خلاصه داستان قسمت ۱۳۸ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۸ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۸ سریال ترکی دختر سفیر

چند نفر با حکم تخلیه ی خانه به عمارت افه اغلو می آیند و خالصه با شنیدن این خبر که عمارت هم از دستشان رفته است از حال می رود. و یحیی در حالی که ناره و پدرش را مقصر می داند مادرش را به بیمارستان می رساند. پزشک معالج خالصه به او می گوید باید قلبش را جراحی کند. خالصه مخالفت می کند و می گوید:« اول باید آزادی سنجر را ببینم و بعدا عمل خواهم کرد.» یحیی از وقتی فهمیده که سند عمارت به دست ناره به قهرمان واگذار شده با او و گیدیز با نیش و کنایه حرف می زند. وکیل سنجر به او می گوید:« پرونده ات کامل شده و کار زیادی از دست من ساخته نیست. فقط می توانم دفاعیه ای برایت بنویسم و در آن شرح بدهم که اکین به ناره چلبی تجاوز کرده و تو برای همین با او درگیر شده ای. به این ترتیب به مجازات تو تخفیف داده خواهد شد.» سنجر با نارحتی داد می زند:« اگر چنین کاری کنی کشته خواهی شد. من نمی خواهم دوباره با مطرح کردن گذشته باعث عذاب ناره شوم.»

ناره گیدیز یحیی و زهرا در اولین دادرسی به جرم سنجر حاضر می شوند اما دادگاه برای بررسی بیشتر به روز دیگری موکول می شود. زهرا به سنجر می گوید که نگران هیچکس نباشد حال همه و مخصوصا حال خالصه خوب است. سنجر از وکیلش تقاضا می کند که در یکی از اتاقهای دادسرا با خانواده اش دیدار کند. قاضی می پذیرد. ناره و گیدیز تصمیم می گیرند هر طور شده مدرک موجود در دست سفیر را بدست بیاورند. به اتاق او در هتل می روند و لپ تاپش را می دزدند ولی وقتی گیدیز رمز آن را باز می کند با فیلمی از سفیر رو به رو می شوند که به آنها هشدار می دهد که دست از بچه بازی بردارند و پیشنهاد او را بپذیرند. سفیر چلبی به قهرمان توضیح می دهد که ارث آکین را به نام خودش کرده است چون ناره برای نجات سنجر هر کاری بتواند انجام می دهد. سپس از قهرمان می خواهد که سند عمارت افه اغلو را به نام او کند چون می خواهد آن را به افه اغلوها برگردانده و چنان ضربه ای به آنها بزند که آنجا تبدیل به مزار سنجر شود. قهرمان در حالی که از کینه و نفرت این مرد به سنجر حیرت کرده سند عمارت را به نام چلبی ثبت می کند. سفیر فورا تصویر سندی را که به نام خودش کرده برای ناره می فرستد تا به او بفهماند که چقدر روی پیشنهادش مصر است.

سنجر در دادسرا به یحیی و زهرا می گوید که مراقب هم باشند و همچنین الوان را به عنوان عضوی از خانواده در کنار خودشان قبول کنند و از یحیی می خواهد که با قهرمان صحبت کند و برای مدتی عمارت را اجاره کنند تا بعدا فکر دیگری به حال خودشان کنند سپس سنجر با دیدن الوان او را در آغوش می گیرد و به او می گوید:« تو مثل خواهرم هستی و خبر دارم  می خواهی برای خودت شغلی دست و پا کنی مقداری پول برایت کنار گذاشته ام امیدوارم موفق شوی.» الوان در آغوش سنجر گریه می کند. ناره که درگیر پیدا کردن مدرک بوده است نمی تواند خودش را به موقع به دادسرا برساند ولی سنجر پشت تلفن به او می گوید که می خواهم منتظرم بمانی. ناره به او قول می دهد که همیشه منتظرش خواهد ماند ولی ممکن است درحال انتظار کارهایی انجام دهد که خوش آیند سنجر نباشد. سپس ناره با پدرش تماس می گیرد و می گوید:« به نفع همه است که آن مدرک را به من بدهی. تو علاوه بر من که عشقم را از من گرفتی پدر نوه ات را هم از او گرفتی و خیلی زود تقاص کارهایت را پس خواهی داد.» چلبی با پوزخند می گوید:« ولی هر دو می دانیم که در آخر محتاج من خواهی شد.» سپس از مامورش در زندان می خواهد که ماموریتش را آغاز کند. رضا مامور چلبی یکی از زندانی ها را سراغ سنجر می فرستد و آن مرد به سنجر خبر می دهد که قهرمان با حکم تخلیه به عمارت افه اغلو رفته و خالصه با شنیدن این خبر سکته کرده. سنجر مثل دیوانه ها بالا و پایین می رود و تلاش می کند هر طور شده با خانواده اش تماس بگیرد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن