خلاصه داستان قسمت ۱۳۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۳۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۳۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

هولیا به اتاق زلیخا می رود و به او میگوید که میداند او خیانت نکرده و بچه از دمیر است و دمیر نیز بعد مدتی خودش به اشتباهش پی می برد و از او معذرت خواهی میکند. زلیخا با عصبانیت دوباره بحث های گذشته را باز کرده و به هولیا میگوید که او را بدبخت کرده و حالا نظاره گر زندگی اوست. هولیا میگوید که هیچکس از آینده خبر نداشته و او اگر می‌دانست که چنین وضعیتی پیش می آید این کار را نمی‌کرد. او به زلیخا میگوید که عدنان همچنان نوه او است و فرقی بین آنها نیست. شب در اصطبل، دمیر و هولیا با هم صحبت میکنند. دمیر اصرار دارد که آن بچه نمی‌تواند از او باشد زیرا او پیش بهترین دکترهای ترکیه رفته و همه گفته بودند که هرگز بچه دار نمی شود و با فیلیز نیز بچه دار نشده بود. هولیا میگوید که زلیخا آدمی نیست که خیانت کرد و از او مطمئن است و شاید شرایط دمیر تغییر کرده و مشکلش رفع شده است. او از دمیر میخواهد که دوباره به دکتر برود. دمیر از تصور اینکه بچه مال خودش نباشد عصبی است و نمی‌داند چه واکنشی باید نشان دهد.

غفور به آشپزخانه می رود و از گولتن خواهش میکند که به او کمی غذا بدهد. گولتن با اکراه به او غذا داده و از او میخواهد سریع بیرون برود تا ثانیه او را نبیند. کمی بعد ثانیه داخل می آید و وقتی میبیند که نان کم شده است، متوجه می شود و بیرون می آید و با دیدن غفور، بشقاب را از او گرفته و غذا را روی زمین می ریزد و به او میگوید دیگر حق ندارد اطراف آشپزخانه بیاید. شب هنگام شام دمیر به اینکه زلیخا سر میز نیست اهمیت نمی‌دهد. او به اتاق رفته و میخواهد لباس بردارد تا بیرون برود. زلیخا با او دوباره بحث میکند. دمیر می‌گوید که اگر بفهمد بچه برای او نیست او را می کشد. زلیخا با حرص میخواهد که زودتر کشته شود تا از این زندگی خلاص شود.
وکیل پیش شرمین آمده و می‌گوید که باز شدن حساب بانکی اش چند ماه زمان می برد. شرمین عصبی می شود زیرا هیچ پولی برای زندگی ندارد. او به خانه دمیر می رود و با هولیا بحث میکند و بابت نوه جدید نیز به او طعنه می زند و تهدید به نفرین میکند. هولیا شرمین را بیرون میکند و سپس با غفور بخاطر راه دادن شرمین دعوا میکند.
گولتن که خبر بارداری زلیخا را شنیده است با خوشحالی به خانه پیش ثانیه رفته و خبر را به او میدهد. ثانیه که به خاطر باردار نشدن خودش خیلی ناراحت است با شنیدن این خبر بیشتر دلگیر می شود و گریه اش میگیرد. گولتن او را دلداری میدهد.

جنگاور با دوستانش به رستوران رفته است. او در حال تعریف در مورد عروسی ایلماز است. دمیر نیز به آنجا آمده و همچنین سر میز دیگری، خطیب است.
بعد از رفتن دمیر، خطیب میگوید که دمیر طاقت شنیدن خبر ازدواج ایلماز را که راننده اش بوده با یک خانم دکتر ندارد. جنگاور از حرفهای خطیب عصبانی شده و به او حمله میکند و دیگران آنها را جدا میکنند.
زلیخا ساکش را جمع کرده و به همراه عدنان به اتاق دیگری می رود تا از دمیر جدا باشد. او با عدنان درد دل کرده و از اینکه بخاطر بارداری مجدد دیگر نمی‌تواند امیدی به بازگشت به ایلماز داشته باشد ناراحت است.
مژگان و دوستش در حال نوشتن کارت‌های دعوت هستند. مژگان از اینکه پدر و مادرش به عروسی نمی آیند ناراحت است و دوستش او را دلداری میدهد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۴ میانگین: ۳]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن