرطرفدار
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
اوزرا
اوزرا
4 ماه قبل

تهماسب(طهماسب).جاماسب.شاماسب.گرشاسب.لهراسب..هر کدام آخرشان اسب دارد……..خرگوش.خرچنگ(اوحیوان کی چنگه لری بیوک دی).خرپول.خروار.خردل.هر کدام خر(بزرگ)دارنند………موش(شهری در ترکیه)سوس موش.گوموش.چموش.خاموش.فراموش.هر کدام موش دارنند……….تیمار.بیمارمتضادش هامار(هموار)سومار.تارومار.میانمار.تومار(طومار).دامار.یامار…هر کدام مار دارنند…..مورچه لیق(شلغم شیرازی)مورچه خورت(شهری در ایسفهان)هر کدام مورچه دارنند….در فارسی برای اسم حیوانات کلمه ایی ندارنند.از کلمات تورکی استفاده کرده و برای خودشان اسم حیوانات ساخته اند.

1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن